#داغ های خبری
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵

روشنفکری در عصر مدرن !

روشنفکری در عصر مدرن !

تردیدی نیست که امنیت ملی مهم‌ترین اولویت کشور است و به ویژه در شرایطی که سایه جنگ هنوز بر سر ایران گسترده است.

مهرشاد ایمانی: به تازگی بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه در گفت‌وگویی خواستار متلاشی کردن سر روشنفکرانی شده است که درک درستی از مخاطرات امنیتی ژئوپلیتیک خاورمیانه ندارند. او گفته است: «روشنفکری که خطرات امنیت ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه را درک نمی‌کند، حکمش اعدام است؛ آن هم نه با گلوله بلکه با آرپی‌جی. اول باید کله‌اش را با آرپی‌جی متلاشی کرد و بعد کله‌اش را زیر گیوتین گذاشت».

شاید اگر این سخنان از زبان یکی از چهره‌های سیاسی رادیکال شنیده می‌شد، اینقدر مایه تعجب نبود زیرا آنها اولا سال‌هاست خط مشی خود را مشخص کرده‌اند و همه به شنیدن سخنان تند از سوی آنها عادت دارند و ثانیا آنقدرها ادعای روشنفکری و دانشگاهی بودن و زبان آکادمیک نیز ندارند اما بیژن عبدالکریمی زمانی در میان عموم مردم شناخته شد که می‌گفت چرا یک فوتبالیست باید با بهترین امکانات مالی زندگی کند و منِ استاد فلسفه خانه‌ام اجاره‌ای باشد؟ همین سخنان بود که همدلی بسیاری از مردم را به همراه داشت و او در میان توده مردم به مدد رسانه‌ها شناخته‌ شد. با این وصف شنیدن متلاشی‌کردن سر برخی روشنفکران از زبان این استاد فلسفه بسیار عجیب و در نوع خود کم‌نظیر است.

بیژن عبدالکریمی در سال‌های اخیر که بیش از رسیدگی به امور دانشگاه به مصاحبه با رسانه‌ها مشغول است، درباره همه چیز سخن می‌گوید؛ از جامعه گرفته تا سیاست داخلی و مسائل دیپلماتیک و مناسبات ایران و آمریکا، ایران و محور مقاومت و محور مقاومت با آمریکا و اسرائیل و هر آنچه که تصور شود. او گاهی در مقام خط‌دهی سیاسی نیز برمی‌آید و تصور می‌کند اگر قدری ادای کلمات را متفاوت بیان کند، اگر تکیه‌گذاری‌های خاص خودش را بر کلمات داشته باشد و اگر هر سخنی را محکم بیان کند، بیشتر تأثیرگذار خواهد بود؛

حال آنکه محتوایی که او مطرح می‌کند عمدتا گرفتار سیاست‌زدگی است تا یک تحلیل علمی و فنی؛ چه آنکه اساسا یک استاد فلسفه قادر نیست بحثی تخصصی درباره مناسبات ژئوپلیتیک ارائه دهد؛ چه رسد به اینکه مخالفان تحلیلش در حوزه منطقه‌ای و نه صرفا ایران را محکوم به متلاشی‌شدن سرشان می‌کند! همان طور که یک کارشناس روابط بین‌الملل نیز نمی‌تواند درباره «جوهرهای سه‌گانه» دکارت، «تضاد و تناقض» هگل، «مُثُل» افلاطون، «عقل اول و عقل فعال» ابن سینا، «تسلسل علل» فارابی، «فلسفه اشراق» سهروردی و… اظهارنظر کند. تبیین فلسفه کار عبدالکریمی است که گویا این روزها دیگر علاقه‌ای به آن ندارد!

فیلسوفی که ترمز بریده است

تردیدی نیست که امنیت ملی مهم‌ترین اولویت کشور است و به ویژه در شرایطی که سایه جنگ هنوز بر سر ایران گسترده است، همه باید بکوشند تا در جهت تحکیم امنیت ملی -به سهم خود- گامی بردارند و البته شکی در آن نیست که جنگ در همه ابعاد خسارت محض برای ایران است و هیچ دلسوزی خواهان بمباران شدن خانه‌های مردم و زیرساخت‌های صنعتی و نظامی این مرز و بوم نیست و صدالبته مقابله با دشمن خارجی و مقاومت در برابر بیگانگان، اصلی ضرورتی و انکارناپذیر است که تا اینجای کار نیز، هم مردم و هم نظام تمام این مسلمات را به بهترین شکل انجام داده‌اند اما سخن عبدالکریمی هیچ یک از اینها نبود.

او می‌گوید اگر روشنفکری درکی از مخاطرات ژئوپلیتیک خاورمیانه نداشته باشد باید «کله‌اش» با آرپی‌جی متلاشی شود. مشخص نیست که آیا منظور عبدالکریمی آن است که اگر برای مثال یک روشنفکر درباره آنچه در سوریه می‌گذرد یا آنچه در عراق در جریان است نیز متفاوت از روایت او فکر کند، محکوم به این مجازات وحشتناک است؟ از سوی دیگر فرض کنیم اگر فردی در موضوع جنگ در منطقه نظر خودش را داشته باشد، آیا از نظر قانونی باید کله‌اش را در هم کوفت و متلاشی کرد؟ آیا بیژن عبدالکریمی که در بسیاری از امور خود را کارشناس می‌داند، نگاهی به قانون مجازات اسلامی انداخته است یا آنکه درک درستی از قوانین کشور ندارد؟

استاد فلسفه گویا این روزها ترمز بریده است که هر آنچه در سر دارد را بر زبان می‌آورد و عجیب است که چه طور این تصاویر وحشتناک را می‌تواند در سر بپروراند؟ چه طور به ذهنش رسیده است که سر یک انسان را که درکی از خطرات ژئوپلیتیک منطقه ندارد را اول نه با گلوله که با آر‌پی‌جی متلاشی کرد و بعد کله متلاشی شده را زیر گیوتین گذاشت؟ در آن صورت مگر چیزی از آن کله متلاشی شده وجود دارد که تیغ گیوتین بخواهد آن را ببرد؟ این تصاویر وحشتناک قرون وسطایی از زبان هر انسان عادی در جامعه هم بعید است، چه رسد به یک استاد فلسفه دانشگاه!

رویه‌ای در نقطه مقابل بزرگان نظام

نکته دیگر آن است که آیا رویه‌ای که عبدالکریمی توصیه می‌کند مطابق با نگاه بزرگان نظام و انقلاب است؟ شبیه‌ترین نمونه از رویکردی که عبدالکریمی توصیه می‌کند را می‌توان در عملکرد صادق خلخالی مشاهده کرد. او آنقدر مایل بود که اعدام‌های اول انقلاب سریع انجام شود که مورد عتاب امام هم قرار می‌گرفت و بعد از چندی از مسئولیت کنار گذاشته شد. صادق طباطبایی در کتاب خاطرات خود آورده بود که: «روزی آقای‌ خلخالی‌ داخل‌ اتاق‌ شد، امام‌ از او پرسیدند این‌ سرهنگ کیست؟ و ‏‎اضافه‌ کردند بگو مراقب‌ آنها باشند مبادا افرادی‌ ناباب‌ و مأمور کارهای‌ خلاف‌ موازین‌ و‎ ‎‏مصالح‌ انجام‌ دهند. همچنین‌ دستور دادند پتو و غذا برای‌ آنها ببرند و خطاب‌ به‌ من ‎‏گفتند خود شما نیز با حاج‌ مهدی‌ ترتیب مسئله‌ را بدهید. آقای‌ خلخالی‌ معترضانه‌ و با‎ ‎‏صدای‌ بلند رو به‌ ما کرد و گفت‌ چه‌ می‌گویید؟ همه‌ اینها را باید کُشت. امام‌ با حالتی‌ ‏‎ ‎‏غضبناک‌ گفتند مگر گوسفند سر می‌برید؟ این‌ حرف‌ها یعنی‌ چه؟ مگر می‌خواهید ‎‏گوسفند ذبح‌ کنید؟ و لبخند ناراحت‌کننده‌ای‌ زدند. متعاقب‌ این‌ واکنش‌ امام، آقای‌ ‏‎خلخالی‌ از اتاق‌ خارج‌ شد».

رهبر شهید انقلاب، آیت‌الله خامنه‌ای نیز با تندروی‌های خلخالی به شدت مخالفت می‌کردند. منوچهر محمدی استاد علوم سیاسی که در دهه شصت مسئولیت‌هایی مانند استانداری سیستان و بلوچستان، معاونت آموزش و پژوهش وزارت امور خارجه، ریاست کمیته حقوقی شورای عالی انقلاب فرهنگی و معاون نخست‎وزیری را داشت در همین زمینه در سال 93 به مجله «پنجره» می‌گفت: «حضرت آقا با بعضی از تصمیمات اولیه شورای انقلاب و برخی انقلابیون موافق نبود.

با تندروی هایی که دادگا‎ه‎‎‌‌های انقلاب می‌کردند موافق نبودند و معتقد بودند که رعایت بکنید. مثلا از کسانی که بیش از همه با برخی کار‎های آقای خلخالی و نسبت به این تندروی هایی که می‎شد مخالفت داشت، حضرت آقا بود. من در جلساتی بودم که ایشان شدیدا موضع می‌گرفت که این چه‎ کاری است؟ یادم هست در جلسه‌‎ای بحث شد، چون آقای خلخالی برای برخی اعدام‌ها در ملأعام روش خاصی داشت. آقا فرمودند که این چه ‎کاری است؟! در همان موقع موضع می‌گرفت».

 چند روایت از خلخالی

خود خلخالی هم رفتارهای عجیبش را انکار نمی‌کرد. او در اواخر عمرش در گفت‌وگویی مفصل با پیام فضلی‌نژاد یک روایت عجیب را تأیید می‌کند. فضلی‌نژاد به خلخالی می‌گوید که مردم می‌گویند شما روزی بنا داشتید بیست‌نفر را با هم محاکمه کنید. جلوی صف آنها رفتید و گفتید یکی‌درمیان از سمت راست، اولی اعدام شود و دومی حبس ابد برود. نفر آخر که حبس ابد گرفته بود، به امید اینکه شاید روزی آزاد شود، گویا خنده‌ای بر لبانش نقش بست و شما تا خنده او را دیدید گفتید حال که اینطور شد از آخرِ صف، یکی در میان، اولی اعدام شود و بعدی به حبس ابد برود. خلخالی در پاسخ به او جواب عجیبی می‌دهد و ضمن تأیید این روایت می‌گوید: «آن خنده شیطانی بود. دقیقا آن صحنه را به یاد دارم». او در همین گفت‌وگو تأیید می‌کرد که فردی را به جای برادر دو قلویش اعدام کرده بود یا می‌گفت که یک گروه اسلامی را پیش من آوردند و به اشتباه گفتند اینها مارکیست هستند و من بدون فوت وقت همه را از دم تیغ گذراندم و بعد هم چون اشتباه شده بود اعلام کردیم اینان در صف شهدای انقلاب هستند!

 عبدالکریمی  راوی فلسفه خلخالی

این روحیه و عملکرد از خلخالی باعث شد که طرد شود؛ چنانکه وقتی آیت‌الله بهشتی به سِمت ریاست دیوان عالی کشور منصوب شد، شرطش برای پذیرش این سمت برکناری خلخالی بود. در صورتجلسه شورای انقلاب به تاریخ ۱۷ اسفند ۵۷ آمده است که بهشتی درباره خلخالی گفته بود: «دو نکته در مورد روحانی قاضی محکمه، آقای خلخالی به دلیل روحیه خاص او تا زمانی که مسئول باشد، کار سامان نمی‌گیرد. با وجود جنتی نیازی به ایشان نیست. آقای خلخالی نباشد، مسئولیت به عهده ما باشد».

او با ریاست بهشتی بر شورای عالی قضایی و دیوان عالی کشور، از مسئولیت ریاست دادگاه‌های انقلاب کنار رفت اما با حکم بنی‌صدر همچنان در سِمت ریاست کمیته مبارزه با مواد مخدر باقی ماند تا آنکه چندی بعد از آن مسئولیت هم برکنار شد. آنچه این روزها عبدالکریمی تجویز می‌کند، انسان را به یاد آنچه خلخالی انجام می‌داد، می‌اندازد؛ رویکردی که هم از سوی بزرگان انقلاب بارها مورد مذمت قرار گرفت.

 هیچ دیواری کوتاه‌تر از روشنفکران نیست!

از طرفی عبدالکریمی که از خانواده دانشگاهیان است چه‌طور می‌تواند علیه روشنفکری در ایران سخن بگوید در حالی که آنها به اندازه کافی گرفتار مشکلات عدیده هستند و انگار او دیواری کوتاه‌تر از دیوار روشنفکران پیدا نکرده است! نکته پایانی آنکه اگر به خطر انداختن امنیت ژئوپلیتیک منطقه نادرست است که حتما چنین است اما به خطر انداختن امنیت روانی مردم نیز بسیار مذموم است؛ به ویژه آنکه امروز همه مردم و مسئولان می‌کوشند در مسیر وحدت حرکت کنند و کمتر کسی پیدا می‌شود که سخنانی تفرقه‌انگیز بر زبان بیاورد؛ به خصوص آنکه رهبر انقلاب در پیام‌های اخیرشان بارها و بارها تأکید کرده‌اند که باید از هر نوع تفرقه پرهیز کرد و هیچکس نباید به اختلافات پوچ دامن بزند و هیچکس هم حق ندارد مردم را مأیوس و ناامید کند. با این سخنان بسیار عجیب بود عبدالکریمی که خود را حافظ امنیت نظام و کشور می‌داند، سخنانی بر زبان آورد که هم جلوه‌ای به شدت خشن در خود دارد و هم آنکه کمکی به تقویت وحدت ملی نمی‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید