استقلال اگر میخواهد رشد کند اول باید تابلوی خود را درست کند. اینها حرفه های یک پیشکسوت فوتبال محسوب میشود.
مهدی یکتا: مردی در تحریریه کنارمان نشست که دهه 80 مصاحبه با او جرم بود! در دهه 90 خودش دوست نداشت مصاحبه کند! و در دهه فعلی هم آنقدر سرش شلوغ است که نمیشود برای مصاحبه او را پیدا کرد! علی تاجرنیا نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و مدیرعامل فعلی استقلال که علاوه بر مدیریت تخصص اصلی او دندانپزشکی است. برهمین اساس بر آن شدیم به جای آغاز مصاحبه با استقلال و فوتبال، کمی از دندانپزشکی بپرسیم و… عجبا که تاجرنیا تعجب نکرد و صادقانه به سوالات گوناگون ما پاسخ داد. در این مصاحبه به ما که بد نگذشت و امیدواریم با خواندن آن به شما هم بد نگذرد!
آقای دکتر، دندانپزشکی شغل پردرآمدی است! دردسر هم ندارد. هر روز هم در رسانهها علیه شما نمینویسند و… چرا با آمدن به استقلال برای خودتان دردسر درست کردید؟! سرتان درد میکرد؟!
من آدمی هستم که اولین فعالیتهای اجتماعی خودم را از 8 سالگی آغاز کردم و در خیزش 1357 مردم ایران کنار پدرم بودم. از آن زمان هرگز مثل یک کودک، نوجوان، جوان یا بزرگسال معمولی زندگی نکردم. صحبتی هم شد در دولت بمانم و کمک کنم اما عشق به استقلال من را به این سمت کشاند.
میدانم استقلالی هستید و یک زمانی عضو هیئتمدیره این باشگاه بودید اما این میزان از علاقه هم یک مقدار برای خود من عجیب است؟
بله! آقای دکتر شریعتمداری (مدیرعامل هولدینگ خلیج فارس) هم میدانست بسیار استقلالی هستم اما شاید باور نمیکرد اینقدر! ابتدا قرار شد رئیس هیأت مدیره باشگاه استقلال باشم اما دستتقدیر … بابت سوال قبلی شما و انتقادات و صحبتهایی که علیه من میشود آنقدر که اطرافیانم ناراحت میشوند، خود من ناراحت نمیشوم. امروز روز خوب ماست؛ اوایل فصل خیلی شرایط سخت بود. یک روز مادرم زنگ زد و گفت «علی تو را به خدا از استقلال بیا بیرون!»
و شما به حرف مادر گوش نکردید؟
من منتظر هستم فرصتی به وجود آید که زودتر خواسته مادرم را اجابت کنم!
البته شما اولین دندانپزشکی نیستید که مدیرعامل یک باشگاه سرخابی شدید. دکتر مهدی رسولپناه هم دندانپزشک وزیر ورزش آقای سلطانیفر بود و درست مثل شما رئیس هیئتمدیره باشگاه شد و بعد هم شد مدیرعامل پرسپولیس!
دوست ندارم من را با ایشان مقایسه کنید!
میدانیم شما علاوه بر ریاست ستاد انتخاباتی آقای پزشکیان، دندانپزشک رئیسجمهور هم بودید. به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی آقای پزشکیان و من هم به عنوان کسی که به ایشان رأی دادم، اجازه دارم یک سوال بپرسم؟
(سری به نشانه تأیید تکان میدهد) بفرمایید!
به هر حال شما تبلیغ کردید، من هم قانع شدم و رأی دادم. شما صحبتهای اخیر خانم فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت را در خصوص آسیبدیدگان جنگ تحمیلی دیده یا شنیدهاید؟
کدام بخش را میگویید؟ شما بگویید کدام بخش از صحبتهای سخنگوی دولت تا من هم بهتر بتوانم صحبت کنم؟
خانم فاطمه مهاجرانی سخنگوی محترم دولت فرمودند ما بابت بازسازی خانههایی که در جنگ تحمیلی با بمب و موشک آسیب دیدند، حمایت مالی نمیکنیم اما به آسیبدیدگان مجوز میدهیم که دو طبقه اضافه بسازند یعنی تراکم شناور!
(دوباره سری تکان میدهد و با دقت بیشتری گوش میدهد)
خُب، بیایید جای مردم و دولت را با هم عوض کنیم. اگر چنین اتفاقی میافتاد و چنین صحبتهایی میشنیدید چه حالی به شما دست میداد؟ قبول کنید گاهی اوقات سخنگو نبودن، سخن نگفتن و سکوت کردن کمتر مردم را اذیت میکند. طرف خون دل خورده و بعد از 20 یا 30 سال کار سخت و تلاش فراوان یک واحد مسکونی تهیه کرده که دشمن با بمب و موشک آن را تخریب کرده است؛ آنگاه دولت مجوز تراکم شناور میدهد؟ اصلا شما مجوز برج بدهید به چه درد آن بنده خدا میخورد که خانه و کاشانهاش را از دست داده و آه هم در بساط ندارد؟ش
ما نهتنها باید غرامت میدادید و منزلش را میساختید بلکه هزینه تراپی هموطن ما را هم میپرداختید… (پس از سکوتی نسبتا طولانی میان طرفین) حالا که عیب ماجرا را گفتیم، حُسن شما را هم بگوییم که در باشگاه استقلال خانم سخنگوی محترمی بود بدون کوچکترین شناختی از فوتبال که درباره همه چیز حرف میزد. از وقتی شما سرپرست مدیرعاملی باشگاه شدید، این خانم را وادار به سکوت کردید و…
مرسی! شما صحبت کردید من توضیح بدهم؛ اول در مورد دولت که باید در مجموع درباره ساختار دولت و حاکمیت یک توضیحی بدهم. وقتی دولت با وجود سرمایههایی مثل نفت احساس استغنا (بینیازی) میکند، ادبیات فرق میکند. وقتی دولت نیازمند مردم است با ادبیات خاصی صحبت میکند و وقتی نیاز مرتفع میشود، ادبیات هم عوض میشود! البته من میدانم واقعا شخص رئیسجمهور و دوستان من در دولت فعلی حداقل این تواضع را در بحث مردم داشتهاند اما چون این موضوع نهادینه شده، بنابراین کافی نیست. در مورد اخیر هم من عرض کنم واقعیت این است ما به عنوان یک سازمان باید شرایط را به گونهای با همافزایی جلو ببریم. وقتی این همافزایی دچار لنگی میشود، باید جبران کنیم. ممکن است این لنگی فقط به آن جزء مربوط نشود اما وقتی کار مورد حمایت مردم و جامعه رسانهای نیست باید اصلاح کنیم.د
ر باشگاه استقلال هم ما همان سخنگوی خانم را در جایگاه دیگری به عنوان مدیر امور بانوان گذاشتیم که خروجی و حاصل کار خوب بود. خودم معتقدم هر جایی احساس کردیم اشتباه کردیم، باید اصلاح کنیم و اگر روی اشتباه خود اصرار داشته باشیم محکوم به سقوط خواهیم بود. در استقلال سعی کردیم این موضوع را رعایت کنیم و اگر مسیری را اشتباه رفتیم آن را درست کنیم. استقلال اگر میخواهد رشد کند اول باید تابلوی خود را درست کند و خوشحالم توانستیم بخشی از آن را اصلاح کنیم. با توجه به تغییرات متعدد و عدم ثبات در باشگاه استقلال، بسیاری از هواداران از آینده نومید شده بودند اما سعی کردیم تابلو را عوض و طرفداران را امیدوار کنیم. من هم معتقدم معدل افکار عمومی جامعه و معدل رسانه اشتباه نمیکند.
(به شوخی) البته من سیاسی نیستم و پدربزرگم هم همیشه با جملهای از صادق هدایت که قابل بازگویی نیست، وصیت میکرد هرگز دنبال سیاست نرویم!
(با لبخند و شوخی) من هم سیاسی نیستم بلکه یک دندانپزشک هستم که گاهی بار خورده و … (با صدای بلند میخندد!)
فقط میخواستم بگویم گاهی سخن نگفتن و سکوت کردن هم خودش یک هنر است؟
کاملا درست است و موافقم!
آقای دکتر! معروفترین بیماری که داشتید، چه کسی بوده؟ بالاخره مقامات و وزرا پیش شما میآیند و…
به دلیل اینکه سابقه کوچکی در فضای سیاسی دارم خیلی از بیماران من شخصیتهای سیاسی هستند که معروفترین آنها هم دکتر مسعود پزشکیان است.
آقای دکتر! در بین بازیکنان استقلال کدامیک دندانهای مرتبتری دارد؟ آخر رسم است دیگر؛ آرایشگرها وقتی به یکی نگاه میکنند اول به مدل موهایش دقت میکنند، ارتوپدها به نحوه ایستادن آدمها توجه میکنند و به هر حال شما هم وقتی با یکی حرف میزنید، اول به دندانهای او نگاه میکنید؟
دقیقا درست است. بازیکنی که میگویید را میشناسم و اسمش هم مدنظرم است اما اگر اجازه بدهید حرفی نزنم. ببخشید!
وقتی مصاحبههای شما را میبینم دلم به حالتان میسوزد. مثلا یک بار از شما پرسیدند: شما که دنبال شورای شهر و نظام پزشکی هستید، چرا آمدید استقلال؟! در صورتی که خیلیها تأیید میکنند شما به خاطر استقلال قید مشاغل سیاسی و حتی وزارت ورزش را هم زدید؟
بینید اینکه بگویم قید پستهای سیاسی را زدم، خیلی صادقانه نیست. برای من مهم است مفید باشم و پستهایی هم پیشنهاد شد اما بعضی از نهادها نپذیرفتند اما موضوع استقلال فرق میکند و یک دلبستگی است. اگر وزیر هم میشدم و میگفتند بیا و عضو هیأت مدیره استقلال باش، میپذیرفتم. اگر معاون رئیسجمهور هم میشدم و چنین پیشنهادی میشد باز به استقلال میآمدم!
یعنی شما بین معاون رئیسجمهور بودن و عضو هیأت مدیره استقلال شدن، دومی را انتخاب میکردید
من این حرف را نزدم بلکه منظورم این بود که اگر آن پستها را داشتم و استقلال هم پیشنهاد عضویت در هیأت مدیره را میداد با جان و دل قبول میکردم. اگر احساس کنم در استقلال مفیدتر از معاونت ریاستجمهوری هستم، استقلال را انتخاب میکنم.