کارآگاهان در بازرسی دقیقتر از خانه به چاهی رسیدند که با پیمودن چند پله به سطح زمین میرسید و متهم جوان در آنجا مخفی شده بود
فاطمه شیخ علیزاده: ساعت ۱۰ صبح روز ۱۵ تیرماه بود که گزارش مرگ مرد جوانی با اصابت ضربه چاقو به تیم جنایی اعلام شد. با گزارش این خبر، تیم بررسی صحنه جرم راهی محل شده و در تحقیقات اولیه مشخص شد که مرد جوان دو روز قبل برای درمان به بیمارستان منتقل شده است. اما تلاش کادر درمان بینتیجه مانده و او تسلیم مرگ شده است.
باتوجه به آنکه مرد جوان به قتل رسیده بود، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت وارد عمل شده و در تحقیقات میدانی دریافتند که مقتول در درگیری بر سر آبیاری زمین کشاورزی در روز 13 تیر زخمی شده است.
با بهدست آمدن این موضوع، کارآگاهان جنایی راهی خانه مقتول شده و در تحقیقات میدانی مشخص شد مقتول روز حادثه بر سر آبیاری زمین کشاورزی با یکی از همسایگانش که صاحب زمین کشاورزی کناری بوده درگیر میشود و مرد میانسال را کتک میزند.
مرد میانسال به خانه میرود و ماجرا را برای فرزندانش تعریف میکند و پسر هوشنگ که از ماجرای کتک خوردن پدرش با خبر میشود از این ماجرا ناراحت شده و به همراه دامادشان راهی خانه مقتول میشوند. آنها برای اینکه به مقتول درس عبرت بدهند و به او یاد بدهند که دیگر دست روی بزرگتر بلند نکند با او درگیر میشوند و پسر هوشنگ با چاقویی که به همراه داشته به او حمله کرده و مرد جوان را زخمی میکند.
در ادامه بررسیها مشخص شد که عامل جنایت از محل متواری شده و بررسیها برای دستگیری او آغاز شد. تا اینکه مرد جوانی در تماس با پلیس اطلاعاتی را در اختیار تیم تحقیق قرار داد. مرد جوان گفت: محله خیلی کوچک است و اخبار خیلی سریع میپیچد. من از دوست و آشنایان فهمیدم که آرش، فرزند هوشنگ دست به قتل زده و متواری شده است.
در همسایگی ما خانه ویلایی است که متعلق به یکی از اقوام نزدیک آرش است. من فردای روزی که خبر جنایت را شنیدم، دیدم که خودروی پژویی داخل خانه ویلایی شد و دیگر خودرو از خانه خارج نشد. از طرفی رفت و آمدهای مشکوکی به داخل خانه میشود و میبینم که صاحبخانه هر چند ساعت یکبار به خانه میآید و با خودش غذا و وسایل میآورد در حالی که خانه ویلایی تقریبا برای آخر هفتههای آنها بود و کسی از آن استفاده نمیکرد. تصور میکنم آرش در آنجا مخفی شده است.
بهدنبال این تماس، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت راهی خانه مورد نظر شده و به بازرسی از آن پرداختند. داخل خانه کسی نبود اما وسایل و مواد غذایی مصرف شده نشان میداد که شخصی از آنها استفاده میکند و همین مسئله احتمال مخفی شدن آرش در خانه ویلایی را پررنگ کرد. کارآگاهان در بازرسی دقیقتر از خانه به چاهی رسیدند که با پیمودن چند پله به سطح زمین میرسید و متهم جوان در آنجا مخفی شده بود.
با دستگیری آرش، متهم جوان به قتل اعتراف کرد و تحقیقات از او ادامه دارد.
بدشانسی، جنایت رارقم زد
آرش، مرد جوانی که 13 روز پس از جنایت بازداشت شده، از جنایتی که مرتکب شده پشیمان است.
انگیزهات برای قتل چه بود؟
من نمیخواستم او را به قتل برسانم. من میخواستم از مقتول زهرچشم بگیرم. باور کنید نهایت بدشانسی بود که چنین حادثهای رقم خورد. اگر چاقو به همراه نداشتم نهایتا مقتول دو تا چک میخورد و همه چیز تمام میشد.
برای چی با خودت چاقو حمل میکردی؟
به خاطر کارهای کشاورزی نیاز به چاقو داشتم و برای همین آن را به همراه داشتم. اما عصبانی که شدم ناگهان به یاد چاقو افتادم و آن را برداشتم.
بعد از جنایت چه کردی؟
مقتول که خوینن روی زمین افتاد، فورا با اورژانس تماس گرفتم و تصورش را نمیکردم که او بمیرد.
عذاب وجدان داشتی؟
مگر میشود که عذاب وجدان نداشته باشم. کدام قاتلی است که از جنایتی که مرتکب شده پشیمان نباشد.
اما فرار کردی؟
از قصاص میترسیدم. با خودم گفتم چند روزی در آنجا منتظر میمانم تا آبها از آسیاب بیفتد. بعد مخفیانه از خانه ویلایی خارج میشوم و خودم را به مرز میرسانم تا قاچاقی از کشور خارج شوم.
فکرش را میکردی دستگیر شوی؟
شنیده بودم خون پا گیر است و با اینکه من خیلی حواسم جمع بود و شبها بیرون میآمدم و بیشتر زمان را در چاه میگذراندم اما بالاخره گیر افتادم. البته واقعا فکرش را نمیکردم که دستگیر شوم و با خودم میگفتم به خارج از کشور میروم و سعی میکنم برای آمرزش روح مقتول کارهای خیرانه انجام دهم. اما به آنجاها کشیده نشد و دستگیر شدم. البته که کابوسهایم تمام شد و من در تمام این شبها یک لحظه هم نخوابیدم و اولین شبی است که یک بار سنگین از دوشم برداشته شده است.

















