روند بورس صعود می‌شود؟
روند بورس صعود می‌شود؟

در حالِ حاضر، می‌تواند به عنوانِ تنها «برگِ برنده» برایِ مدیریتِ بازار سرمایه، مطرح باشد، حمایت از کف حمایتی توسط صندوق تثبیت و انتشارِ گزارش‌هایِ میان‌دوره‌ای و ماهانه در کدال است که می‌تواند بازی را به شکلِ دیگری تغییر دهد.

به گزارش سرمایه فردا، در روزهایِ اخیر، برخی از تحلیلگرانِ تکنیکال، بر این باورند که حتی اگر بازار، یک اصلاحِ قیمتیِ موقت تا محدوده‌ی زیرِ ۵ میلیون واحد را تجربه کند، نه تنها جایِ نگرانی نیست، بلکه این اصلاح، فرصتی برایِ فشرده‌تر شدنِ ارزندگیِ بازار و آغازِ یک حرکتِ صعودیِ جدید خواهد بود. با این حال، این سناریو، یک پیش‌شرطِ اساسی دارد: بازار، نباید زیرِ ضربِ خبرهایِ منفیِ سیاسی باشد. نمی‌شود صبح‌به‌صبح، با اخبارِ موشک، تنگه و جنگ، از خواب بیدار شد و انتظار داشت که حالِ بازار، خوب باشد. در همین حال، زمزمه‌هایی مبنی بر توقفِ بازار، به گوش می‌رسد که به نظر می‌رسد، بهتر است فعلاً، از آن، صرف‌نظر شود.

برخی از چارتیست‌ها، فارغ از بحث‌هایِ بنیادی، معتقدند که حتی اگر بازار، یک اصلاحِ قیمتِ موقت تا محدوده‌ی زیرِ ۵ میلیون واحد را تجربه کند، جایِ هیچ‌گونه نگرانی نیست. این اصلاح، می‌تواند فرصتی برایِ فشرده‌تر شدنِ ارزندگیِ بازار و آغازِ یک حرکتِ صعودیِ جدید، باشد. با این حال، یک پیش‌شرطِ مهم، برایِ تحققِ این سناریو، وجود دارد: بازار، نباید زیرِ ضربِ خبرهایِ منفیِ سیاسی قرار گیرد. نمی‌شود که هر روز، با اخبارِ موشک، تنگه و جنگ، از خواب بیدار شد و انتظار داشت که حالِ بازار، خوب باشد.

زمزمه‌هایِ توقف باعث فشارِ روانیِ بی‌مورد

در گوشه‌وکنار، زمزمه‌هایی مبنی بر توقفِ بازار، با افزایشِ ریسک‌هایِ سیاسی و جنگ، مطرح می‌شود. به نظر می‌رسد که در حالِ حاضر، بهتر است این موضوع، اصلاً مطرح نشود، چرا که خودِ آن، عاملی برایِ فشارِ روانی به بازار خواهد شد. فضایِ فعلی، بارها و بارها، در طولِ این مدت، تجربه شده است، اما بازار، به واسطه‌ی رشدِ قابلِ توجهی که داشته، واکنش‌هایِ بیشتری را نشان می‌دهد.
سازمان بورس باید  برایِ روزهایِ آتی، پلن و برنامه داشته باشند و به سمتِ روزمرگی، حرکت نکنند. اگر قرار است به بازار کمک شود، اگر قرار است صندوق‌هایِ حمایتی، فعال باشند، یا حقوقی‌ها، فعال‌تر ظاهر شوند، همه و همه، نیازمندِ هماهنگی است.

انتظارِ همه‌ی فعالانِ بازار، این است که این هماهنگی، از حالا، وجود داشته باشد و ارکانِ مختلفِ سازمان، با برنامه‌ریزی، روزهایِ پیشِ رو را پیش ببرند. هیچ‌گونه کوتاهی، در این میان، پذیرفتنی نیست.

سهامداران هنوز، خوش‌بین هستند و به بدبینیِ بسیاری از افراد، توجهی نمی‌کنیم و معتقدیم که این فضا، خیلی زود، مدیریت خواهد شد. با این حال، باید برایِ هر سناریویی، در این روزها، آماده بود. بهتر است به جایِ مطرح‌کردنِ حرف‌هایی از این دست (بستن و تعطیلی)، به دنبالِ راه‌حل‌هایی برایِ کنترل و مدیریتِ هرچه‌بهترِ بازار، باشیم.

در حالِ حاضر، معتقدیم که تنها برگِ برنده‌ی بازار که می‌تواند فضا را کمی کنترل‌شده و مدیریت‌شده، پیش ببرد، انتشارِ گزارش‌هایِ میان‌دوره‌ای و ماهانه در کدال است. این گزارش‌ها، می‌توانند بازی را به شکلِ دیگری تغییر دهند و تنظیم نمایند. ارزندگی و جریانِ پول نیز، قطعاً کمک خواهند کرد، اما لازم است تا برایِ هر شرایطی، آماده بود.

معمای ثروت‌های هدررفته ایران

در خاورمیانه، کمتر کشوری را می‌توان یافت که به اندازه‌ی ایران، از توانِ صنعتی و مهندسیِ متنوعی برخوردار باشد. از فولاد و مس و آلومینیوم تا پتروشیمی، از خودرو و لوازمِ خانگی تا تراکتور و ماشین‌آلاتِ صنعتی، و از توربین و ژنراتور تا تجهیزاتِ نفت‌وگاز، پالایشگاه و نیروگاه؛ ایران، فقط موادِ اولیه ندارد، بلکه توانِ ساختن را نیز در اختیار دارد. مهندس دارد، کارخانه دارد، بازارِ ۹۰ میلیونی دارد، انرژی و معدن دارد. اما در تناقضیِ تلخ، اقتصادی مانندِ ترکیه با منابعِ طبیعیِ بسیار کمتر، و عربستان با تنوعِ صنعتیِ پایین‌تر، تولیدِ ناخالصِ داخلی و ثروتِ بیشتری نسبت به ایران، ساخته‌اند. سؤالِ اصلی این است: چرا؟

کارخانه به‌تنهایی ثروت نمی‌سازد

داشتنِ کارخانه، به‌تنهایی، برایِ خلقِ ثروت، کافی نیست. کارخانه، باید سودده، رقابتی، پربازده و متصل به بازارِ جهانی باشد. ایران، ظرفیتِ صنعتیِ بالایی دارد، اما بخشِ بزرگی از این ظرفیت، زیرِ ۵۰ یا ۶۰ درصد، کار می‌کند. کارخانه ساخته‌ایم، اما یا موادِ اولیه ندارد، یا برق و گازش قطع می‌شود، یا سرمایه‌ی در گردش ندارد، یا محصولش، بازارِ صادراتی ندارد.

قیمت‌گذاریِ دستوری، بخشِ بزرگی از صنعتِ ایران را فلج کرده است. خودروساز، زیان می‌دهد، پولِ قطعه‌ساز را دیر می‌دهد، نیروگاه، انگیزه‌ی سرمایه‌گذاری ندارد و تولیدکننده، مجبور است زیرِ قیمتِ اقتصادی، بفروشد. سودی که باید صرفِ توسعه و تحقیق شود، از بین می‌رود.

تورمِ مزمن و بی‌ثباتیِ ارز، محاسبه‌ی اقتصادی را نابود کرده است. وقتی بنگاه، نمی‌داند موادِ اولیه، ارز، نرخِ بهره و هزینه‌ی تولید، سه ماهِ دیگر، چقدر است، طبیعی است که سرمایه، به جایِ کارخانه و فناوری، به سمتِ ملک، طلا، دلار و سوداگری، حرکت کند.
تحریم، فقط فروشِ نفت را نزده است؛ انتقالِ پول، بیمه، حمل‌ونقل، وارداتِ ماشین‌آلات، خریدِ فناوری، تأمینِ قطعات و صادرات را نیز گران و پرریسک کرده است. ایران، شاید یک توربین یا ماشین‌آلاتِ خوب بسازد، اما وقتی نتواند فاینانس، ضمانتِ بانکی، خدمات و قراردادِ بلندمدت بدهد، در بازارِ جهانی، شکست می‌خورد.

اکوسیستمِ تجاری؛ حلقه‌ی مفقوده

ما محصول می‌سازیم، اما کمتر، اکوسیستمِ تجاری ساخته‌ایم. دنیا، فقط خودرو و توربین نمی‌فروشد؛ برند، نرم‌افزار، خدماتِ پس از فروش، قطعه‌ی یدکی، لایسنس، تعمیرات و قراردادِ ۲۰ ساله می‌فروشد. بخشِ بزرگی از سودِ واقعی، دقیقاً همین‌جاست.
مدیریتِ دولتی و شبه‌دولتی، مشکلِ دیگری است. خیلی از بنگاه‌هایِ بزرگ، بر اساسِ بهره‌وری و بازدهِ سرمایه، اداره نمی‌شوند؛ حفظِ اشتغالِ سیاسی، پروژه‌ی تکلیفی، مدیرِ سفارشی، قیمتِ مصنوعی و خریدِ رانتی، بر منطقِ اقتصادی، غلبه می‌کند.

نظامِ بانکی، به جایِ تأمینِ نوآوری، اغلب، زیان را تمدید می‌کند. شرکتِ ناکارآمد، به‌خاطرِ نفوذ و اهمیتِ سیاسی، دوباره، تسهیلات می‌گیرد، اما شرکتِ کوچکِ فناور و صادراتی، ممکن است سرمایه نگیرد. یعنی پول، به پربازده‌ترین فعالیت نمی‌رود؛ به پرنفوذترین فعالیت می‌رود.

انرژیِ ارزان مزیتِ پایدار نیست

انرژیِ ارزان، مزیتِ پایدار برایِ ما ایجاد نکرده است. چون وقتی برق و گاز را خیلی ارزان می‌دهی، انگیزه‌ی بهینه‌سازی و سرمایه‌گذاری، از بین می‌رود. نتیجه، این می‌شود که کارخانه، انرژیِ ارزان دارد، ولی تابستان، برق ندارد و زمستان، گاز.
بازارِ بسته و حمایتِ دائمی، کیفیتِ جهانی نمی‌سازد. وقتی تولیدکننده، مطمئن است مشتریِ داخلی، انتخابِ دیگری ندارد، فشارِ کمتری برایِ کاهشِ هزینه، طراحیِ بهتر، کیفیتِ بالاتر و تحویلِ به‌موقع، حس می‌کند.
مهاجرتِ نیرویِ متخصص و فرارِ سرمایه، ضربه‌ی آخر است. ماشین‌آلات، بدونِ مهندس، مدیر، طراح، برنامه‌نویس و تکنسینِ ماهر، فقط آهن و بتن‌اند.
حتی رشدِ فروشِ شرکت‌ها، همیشه، به معنایِ خلقِ ثروت نیست. فروشِ ریالی، ممکن است سه برابر شود، اما اگر ارز و موادِ اولیه، هم سه برابر شده باشند و تیراژ، ثابت مانده باشد، رشدِ واقعی، اتفاق نیفتاده است.

مشکلِ ایران؛ ناتوانی در تبدیلِ ساختن، به بهره‌وری

مشکلِ ایران، «ناتوانی در ساختن» نیست؛ ایران، خیلی چیزها را می‌تواند بسازد. مشکل، ناتوانی در تبدیلِ ساختن، به بهره‌وری، صادرات، سود، سرمایه‌گذاریِ مجدد و درآمدِ سرانه است. ترکیه، شاید نفت و گاز و مسِ ایران را نداشته باشد، اما کارخانه‌اش برایِ بازارِ اروپا تولید می‌کند و مجبور است کیفیت، قیمت و زمانِ تحویلِ جهانی داشته باشد. عربستان نیز درآمدِ منابعش را با سرمایه، فناوری، زیرساخت و اتصالِ مالیِ جهانی، ترکیب کرده است.


ما کارخانه داریم، مهندس داریم، بازار داریم، انرژی و معدن هم داریم؛ چیزی که کم داریم، ثباتِ اقتصادی، رقابتِ واقعی، مالکِ پاسخ‌گو، نظامِ بانکیِ سالم، قیمت‌گذاریِ منطقی، تجارتِ آزادتر، برندِ جهانی و اتصال به زنجیره‌ی ارزشِ دنیاست. ایران، از نظرِ صنعتی، فقیر نیست؛ اما از نظرِ حکمرانیِ اقتصادی، بخشِ بزرگی از ثروتش را هدر می‌دهد.

زمزمه‌هایِ توقف باعث فشارِ روانیِ بی‌مورد

در گوشه‌وکنار، زمزمه‌هایی مبنی بر توقفِ بازار، با افزایشِ ریسک‌هایِ سیاسی و جنگ، مطرح می‌شود. به نظر می‌رسد که در حالِ حاضر، بهتر است این موضوع، اصلاً مطرح نشود، چرا که خودِ آن، عاملی برایِ فشارِ روانی به بازار خواهد شد. فضایِ فعلی، بارها و بارها، در طولِ این مدت، تجربه شده است، اما بازار، به واسطه‌ی رشدِ قابلِ توجهی که داشته، واکنش‌هایِ بیشتری را نشان می‌دهد.
سازمان بورس باید  برایِ روزهایِ آتی، پلن و برنامه داشته باشند و به سمتِ روزمرگی، حرکت نکنند. اگر قرار است به بازار کمک شود، اگر قرار است صندوق‌هایِ حمایتی، فعال باشند، یا حقوقی‌ها، فعال‌تر ظاهر شوند، همه و همه، نیازمندِ هماهنگی است.انتظارِ

انتظار همه‌ی فعالانِ بازار، این است که این هماهنگی، از حالا، وجود داشته باشد و ارکانِ مختلفِ سازمان، با برنامه‌ریزی، روزهایِ پیشِ رو را پیش ببرند. هیچ‌گونه کوتاهی، در این میان، پذیرفتنی نیست.
سهامداران هنوز، خوش‌بین هستند و به بدبینیِ بسیاری از افراد، توجهی نمی‌کنیم و معتقدیم که این فضا، خیلی زود، مدیریت خواهد شد. با این حال، باید برایِ هر سناریویی، در این روزها، آماده بود. بهتر است به جایِ مطرح‌کردنِ حرف‌هایی از این دست (بستن و تعطیلی)، به دنبالِ راه‌حل‌هایی برایِ کنترل و مدیریتِ هرچه‌بهترِ بازار، باشیم.

در حالِ حاضر، معتقدیم که تنها برگِ برنده‌ی بازار که می‌تواند فضا را کمی کنترل‌شده و مدیریت‌شده، پیش ببرد، انتشارِ گزارش‌هایِ میان‌دوره‌ای و ماهانه در کدال است. این گزارش‌ها، می‌توانند بازی را به شکلِ دیگری تغییر دهند و تنظیم نمایند. ارزندگی و جریانِ پول نیز، قطعاً کمک خواهند کرد، اما لازم است تا برایِ هر شرایطی، آماده بود.

معمای ثروت‌های هدررفته ایران

در خاورمیانه، کمتر کشوری را می‌توان یافت که به اندازه‌ی ایران، از توانِ صنعتی و مهندسیِ متنوعی برخوردار باشد. از فولاد و مس و آلومینیوم تا پتروشیمی، از خودرو و لوازمِ خانگی تا تراکتور و ماشین‌آلاتِ صنعتی، و از توربین و ژنراتور تا تجهیزاتِ نفت‌وگاز، پالایشگاه و نیروگاه؛ ایران، فقط موادِ اولیه ندارد، بلکه توانِ ساختن را نیز در اختیار دارد. مهندس دارد، کارخانه دارد، بازارِ ۹۰ میلیونی دارد، انرژی و معدن دارد. اما در تناقضیِ تلخ، اقتصادی مانندِ ترکیه با منابعِ طبیعیِ بسیار کمتر، و عربستان با تنوعِ صنعتیِ پایین‌تر، تولیدِ ناخالصِ داخلی و ثروتِ بیشتری نسبت به ایران، ساخته‌اند. سؤالِ اصلی این است: چرا؟

کارخانه به‌تنهایی ثروت نمی‌سازد

داشتنِ کارخانه، به‌تنهایی، برایِ خلقِ ثروت، کافی نیست. کارخانه، باید سودده، رقابتی، پربازده و متصل به بازارِ جهانی باشد. ایران، ظرفیتِ صنعتیِ بالایی دارد، اما بخشِ بزرگی از این ظرفیت، زیرِ ۵۰ یا ۶۰ درصد، کار می‌کند. کارخانه ساخته‌ایم، اما یا موادِ اولیه ندارد، یا برق و گازش قطع می‌شود، یا سرمایه‌ی در گردش ندارد، یا محصولش، بازارِ صادراتی ندارد.
قیمت‌گذاریِ دستوری، بخشِ بزرگی از صنعتِ ایران را فلج کرده است. خودروساز، زیان می‌دهد، پولِ قطعه‌ساز را دیر می‌دهد، نیروگاه، انگیزه‌ی سرمایه‌گذاری ندارد و تولیدکننده، مجبور است زیرِ قیمتِ اقتصادی، بفروشد. سودی که باید صرفِ توسعه و تحقیق شود، از بین می‌رود.

تورمِ مزمن و بی‌ثباتیِ ارز، محاسبه‌ی اقتصادی را نابود کرده است. وقتی بنگاه، نمی‌داند موادِ اولیه، ارز، نرخِ بهره و هزینه‌ی تولید، سه ماهِ دیگر، چقدر است، طبیعی است که سرمایه، به جایِ کارخانه و فناوری، به سمتِ ملک، طلا، دلار و سوداگری، حرکت کند.
تحریم، فقط فروشِ نفت را نزده است؛ انتقالِ پول، بیمه، حمل‌ونقل، وارداتِ ماشین‌آلات، خریدِ فناوری، تأمینِ قطعات و صادرات را نیز گران و پرریسک کرده است. ایران، شاید یک توربین یا ماشین‌آلاتِ خوب بسازد، اما وقتی نتواند فاینانس، ضمانتِ بانکی، خدمات و قراردادِ بلندمدت بدهد، در بازارِ جهانی، شکست می‌خورد.

اکوسیستمِ تجاری‌ حلقه‌ی مفقوده

ما محصول می‌سازیم، اما کمتر، اکوسیستمِ تجاری ساخته‌ایم. دنیا، فقط خودرو و توربین نمی‌فروشد؛ برند، نرم‌افزار، خدماتِ پس از فروش، قطعه‌ی یدکی، لایسنس، تعمیرات و قراردادِ ۲۰ ساله می‌فروشد. بخشِ بزرگی از سودِ واقعی، دقیقاً همین‌جاست.
مدیریتِ دولتی و شبه‌دولتی، مشکلِ دیگری است. خیلی از بنگاه‌هایِ بزرگ، بر اساسِ بهره‌وری و بازدهِ سرمایه، اداره نمی‌شوند؛ حفظِ اشتغالِ سیاسی، پروژه‌ی تکلیفی، مدیرِ سفارشی، قیمتِ مصنوعی و خریدِ رانتی، بر منطقِ اقتصادی، غلبه می‌کند.

نظامِ بانکی، به جایِ تأمینِ نوآوری، اغلب، زیان را تمدید می‌کند. شرکتِ ناکارآمد، به‌خاطرِ نفوذ و اهمیتِ سیاسی، دوباره، تسهیلات می‌گیرد، اما شرکتِ کوچکِ فناور و صادراتی، ممکن است سرمایه نگیرد. یعنی پول، به پربازده‌ترین فعالیت نمی‌رود؛ به پرنفوذترین فعالیت می‌رود.

انرژیِ ارزان مزیتِ پایدار نیست

انرژیِ ارزان، مزیتِ پایدار برایِ ما ایجاد نکرده است. چون وقتی برق و گاز را خیلی ارزان می‌دهی، انگیزه‌ی بهینه‌سازی و سرمایه‌گذاری، از بین می‌رود. نتیجه، این می‌شود که کارخانه، انرژیِ ارزان دارد، ولی تابستان، برق ندارد و زمستان، گاز.
بازارِ بسته و حمایتِ دائمی، کیفیتِ جهانی نمی‌سازد. وقتی تولیدکننده، مطمئن است مشتریِ داخلی، انتخابِ دیگری ندارد، فشارِ کمتری برایِ کاهشِ هزینه، طراحیِ بهتر، کیفیتِ بالاتر و تحویلِ به‌موقع، حس می‌کند.
مهاجرتِ نیرویِ متخصص و فرارِ سرمایه، ضربه‌ی آخر است. ماشین‌آلات، بدونِ مهندس، مدیر، طراح، برنامه‌نویس و تکنسینِ ماهر، فقط آهن و بتن‌اند.

حتی رشدِ فروشِ شرکت‌ها، همیشه، به معنایِ خلقِ ثروت نیست. فروشِ ریالی، ممکن است سه برابر شود، اما اگر ارز و موادِ اولیه، هم سه برابر شده باشند و تیراژ، ثابت مانده باشد، رشدِ واقعی، اتفاق نیفتاده است.

مشکلِ ایران؛ ناتوانی در تبدیلِ ساختن، به بهره‌وری

مشکلِ ایران، «ناتوانی در ساختن» نیست؛ ایران، خیلی چیزها را می‌تواند بسازد. مشکل، ناتوانی در تبدیلِ ساختن، به بهره‌وری، صادرات، سود، سرمایه‌گذاریِ مجدد و درآمدِ سرانه است. ترکیه، شاید نفت و گاز و مسِ ایران را نداشته باشد، اما کارخانه‌اش برایِ بازارِ اروپا تولید می‌کند و مجبور است کیفیت، قیمت و زمانِ تحویلِ جهانی داشته باشد. عربستان نیز درآمدِ منابعش را با سرمایه، فناوری، زیرساخت و اتصالِ مالیِ جهانی، ترکیب کرده است.

ما کارخانه داریم، مهندس داریم، بازار داریم، انرژی و معدن هم داریم؛ چیزی که کم داریم، ثباتِ اقتصادی، رقابتِ واقعی، مالکِ پاسخ‌گو، نظامِ بانکیِ سالم، قیمت‌گذاریِ منطقی، تجارتِ آزادتر، برندِ جهانی و اتصال به زنجیره‌ی ارزشِ دنیاست. ایران، از نظرِ صنعتی، فقیر نیست؛ اما از نظرِ حکمرانیِ اقتصادی، بخشِ بزرگی از ثروتش را هدر می‌دهد.