سیاست خیابانی را به جای آنکه فقط تهدید بیانگاریم یا دارای فضیلت بشماریم، منطقی آن است که آن را پیش از هر چیزی یک «نشانه» جدی و هشداردهنده بدانیم؛ نشانهی آنکه بخشی از جامعه در قامت معترضان مسیرهای رسمی سیاست را ناکافی یا ناکارآمد میبیند.
علی کریمیمله؛ دانشپژوه علوم سیاسی: در سالهای اخیر، خیابان در بسیاری از جوامع به فضایی فراتر از آمد و شد روزمره شهروندان بدل شده است. گردهمایی، اعتراض، راهپیمایی و حضور بدنی شهروندان، به شکلی فزاینده جای خود را در کنشگریهای سیاسی باز کرده و توجه تحلیلگران را به این پرسش معطوف ساخته است که چرا سیاست، بیش از گذشته، از نهادهای رسمی فاصله میگیرد و به خیابان منتقل میشود. این پدیده که میتوان از آن با عنوان «خیابانیشدن سیاست» یاد کرد، نه یک رخداد تنها و نه یک واکنش احساسی زودگذر، بلکه فرآیندی مهم و نشانه تغییری ژرف در منطق کنش سیاسی است. سیاست خیابانی به وضعیتی گفته می شود که در آن خیابان به فضای اصلی بیان خواستهها، چانهزنی و اعمال فشار سیاسی از سوی شهروندان تبدیل میشود؛ کنش سیاسی از کانالهای رسمی (انتخابات، احزاب، پارلمان، و رسانههای رسمی) جدا یا رانده میشود؛ بدن، حضور فیزیکی، تجمع، اعتراض و حتی آشوب به ابزار سیاستورزی بدل میگردد. در این معنا، خیابان فقط «مکان» نیست، بلکه نهاد جایگزین سیاست است.
در برداشت رایج، سیاست خیابانی اغلب بهعنوان محصول بحرانهای اقتصادی، تحریک کنشگران سیاسی بیرونی یا محل بروز هیجان جمعی پنداشته میشود. هرچند این عوامل میتوانند نقش تشدیدکننده داشته باشند، اما توضیحدهنده ریشهای پدیده نیستند. خیابانیشدن سیاست، پیش از آنکه معلول یک عامل خاص باشد، نتیجه فرسایش تدریجی سیاست نهادی و تضعیف سازوکارهای نمایندگی رسمی است.
شایان گفتن است که در منطق کلاسیک سیاست، نهادهایی چون احزاب سیاسی، نهاد انتخابات، پارلمان و رسانههای رسمی، نقش میانجی میان جامعه و قدرت را ایفا میکردند. کارکرد این نهادها این بود که خواستههای اجتماعی را بیان، ترجمه، پالایش و به تصمیم سیاسی که دربردارنده منافع شهروندان باشد، تبدیل کنند. اما تجربه چند دهه اخیر نشان داده است که این سازوکارها کارکرد خود را از دست داده یا بهشدت تضعیف شدهاند. نهاد انتخابات ناکارآمد و بیهوده نشان داده است و احزاب سیاسی به نهادهایی بسته و حرفهای بدل شدهاند، انتخابات در نگاه بخشهایی از جامعه فاقد اثرگذاری واقعی است و سیاست رسمی بیش از آنکه بازتابدهنده خواستههای عمومی باشد، در مدار فربهسازی و بازتولید خود میچرخد. در چنین شرایطی، جامعه با پدیده «حکمرانی در خلأ» روبرو می شود یعنی سیاستمداران حضور دارند، اما جامعه غایب است.
این خلأ نمایندگی، نخست در سطح ذهنی و ادراکی خود را نشان میدهد. شهروندان به این جمعبندی میرسند که مسیرهای رسمی مشارکت یا بسته و ناگشودهاند یا ناکارآمد و بیهوده. احساس «شنیدهنشدن»، «بیصدایی» و «بیآیندگی» بهتدریج انباشته میشود. در این مرحله، هنوز کنش خیابانی شکل نگرفته، اما زمینه روانی و اجتماعی آن فراهم شده است. از سیاست رسمی معنازدایی میشود و مشارکت نهادی جای خود را به بیاعتمادی سیاسی میدهد.
خیابان زمانی به صحنه فعال و اصلی سیاست بدل میشود که این پنداشت ذهنی با عنصر «فرصت سیاسی» تلاقی پیدا کند. به باور اندیشهورزان کنشهای جمعی اعتراضی، اعتراض خیابانی نه محصول آشوب کور و ناهدفمند، بلکه نتیجه محاسبه و ارزیابی عقلایی فرصتهاست. بدین معنی که پنداشت شکاف در نظم سیاسی و بین نخبگان حاکم، ظهور بحرانهای اقتصادی، رخداد شوکهای بیرونی یا تردید در کارآمدی سازوکارهای کنترلی امنیتی-انتظامی، یا تصور نقشآفرینی اثرگذار و معنادار بازیگران سیاسی بیرونی همگی میتوانند این احساس را ایجاد و دامن بزنند که «اکنون زمان انجام کنش نتیجهبخش فرارسیده است». در این نقطه، خیابان به امکان بدل میشود؛ امکانی برای دیدهشدن و اعمال فشار بر سیستم سیاسی برای دستیابی به خواستهها.
اما نباید این نکته را از نظر دور داشت که خیابان تنها ابزار و مکان اعتراض نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، خود به زبان سیاست تبدیل میشود. در این برداشت سیاست دیگر فقط امری نهادی و رسمی نیست که از راه نمایندگان یا نهادهای رسمی بیان شود، بلکه کنشی است که در «فضای ظهور» و از طریق حضور انسانها در برابر یکدیگر شکل میگیرد. از این منظر، خیابان همان فضای ظهور است؛ جایی که کسانی که از نظم و ساختار رسمی حذف و به حاشیه رانده شدهاند، با بدن و حضور خود حقشان را درخواست میکنند و کسانی که سهم شایسته خود را از سیاست نگرفته اند، از راه اخلال در نظم تثبیت شده و رسمی، میکوشند خود را به طور مستقیم به نمایش بگذارند. از این زاویه، خیابان فضایی برای دیده شدن در وضعیت فقدان سازوکارهای مؤثر گفتوگو است.
در جهان معاصر، این منطق با تحولات رسانهای پیوندی ناگسستنی یافته است.
خیابان امروز بدون بازنمایی رسانهای، اثرگذاری محدودی دارد و شبکههای اجتماعی به امتداد خیابان تبدیل شدهاند. تصویر، روایت و بدن، عناصر کلیدی سیاست خیابانی شدهاند و کنش سیاسی بیش از پیش بر مدار دیدهشدن میچرخد. این وضعیت، هم امکان شنیدهشدن صداهای جدید را فراهم کرده و هم خطر سادهسازی، قطبیسازی و فرسایش گفتوگوی عقلانی را در پی داشته است.
با این حال، خیابانیشدن سیاست به طور قطعی به یک نتیجه مشخص ختم نمیشود. در برخی موارد، کنشهای خیابانی میتوانند به اصلاح رویهها، بازاندیشی در سیاستگذاری و گشودن مسیرهای تازه مشارکت منجر شوند. در موارد دیگر، این کنشها به تشدید تنش، قطبیشدگی حاد سیاسی و رادیکالیزهشدن فضا یا خستگی اجتماعی میانجامند. گاه نیز خیابان پس از دورهای پرتنش فروکش میکند، بیآنکه سیاست نهادی دچار تحول معنادار شده باشد.
از این رو، سیاست خیابانی را به جای آنکه فقط تهدید بیانگاریم یا دارای فضیلت بشماریم، منطقی آن است که آن را پیش از هر چیزی یک «نشانه» جدی و هشداردهنده بدانیم؛ نشانهی آنکه بخشی از جامعه در قامت معترضان مسیرهای رسمی سیاست را ناکافی یا ناکارآمد میبیند. تمرکز صرف بر پیامدهای امنیتی یا انتظامی این پدیده، بدون توجه به ریشههای آن، تنها صورت مسئله را تغییر میدهد و به حل ریشهای آن کمکی نمیکند. از آنجا که سیاست خیابانی زاییده انسداد نهادی، بحران نمایندگی، در کنار فرصتهای سیاسی و نارضایتیهای انباشته و امکان بسیج نمادین است، اگر قرار است سیاست از خیابان به نهادها بازگردد، این بازگشت نه با حذف خیابان، بلکه با ترمیم پیوند میان جامعه و سیاست ممکن است. بازاندیشی در سازوکارهای نمایندگی، تقویت اعتماد عمومی و گشودن کانالهای واقعی گفتوگو برای شنیدن و دیدن به حاشیه رانده شدگان، پیشنیازهایی هستند که بدون آنها خیابان همچنان بهعنوان زبان ناگزیر کنش سیاسی باقی خواهد ماند. این ترمیمپذیری نیازمند تصمیمگیری سخت در کانونیترین هسته قدرت در کوتاهترین زمان ممکن است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا