چند مساله ترامپ روابط پیچیده با اتحادیه اروپا، تلاش برای ضمیمهسازی گرینلند، دستیابی به عصر طلایی، پایان دادن به جنگ اوکراین و اهمیت قطب شمال. این گزارش به بررسی این چالشها و راهکارهای احتمالی برای فائق آمدن بر آنها میپردازد.
به گزارش سرمایه فردا، دونالد ترامپ، ۴۷ امین رئیسجمهور ایالات متحده، با چالشهای متعددی در سیاست خارجی مواجه است. از تلاش برای ضمیمهسازی گرینلند تا پایان دادن به جنگ اوکراین، ترامپ با مسائل پیچیدهای روبروست که نیازمند راهحلهای دقیق و کارشناسی است. در این گزارش، به بررسی پنج مساله ترامپ در سیاست خارجی میپردازیم.
نخستین مساله ترامپ: روابط با اتحادیه اروپا
دوشنبه والدین دامبروسکیس، کمیسر اقتصادی اروپا، اعلام کرد که اتحادیه اروپا مایل به حفظ مناسبات اقتصادیاش با ایالاتمتحده است، ولی نه به هر بهایی. وی افزود: چنانچه نیاز به دفاع از منافع اقتصادی اروپا باشد، ما آمادهایم؛ همانگونه که در دور نخست دولت ترامپ انجام دادیم. ترامپ از مدتها پیش گفته بود: اگر کشورهای اتحادیه اروپایی نفت و گاز بیشتری از آمریکا نخرند، تعرفههای سنگین علیه آنها وضع خواهیم کرد. این در حالی است که به گفته لومبار، وزیر دارایی فرانسه، اروپا باید مکانیسم پاسداری از صنعت خود را دو برابر کند. همچنین یک روز پیش از تحلیف ترامپ، فرانسوا بایرو نخستوزیر فرانسه به صراحت در برابر برنامههای ترامپ ایستاد و به تندی گفت: اگر کاری نکنیم، سرنوشت ما بسیار ساده است؛ تحت سلطه در خواهیم آمد، در هم خواهیم شکست، به حاشیه رانده خواهیم شد.
البته فشار ترامپ بر اروپا تنها بر سر واردات گرانقیمت انرژی آمریکا از سوی اروپا نیست؛ ترامپ دستکم سه خواسته سنگین و کمرشکن دیگر از اروپا دارد:
- افزایش تعهدات بیشتر در ناتو، از طریق افزایش بسیار بالای بودجه نظامی؛
- نرمش بیشتر در برابر روسیه و پرزیدنت پوتین؛
- افزایش سنگین تعرفه بر واردات از جمهوری خلق چین.
به گمانم سختترین مواجهه ترامپ در سیاست خارجی، چگونگی تداوم همکاری با اتحادیه اروپا خواهد بود. بدون تداوم این اتحاد، همه طرحهای ترامپ در برابر چین، روسیه و حتی آمریکای لاتین محکوم به تضعیف و تخفیف است.

دومین مساله ترامپ: دستیابی به عصر طلایی
ترامپ در جایگاه ۴۷ امین رئیسجمهور ایالات متحده بر آن است که کشورش را به عصر طلایی بازگرداند. او میگوید: “زندگی من به یک دلیل نجات یافت؛ من توسط خدا نجات یافتم تا دوباره آمریکا را بزرگ کنم.” وی در سخنرانی پیش از تحلیف گفت: “عصر طلایی آمریکا از امروز آغاز میشود. از امروز کشورمان شکوفا شده و مورد احترام جهانیان قرار خواهد گرفت.”
دستیابی به عصر طلایی و شکوفایی، در وهله نخست باید از همسایگان آمریکا و نیز آمریکاهای شمالی، مرکزی و جنوبی آغاز شود. مناطقی که تحت بیشترین گرایشات امپریالیستی ترامپ و حلقه پیرامونش قرار گرفتهاند:
- کانادا، دومین کشور پهناور جهان که باید تبدیل به ایالت ۵۱ ام آمریکا شود؛
- گرینلند که باید از سوی دانمارک به ایالات متحده فروخته شود؛
- کانال پاناما که دوباره باید زیر کنترل و تصرف آمریکا درآید؛
- نام خلیج مکزیک که به خلیج آمریکا تغییر یابد؛
- ورود مهاجران لاتینتبار از رود مرزی ریوگرانده و از راههای دیگر به آمریکا ممنوع و مهاجرین غیرقانونی نیز اخراج شوند. حتی اپلیکیشن دریافت وقت مصاحبه برای مهاجرت قانونی به آمریکا، از جمله برای اسپانیولیها از کار انداخته شود. ارتش نیز هماکنون به کمک گارد مرزی شتافته و در مرز مکزیک مستقر شده است؛
- بیدرنگ تعرفههای ۲۵٪ به کالاهای وارداتی از کانادا و مکزیک اعمال شود.
تنها کانادا، دانمارک و مکزیک نیستند که علائق ترامپ را بیدرنگ به سخره گرفتند، بلکه حتی خوزه رائول مولینو طی پاسخ به اظهارات ترامپ گفت: “کانال پاناما برای پاناماییها خواهد ماند.”
کوتاه آن که ترامپ از همان روز نخست ریاست، با امواج مخالف دور و نزدیک روبرو شده است. به گمانم بیشتر این گرایشات، به ویژه تا جایی که به قارههای آمریکا بر میگردد، با ناکامی مواجه خواهد شد.
سومین مساله ترامپ: جنگ اوکراین
حتی پیش از ورود به کاخ سفید، ترامپ وعده داده بود که به جنگ در اوکراین پایان خواهد داد. او در مبارزات انتخاباتی خود گفته بود: “جنگ اوکراین، در همان روز نخست ورود به کاخ سفید پایان خواهد یافت.” اما پس از تحلیف، وقتی از او پرسیدند که چرا جنگ هنوز تمام نشده است، پاسخ داد: “هنوز نیمی از روز مانده است.”
سومین مساله ترامپ پس از اروپا و همسایگانش، تمرکز بر جنگ اوکراین است. کم نیستند کارشناسان زبانزد بینالمللی که شانس ترامپ در این زمینه را بالا میدانند. ولی پنج سد و مساله بر سر راه موفقیت ترامپ قد علم کردهاند:
- روز ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۲، ولادیمیر پوتین سند الحاق چهار استان لوهانسک، دونتسک، خرسون و ژاپوریژیا به فدراسیون روسیه را امضا کرد. این توافق در پی همهپرسی ۲۷ سپتامبر در این استانها به تایید پرزیدنت رسید. پیشتر نیز پوتین کریمه، یعنی پرارزشترین منطقه اوکراین را اشغال کرده بود. اکنون نیز خلیج آزوف در اختیار فدراسیون است. آیا زلنسکی و اوکراینیها با جدا شدن خاور دنیپر از کشورشان که گرانبهاترین بخشهای اوکراین هم هست، تن خواهند داد؟ پوتین به کمتر از اینها راضی نخواهد شد.
- ولادیمیر حتی با فرض تصرف همه خاور دنیپر، آزوف و کریمه هم تن به پایان جنگ نخواهد داد. او خواهان اوکراینی است که بیچتر پشتیبانی ناتو باشد. اوکراینی که هر لحظه امکان تجاوز مجدد هم داشته باشد. ممکن است ترامپ زلنسکی را به پذیرش هر دو شرط ترغیب کند، ولی اوکراین آگاه است که پشت سرش حمایت اتحادیه اروپایی را حتی با خروج واشنگتن خواهد داشت.
- اروپا ۷۵ سال است که زیر و بم علائق، اهداف و استراتژی روسها را از هر زاویهای میشناسد. ممکن است اوربان در مجارستان و یا اسلواکی، ترکیه و صربستان با ایده زمین در برابر صلح روی خوش نشان دهند، ولی لهستان، بریتانیا و فرانسه، حتی با تهدید خروج ایالات متحده از ناتو، تن به چنین خواستهای نخواهند داد. به ویژه این که فنلاند و سوئد و بلکه نروژ و در کل اعضای نوردیک، پشت خود را خالی خواهند دید.
- درست است که از ۱۰ گلولهای که اوکراینیها شلیک میکنند، ۸/۳ آن با حمایت آمریکا کسب شده است، یعنی ۸۳٪ اقتصاد جنگ اوکراین بر دوش آمریکاییها استوار است. البته با خروج بسیار کم احتمال واشنگتن از ناتو، اروپا تنها خواهد ماند، ولی با وجود بریتانیا و فرانسهی اتمی و با وجود ۲۷ ارتش کارآمد، دست از پشتیبانی اروپای خاوری نخواهند کشید. دوم این که خروج ایالات متحده از ناتو، پیش و بیش از آن که موجبات خسران اروپا شود، موجبات تباهی، انزوا و بلکه پایان ابرقدرتی او است. به گمانم فروپاشی ناتو در واقع به منزله پایان تاریخ چیرگی غرب است. احتمالی بس دور از انتظار. سوم این که حتی با وجود خروج ایالات متحده، اروپا ناگزیر ساز و کار دفاعی مستقل خود را طراحی و اجرا کرده و دستکم ۷ کشور طی کمتر از ۷۰ روز به باشگاه دارندگان تسلیحات هستهای اروپا و جهان افزوده خواهند شد.
- حتی لازم نیست به این تخیلات اندیشید. واقعیت این است که فدراسیون روسیه با وجود استمرار جنگ فرسایشی، رو به انحطاط است. کرملین جز انبارهای مملو از تسلیحات هستهای بر کدامین قدرت ملی-آفندی کارآمد متکی است؟ فهم این گزاره که فدراسیون روسیه و ولادیمیر سالهای پایانی خود را در عرصه قدرت جهان طی میکنند، سخت نیست