رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۵

طمع در معاملات بورس 

۱۴۰۵-۰۵-۲۴ ۰۰:۳۲ modir 0
اشتراک‌گذاری:
۲۷ سال پیش، در یکی از معاملات کوتاه‌مدتی که انجام می‌دادم، دقیقاً طبق پلن پیش رفتم و به سود ۳۰ درصدی رسیدم. اما درست در همان نقطه‌ای که باید می‌فروختم، زیر لب گفتم: «بگذار یکم دیگه بمونم، شاید بازم بره بالا.» فردا صف فروش شد و آن معامله با ۷ درصد ضرر بسته شد. آن روز برای همیشه در ذهنم ثبت شد: دشمن اصلی هر معامله‌گر، بازار نیست، خودش است. طمع، یک واکنش طبیعی با ریشه‌ای مغزی است؛ هر بار سود می‌کنید، دوپامین ترشح می‌شود. اما مغز فرقی بین سود واقعی و تصور سود نمی‌گذارد. در این گزارش، نگاهی داریم به مبانی روان‌شناختی معامله‌گری، معمای نسبت P/E بازار، و تحلیل ارزش دلاری بورس ایران در پانزده سال اخیر؛ در ادامه، این گزارش تفصیلی را مرور می‌کنیم.

به گزارش سرمایه فردا، طمع یک صفت بد نیست؛ یک واکنش کاملاً طبیعی است که ریشه‌اش در مغز ماست. هر بار سود می‌کنید، دوپامین ترشح می‌شود، همان هورمون لذت. نکته جالب اینجاست که مغز فرقی بین سود واقعی و تصور سود قائل نمی‌شود. همین که چشم شما به یک نماد صف‌خریده می‌افتد و ذهنتان شروع می‌کند به محاسبه سودی که اگر بخرید نصیبتان می‌شود، همان لحظه پاداشتان را گرفته‌اید، حتی قبل از اینکه یک تحلیل درست‌وحسابی انجام دهید. یک عامل دیگر هم هست؛ مقایسه اجتماعی. در گروه تلگرامی یکی می‌گوید: «من امروز روی خودرو ۳۰ درصد گرفتم.» نه تحلیلی روی آن سهم دارید، نه از بنیادش خبر دارید، اما یک حس به شما می‌گوید اگر نخرید جا می‌مانید. این همان فومو است؛ خطرناک‌ترین شکل طمع، چون به‌جای حرص، خودش را در قالب ترس نشان می‌دهد. نتیجه‌اش هم همیشه یک الگوی مشخص است؛ دقیقاً همان‌جایی وارد می‌شوید که باید خارج می‌شدید.

طمع فقط در مسیر صعودی فعال نمی‌شود. وقتی بازار برمی‌گردد، لباس عوض می‌کند و به شکل امید ظاهر می‌شود؛ همان امیدی که می‌گوید «صبر کن، برمی‌گردد»، درست همان لحظه‌ای که باید با یک ضرر کوچک خارج می‌شدید. بعد از سال‌ها معامله، به یک نتیجه ساده رسیدم: راه مبارزه با طمع، اراده لحظه‌ای نیست؛ پلن‌نویسی است. حد سود و ضرر را قبل از ورود، روی کاغذ بیاورید، پیش از اینکه هیجان وارد بازی شود.

 ارزش دلاری بورس ایران؛ داستان پانزده ساله

وقتی می‌شنوید که می‌گویند شاخص بورس امسال پنجاه درصد رشد کرد، واقعاً خوشحال می‌شوید؟ من نمی‌شوم. چون اولین چیزی که ذهنم می‌پرسد این است: «خب دلار چقدر رشد کرد؟» اگر دلار شصت درصد بالا رفته باشد، شما همان لحظه که داشتید ذوق می‌کردید، در واقع فقیرتر شده‌اید، فقط با بسته‌بندی قشنگ‌تر. عدد ریالی در اقتصاد ما، به‌تنهایی تقریباً هیچی نمی‌گوید. تنها ترازویی که دروغ نمی‌گوید، این است که ارزش کل بازار را همان روز به دلار تبدیل کنید. از ۱۳۸۹ شروع می‌کنیم، جایی که کل بورس ما، دلاری، ۱۱۸ میلیارد دلار می‌ارزید. شش سال بعد، تابستان ۱۳۹۷، آمریکا از برجام خارج شد و دلار یک‌باره جهش کرد. بورس نتوانست خودش را به این جهش برساند و به کف تاریخیش سقوط کرد؛ کمتر از ۵۳ میلیارد دلار. اما داستان همینجا تمام نمی‌شود. دو سال بعد، تابستان ۱۳۹۹، کرونا آمد، همه خانه‌نشین شدند و سیل نقدینگی سرگردان ریخت در بورس. نتیجه؟ رکورد تاریخی ۳۹۶ میلیارد دلار! یک حباب واقعی و باشکوه که مثل هر حباب دیگری، سرنوشتش از اول معلوم بود.

ریزش ادامه داشت، با فراز و نشیب‌های میان‌راه، تا اینکه از اواخر ۱۴۰۱ تا پایان ۱۴۰۲ بازار از ۲۳۱ میلیارد به ۱۲۶ میلیارد دلار سقوط کرد. از همان‌جا تا امروز، بازار یک‌جور آرامش نسبی پیدا کرده؛ منظورم ارزش دلاری بازار است، که بین ۸۵ تا ۱۴۵ میلیارد دلار بالا و پایین می‌رود. همین امروز، در تیر ۱۴۰۵، عدد را ۸۵ میلیارد دلار می‌بینیم؛ درست در محدوده کف همین کریدور اخیر.

 چرا بورس پرواز می‌کند و چرا سقوط؟

بورس ما کی پرواز می‌کند؟ وقتی رشد ریالی بازار سریع‌تر از رشد دلار حرکت می‌کند. یعنی نرخ ارز چند ماه آرام می‌گیرد، اما پول سرگردان دارد وارد بورس می‌شود؛ اینجا دیگر رشد بازار صرفاً جبران تورم نیست، واقعی است، و برای همین ارزش دلاری هم واقعاً بالا می‌رود. این الگو را هم در کرونای ۹۹ دیدیم، هم در جهش‌های کوچک‌تر ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴. و کی سقوط می‌کند؟ دقیقاً برعکس. دلار جفت‌پا می‌پرد جلو، و ریالِ بازار نمی‌تواند خودش را به آن برساند. کف ۱۳۹۷ دقیقاً همین بود. ریزش بزرگ ۱۴۰۲ هم همین الگو را داشت، به‌علاوه نرخ سود بین‌بانکی بالا که پول را سمت صندوق‌های درآمد ثابت برد، و افت قیمت جهانی برخی کالاهای صادراتی. افت این روزها هم میراث جنگ اخیر و تنش‌های تازه تیرماه؛ دلار شتاب گرفته و سرمایه خرد هم روز از پی روز دارد از بازار فرار می‌کند.

اما بگذارید صادق باشم. قسمتی که واقعاً برایم جالب است، همین کریدور تازه ۸۵ تا ۱۴۵ میلیارد دلاری است. این تنگ‌تر شدن دامنه را با آرامش اقتصاد اشتباه نگیرید؛ سه نیروی هم‌سو دارند این کریدور را نگه می‌دارند. اول، ستون‌های اصلی بازار، یعنی پتروشیمی و فولاد و معدن، درآمدشان اساساً دلاری است. سودشان با نرخ ارز هم‌جهت حرکت می‌کند، اما هزینه‌هایشان تومانی است و همچنان ارزان مانده است. همین ترکیب، خودش به‌طور مکانیکی ارزش دلاری این شرکت‌ها را نسبتاً ثابت نگه می‌دارد. دوم، حساب سرمایه خارجی عملاً بسته است؛ سرمایه‌گذار خارجی نیست که پول تازه بیاورد یا ببرد. هر چی هست همان پول داخلی است که بین بورس و طلا و ارز غیررسمی دست‌به‌دست می‌شود، نه اینکه واقعاً رشد کند. سوم، نهادهای بزرگ دولتی، مثل صندوق‌های بازنشستگی و صندوق توسعه ملی، به‌طور نانوشته هم جلوی سقوط شدید را می‌گیرند، چون میلیون‌ها سهامدار خرد پشت این بازارند، و هم جلوی داغ‌شدن بیش‌ازحد آن را، چون داغ‌شدن زیادی سیگنال بدی به تورم است.

این کریدور اخیر یک قانون طبیعی بورس ایران نیست؛ یک تعادل موقت است، مشروط به همین وضعیت تحریمی و ژئوپلیتیکی که الان در آن هستیم. تاریخ همین بازار، هم در ۹۷ و هم در ۹۹، به ما نشان داده است که هر وقت زمین بازی جدی عوض شود، این عدد می‌تواند به همان سرعتی که ساخته شده، از هم بپاشد.

 نسبت P/E پایین؛ فرصت یا فریب؟

میانگین نسبت قیمت به سود (P/E) بازار الان ۵.۸ است؛ یعنی با فرض ثبات سودآوری، حدود ۶ سال طول می‌کشد تا اصل سرمایه از محل سود عملیاتی برگردد. این نسبت را با دو مرز مقایسه می‌کنیم؛ کف تاریخی حدود ۵.۲ و سقف دو سال اخیر حدود ۹. فاصله کم ما تا کف، در نگاه اول سیگنال ارزندگی است. اما اینجا باید مکث کنیم. صرف نزدیکی عدد امروز به عدد تاریخی، به معنای تکرار همان فرصت گذشته نیست، مگر شرایط پشت آن عدد هم قابل مقایسه باشد. دو سوال کلیدی: اول، آیا رژیم تورمی و ریسک ارزی زمانی که کف ۵.۲ تجربه شد، مشابه امروز است؟ چون P/E پایین در دوره‌ای با تورم بسیار بالا و ریسک کاهش ارزش پول ملی، الزاماً ارزان نیست؛ بخشی از این عدد می‌تواند بازتاب همان ریسک باشد، نه فرصت. دوم، ریسک سیستماتیک غیرقابل‌حذف (تحریم، تنش‌های ژئوپلیتیک، سیاست‌های ارزی) در آن مقطع در مقایسه با امروز چقدر بود؟ بدون پاسخ به این دو سوال، مقایسه با کف تاریخی صرفاً یک شباهت عددی است، نه یک استدلال اقتصادی کامل.

فصل گزارش‌های مالی هم نکته دومی است که باید در نظر گرفت. عملکرد عمومی شرکت‌ها همان‌طور که انتظار می‌رفت مثبت بوده، اما قیمت سهام در همین بازه واکنش نشان داده؛ در برخی صنایع، رشد قیمتی از رشد سودآوری پیشی گرفته و بازار پیش‌خور کرده، در حالی که در برخی دیگر، هنوز فاصله‌ای بین رشد سود و رشد قیمت باقی مانده. اما تصمیم سرمایه‌گذاری نباید صرفاً بر مبنای این تفاوت‌های خرد شرکتی گرفته شود. متغیر غالب امروز، ریسک سیستماتیک است؛ ریسکی که با تنوع‌بخشی پرتفوی هم حذف نمی‌شود. طبق اصول پایه مالی، افزایش ریسک سیستماتیک باید با افزایش بازده مورد انتظار جبران شود؛ در غیر این صورت، حتی قیمتی که از منظر نسبت سودآوری ارزان به نظر می‌رسد، بازده کافی برای پوشش ریسک متحمل‌شده را ندارد.

مقایسه با کف، شرط لازم نه کافی

نزدیکی نسبت P/E بازار به کف تاریخی، شرط لازم برای جذابیت بازار است، نه شرط کافی. شرط کافی زمانی محقق می‌شود که شرایط حاکم بر ریسک و تورم امروز، با شرایطی که آن کف تاریخی در دلش شکل گرفته بود، قابل مقایسه باشد. در شرایط فعلی، با توجه به بالا بودن ریسک سیستماتیک و جابه‌جایی جایگاه نسبی بورس در برابر دارایی‌های جایگزین مثل طلا، این مقایسه باید با احتیاط قابل‌توجهی صورت بگیرد؛ نه با اتکای صرف به یک عدد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *