یک حقیقت کوچک و تلخ وجود دارد که اهل قلم بهتر از هر کسی آن را میدانند؛ نمایشگاه کتاب هرگز فقط درباره کتاب نبوده است. درعین حال اردیبهشت امسال کتاب دارد، اما آن بوی کاغذ را ندارد.
به گزارش سرمایه فردا، یک چیزی در هوای اردیبهشت امسال کم است. شاید بوی آن باشد؛ همان عطر عجیبی که هر سال با گرمای خورشید بهاری از لابهلای صفحات تازهچاپ بلند میشد و تا کیلومترها آنسوتر، تا دل خیابانهای اطراف مصلی میرفت؛ یا شاید نبودِ آن کیسههای پر از کتاب باشد. همان کیسههایی که هر سال در مترو، روی شانههای خسته اما شاد آدمها سنگینی میکردند و هر کدامشان داستانی بود از یک انتخاب، یک کشف، یک لذت.
امسال اما اردیبهشت آمده و کتابها منتظر ماندهاند. پشت صفحههای شیشهای لپتاپها، در فایلهای اکسل ناشران، در سرورهایی که قرار است میزبان بزرگترین رویداد فرهنگی سال باشند. نمایشگاه کتاب تهران امسال مجازی است. میگویند به دلایلی که همه میدانیم و کمتر کسی دوست دارد اسمشان را بیاورد؛ سایه جنگ، صدای آتشبس و آن فضایی که روی شهر نشسته مثل مِهی که حتی بوی بهار را هم در خودش حل میکند.
یک حقیقت کوچک و تلخ وجود دارد که اهل قلم بهتر از هر کسی آن را میدانند: نمایشگاه کتاب هرگز فقط درباره کتاب نبوده است. درباره آن لحظهای بود که در راهروی شلوغ غرفهها، ناگهان شانهات به شانه کسی میخورد که سالهاست فقط اسمش را روی جلد کتاب دیدهای. درباره آن قرارهای نیمهجدی بود که روی پیامرسانها گذاشته میشد و نیمی از آنها به جای سالن شماره فلان، سر یک غرفه ادبیات داستانی منعقد میشد. درباره بحثهای بیپایانی بود که از یک کتاب شروع میشد و به سیاست، زندگی، عشق و دوباره به کتاب ختم میشد.
حالا آن راهروها رفتهاند. جایشان را صفحات آبی و سفید مرورگرها گرفتهاند با فیلترهای جستجوی پیشرفته و دکمههای «افزودن به سبد خرید». میدانم که این پیشرفت است. میدانم که کسی از خراسان و کسی از خوزستان حالا میتوانند بدون خرید بلیت قطار و رزرو هتل، در این نمایشگاه بگردند. میدانم که این «عدالت فرهنگی» است. اما دل آدم برای بیعدالتیهای قدیم هم تنگ میشود؛ برای آن شلوغی ناعادلانهای که فقط به تهرانیها تعلق داشت، برای آن ازدحام خوشایندی که نفسات را بند میآورد و لبخندت را باز میکرد.
شاید تلخترین طنز روزگار این باشد که کتاب، این موجود همیشه تنها که سالهاست معلمِ انزوا و همدمِ خلوت بوده، حالا خودش هم در قرنطینه مجازی افتاده است.
ناشران با هزار امید و حساب و کتاب، موجودی انبارها را چک کردهاند و درصدهای تخفیف را روی سامانه وارد کردهاند. اما در آن سوی ماجرا، مخاطبی که قرار است این کتابها را بخرد، خبر ندارد که جشنی برپاست. اطلاعرسانی آنقدر کمرمق بوده که آدم شک میکند شاید خود متولیان هم دلشان در این کار نیست. انگار کسی مهمانی بزرگی ترتیب داده، اما کارت دعوت چاپ نکرده و در خانه را هم از داخل قفل کرده و منتظر مهمان نشسته.
البته این نمایشگاه مجازی مزایای خودش را دارد که نمیشود نادیده گرفت. جستجوی آسان، مقایسه کتابها، نشستهای آنلاین با نویسندگان، پست رایگان به سراسر کشور. همه اینها واقعیاند و ارزشمند. اما یک چیزی هست که هیچ پلتفرمی هنوز نتوانسته شبیهسازیاش کند: آن لحظهای که یک کتاب را از قفسه برمیداری، بوی صفحاتش را نفس میکشی و بدون اینکه بدانی چرا، تصمیم میگیری آن را بخری.
اردیبهشت امسال کتاب دارد، اما آن بوی کاغذ را ندارد. نمایشگاه هست، اما راهروهایش خالی است. فروشندگان پشت غرفههایشان نشستهاند، اما غرفههایشان در فضایی است که دستت از آن کوتاه است. شاید این هم فصلی باشد که بگذرد. شاید سالهای دیگری بیاید که دوباره بستههای کتاب روی شانههای خسته در مترو سنگینی کنند. شاید دوباره روزی برسد که قرارهای راهرویی را روی موبایل بگذاریم و سر غرفه ادبیات داستانی همدیگر را ببینیم. اما امسال، کتابها منتظرند. پشت صفحهها. در سکوتی که حتی بوی کاغذ هم ندارد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا