معمای غیبت روبیو در مذاکرات صلح ایران

معمای غیبت روبیو در مذاکرات صلح ایران

در حالی که پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاورمیانه در آماده‌باش کامل به سر می‌برند و ناوهای هواپیمابر در فاصله چند روزه از سواحل ایران حرکت می‌کنند، یک سوال اساسی در محافل دیپلماتیک واشنگتن بی‌پاسخ مانده است: چرا مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، که مسئول اصلی پرونده ایران است، در هیچ یک از دورهای مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در اسلام‌آباد و ژنو حاضر نشده است؟ فایننشال تایمز در تحلیلی تازه، پرده از یک معمای دیپلماتیک برداشته است. 

به گزارش سرمایه فردا، چندین دور مذاکرات غیرمستقیم میان ایران و آمریکا، با میانجی‌گری عمان و پاکستان، برگزار شده است. از مسقط گرفته تا ژنو و اسلام‌آباد، نمایندگان عالی‌رتبه ایران و آمریکا پشت درهای بسته نشسته‌اند و درباره آینده جنگ، برنامه هسته‌ای و لغو تحریم‌ها گفت‌وگو کرده‌اند. اما در تمام این جلسات، یک نفر به طور مداوم غایب بوده است: مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا. در حالی که همتایانش در سایر پرونده‌ها مستقیماً وارد مذاکره می‌شوند، روبیو همچنان از سنگرهای دیپلماسی فاصله دارد. فایننشال تایمز در تازه‌ترین تحلیل خود، به بررسی علت این غیبت پرداخته و نقش دوگانه روبیو در تیم ملی ترامپ را زیر ذره‌بین برده است.

اولین وزیر خارجه-مشاور امنیت ملی پس از کیسینجر

شاید برای بسیاری از ناظران سیاسی غرب و شرق، این واقعیت شگفت‌انگیز باشد که مارکو روبیو تنها وزیر امور خارجه آمریکا نیست. او در طول یک سال گذشته، به طور همزمان به عنوان «مشاور امنیت ملی کاخ سفید» نیز فعالیت کرده است. این ترکیب دوگانه، روبیو را به اولین فردی تبدیل کرده که پس از «هنری کیسینجر» در اواسط دهه ۱۹۷۰، هر دو جایگاه حساس را همزمان در اختیار دارد.

کیسینجر در آن سال‌ها با همین اختیارات دوگانه، سیاست خارجی آمریکا را در قبال ویتنام، چین و شوروی سابق هدایت کرد. حالا روبیو نیز در موقعیتی مشابه قرار گرفته است. اما فایننشال تایمز می‌نویسد که این نقش دوگانه، دقیقاً همان دلیلی است که روبیو را از حضور در پای میز مذاکره با ایران دور نگه داشته است. او هم فرماندهی امنیت ملی را بر عهده دارد و هم دیپلماسی خارجی را. یک اشتباه در مذاکره، می‌تواند امنیت ملی را به خطر بیندازد. و یک امتیاز نادرست، می‌تواند او را از نظر امنیت ملی آسیب‌پذیر کند.

تحلیل و نقد: ترکیب دو سمت حساس در یک فرد، یک شمشیر دو لبه است. از یک سو، به روبیو اختیارات بی‌نظیری می‌دهد تا سیاست خارجی و امنیتی را هماهنگ پیش ببرد. از سوی دیگر، او را در برابر هرگونه شکست دیپلماتیک بسیار آسیب‌پذیر می‌کند. غیبت در مذاکرات ایران، شاید راهی است برای حفظ این آسیب‌پذیری.

استراتژی عمدی؛ دوری از صحنه برای فرار از شکست

فایننشال تایمز به نقل از کارشناسان دیپلماتیک مقیم واشنگتن، این فرضیه را مطرح می‌کند که «روبیو ممکن است عمداً از شرکت در مذاکرات با ایران در اسلام‌آباد خودداری کرده باشد.» اما چرا یک وزیر خارجه باید عمداً از مذاکره با دشمن اصلی کشورش طفره رود؟ پاسخ را باید در کارنامه حساسیت‌برانگیز روبیو جست.

او یکی از سرسخت‌ترین چهره‌های ضدایرانی در تاریخ معاصر آمریکا محسوب می‌شود. سال‌ها بود که در سنا، شدیدترین تحریم‌ها علیه ایران را طراحی و پیگیری می‌کرد. حالا که به وزارت خارجه رسیده، نمی‌خواهد با عکس یادگاریِ نشستن پای میز مذاکره با ایرانی‌ها، به عنوان «وزیر خارجه‌ای که تسلیم شد» در تاریخ ثبت شود. از سوی دیگر، اگر مذاکرات به نتیجه نرسد و جنگ ادامه پیدا کند، حضور مستقیم او پای میز مذاکره، او را به عنوان یکی از مقصران شکست دیپلماسی معرفی خواهد کرد. پس بهترین راه، فرستادن نماینده و حفظ فاصله است.

پرهیز از مرتبط شدن با شکست در درگیری

روزنامه فایننشال تایمز در بخش دیگری از تحلیل خود، به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند: «غیبت وزیر امور خارجه آمریکا در تمامی مذاکرات میان تهران و واشنگتن، از جمله مذاکرات صلح در اسلام‌آباد، می‌تواند عمدی و برای پرهیز از مرتبط شدن با شکست در درگیری با ایران باشد.»

به عبارت دیگر، روبیو با فاصله گرفتن از مذاکرات، در حال خریدن «فرصت انکار» است. اگر آتش‌بس پایدار شود و صلح برقرار گردد، او می‌تواند بعداً خود را پیروز این میدان معرفی کند و بگوید «مذاکرات زیر نظر من و با هدایت مشاوران من به نتیجه رسید». اما اگر مذاکرات به شکست بینجامد و جنگ دوباره شعله‌ور شود، می‌تواند انگشت اتهام را به سمت نمایندگانش بگیرد و بگوید «من آن پایین نبودم، اینها نتیجه‌گیری کردند».

این بازی دوگانه، دقیقاً همان چیزی است که سیاستمداران حرفه‌ای در واشنگتن به آن «پوشش دیپلماتیک» می‌گویند. روبیو می‌خواهد هم در قبال رأی دهندگان آمریکایی که خواستار پایان جنگ هستند، مسئولیت‌پذیر نشان دهد و هم در قبال لابی‌های تندرو که خواستار نابودی ایران هستند، وفادار بماند.

مقایسه با کیسینجر؛ میانجیگری یا فاصله‌گذاری؟

جالب است که فایننشال تایمز به صراحت روبیو را با «هنری کیسینجر» مقایسه کرده است. کیسینجر در اوج جنگ سرد، هم مشاور امنیت ملی بود و هم وزیر امور خارجه. اما تفاوت بزرگ در سبک مذاکره این دو نفر است. کیسینجر خودش مستقیماً پشت میز مذاکره می‌نشست و با دشمنان آمریکا (چین، شوروی و ویتنام) رو در رو وارد مذاکره می‌شد. او از این مذاکرات مستقیم به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت آمریکا استفاده می‌کرد.

اما روبیو مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. او ترجیح می‌دهد از پشت صحنه، با استفاده از واسطه‌ها و نمایندگان، بازی را هدایت کند. شاید دلیل این تفاوت، ماهیت پرونده ایران است. پرونده‌ای که هرگونه امتیازدهی در آن، در داخل آمریکا با اتهام «نرمش در برابر دشمن شماره یک» مواجه می‌شود. به همین دلیل، روبیو ترجیح داده است فاصله خود را حفظ کند تا بعداً ناچار به پاسخگویی نباشد.

تحلیل و نقد: کیسینجر در زمان خود، آنقدر قدرت داشت که می‌توانست از مذاکره مستقیم با دشمن به عنوان برگ برنده استفاده کند. اما روبیو در شرایطی به قدرت رسیده که فضای سیاسی آمریکا به شدت دو قطبی شده است. هرگونه مذاکره مستقیم با ایران، می‌تواند توسط جناح مقابل به عنوان «ضعف» تعبیر شود. پس روبیو ترجیح داده است که خود را از خط آتش دور نگه دارد.

بنابراین مارکو روبیو، وزیر امور خارجه و مشاور امنیت ملی آمریکا، به دلایل استراتژیک از حضور در مذاکرات مستقیم ایران و آمریکا در اسلام‌آباد خودداری کرده است. مقایسه با هنری کیسینجر نشان می‌دهد که روبیو مسیری متفاوت از پیشینیان خود را در پیش گرفته است. او نه به عنوان یک «تسویه‌کننده» مستقیم، که به عنوان یک «مدیر پشت صحنه» در این مذاکرات نقش دارد.

غیبت او عمدی است. برای پرهیز از مرتبط شدن با شکست احتمالی، برای حفظ وجهه ضدایرانی در داخل، و برای ایجاد یک لایه محافظ در برابر انتقادات. اگر مذاکرات به نتیجه برسد، او پیروز است. اگر به شکست بینجامد، او مقصر نیست. این همان معمای دیپلماسی آمریکایی در عصر ترامپ است. جایی که وزیر خارجه، برای حفظ بقای سیاسی خود، از مذاکره مستقیم با دشمن می‌گریزد و ترجیح می‌دهد از پشت صحنه بازی را مدیریت کند. در همین حال، ایران با فرستادن تیم‌های عالی‌رتبه، نشان داده که برای دیپلماسی ارزش قائل است. اما آیا مذاکره با یک وزیر خارجه غایب می‌تواند به صلح پایدار منجر شود؟ این سوالی است که پاسخ آن را آینده روشن خواهد کرد.

دیدگاهتان را بنویسید