جریان پادشاهیخواه به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، در سالهای اخیر توانسته است خود را به عنوان منسجمترین بدنه مخالفت با جمهوری اسلامی نشان دهد. اما بقا و رشد این جریان اکنون با یک پارادوکس بزرگ روبروست: دونالد ترامپ. رئیسجمهوری که گاه از «بازگرداندن عظمت به ایران» سخن میگوید اما در واقعیت تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی کشور میکند.
به گزارش سرمایه فردا، در فضای سیاسی ایران، جریان پادشاهیخواه به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، در سالهای اخیر توانسته است خود را به عنوان منسجمترین بدنه مخالفت با جمهوری اسلامی نشان دهد. این جریان با تکیه بر شبکههای اجتماعی، دیاسپورای ایرانی و برخی از چهرههای سیاسی خارج از کشور، توانسته است صدای خود را به گوش بسیاری از ایرانیان داخل و خارج برساند. اما بقا و رشد این جریان اکنون با یک پارادوکس بزرگ روبروست: دونالد ترامپ. رئیسجمهوری که گاه از «بازگرداندن عظمت به ایران» سخن میگوید و گاه تهدید به نابودی زیرساختهای حیاتی کشور میکند. این گزارش نگاهی دارد به این تله استراتژیک و پیامدهای آن برای آینده جریان پادشاهیخواه.
از حمایت تا تهدید؛ معمای ترامپ
ترامپ در برهههای زمانی مختلف، از «بازگرداندن عظمت به ایران» سخن گفته و پیامهایی مبنی بر حمایت از معترضان ارسال کرده است. او بارها با انتشار پیامهای حمایتی در شبکههای اجتماعی، سعی در جلب نظر ایرانیان داخل و خارج داشته است. اما تغییر لحن اخیر او و تیم احتمالیاش به سمت تهدید زیرساختهای حیاتی ایران، زنگ خطری جدی برای آینده سیاسی اپوزیسیون است.
پرسش بنیادین اینجاست: ملتی که زیرساختهای تمدنی خود را از دست بدهد، چگونه میتواند به «عظمت» بازگردد؟ عظمت یک ملت در گروی استمرار تمدنی و زیرساختهای آن است. بازسازی آنچه ممکن است در چند روز نبرد احتمالی نابود شود، دههها زمان و میلیاردها دلار ثروت ملی میطلبد. اگر قرار باشد بهای تغییر، بازگشت به عصر پیشاتکنولوژی باشد، اپوزیسیون نه به عنوان معماران آینده، بلکه در نگاه تاریخ به عنوان جادهصافکنهای یک ویرانی بزرگ نگریسته خواهند شد.
اپوزیسیون واقعی، برای پیروزی به «تکنوکراتها» و «طبقه متوسط» درون کشور نیاز دارد. این دو گروه، موتور محرک تغییرات اجتماعی و سیاسی هستند. اما هنگامی که سخن از نابودی شبکه برق و زیرساختها و اشغال جزایر میآید، هدف دیگر هسته سخت قدرت نیست، بلکه محیط زیست و معیشت روزمره مردمی است که قرار است حامیان تغییر باشند.
تخریب زیرساختها، جامعه را از فاز «مطالبهگری سیاسی» به فاز «بقای اولیه» پرتاب میکند. در چنین شرایطی، جامعه به جای آغوش گشودن برای تغییرات بالنده، به طور غریزی در موضع دفاع از خاک و داراییهای ملی قرار میگیرد. این پدیده میتواند به نفع ساختار موجود تمام شود. وقتی مردم نگران آب، برق و غذا باشند، دیگر جایی برای اندیشیدن به تغییرات سیاسی باقی نمیماند. وقتی خانهها ویران شوند و خانوادهها آواره گردند، دیگر نه سخن از عظمت، که سخن از بقا خواهد بود.
شاهزاده رضا پهلوی همواره بر حفظ سرمایههای ملی و گذار از رویکرد خصومتپایه تأکید داشته است. او بارها از لزوم حفظ زیرساختهای کشور و پرهیز از خشونت سخن گفته است. اما تندرویهای ترامپ، این جریان را در یک تله قرار میدهد.
از یک سو، سکوت در برابر تهدید به ویرانی ایران، مشروعیت داخلی او را لکهدار میکند. اگر اپوزیسیون در برابر تخریب زیرساختهای کشور سکوت کند، در نگاه افکار عمومی ایران به عنوان جادهصافکنهای ویرانی تلقی خواهد شد. از سوی دیگر، مخالفت صریح با ترامپ، ممکن است تنها اهرم بزرگ فشار خارجی آنها را تضعیف کند. ترامپ و تیمش، بزرگترین حامیان خارجی این جریان محسوب میشوند. مخالفت با آنها میتواند به قطع حمایتهای مالی و سیاسی منجر شود.
این ناتوانی در تفکیک میان «تغییر سیاسی» و «ویرانی ملی»، بزرگترین تهدیدی است که میتواند دستاوردهای چندین ساله این جریان را بر باد دهد. اگر اپوزیسیون نتواند مرز مشخصی میان «فشار سیاسی بر حکومت» و «پاسداشت از زیرساختهای ملت» ترسیم کند، با وزش بادهای تند سیاست ترامپ، نه تنها تقویت نخواهد شد، بلکه ممکن است در پیشگاه افکار عمومی ایران برای همیشه بر باد رود.
اگر قرار باشد بهای تغییر، بازگشت به عصر پیشاتکنولوژی باشد، اپوزیسیون نه به عنوان معماران آینده، بلکه در نگاه تاریخ به عنوان جادهصافکنهای یک ویرانی بزرگ نگریسته خواهند شد. تاریخ قضاوت خواهد کرد که کدام جریان در لحظات سرنوشتساز، در کنار مردم ایستاد و کدام جریان، منافع کوتاهمدت سیاسی را بر بقای تمدنی ملت ترجیح داد.
تجربه نشان داده است که جوامعی که زیرساختهای تمدنی خود را از دست دادهاند، سالها و حتی دههها طول کشیده تا بتوانند به مسیر توسعه بازگردند. بازسازی زیرساختهایی که در چند روز نبرد نابود میشوند، میلیاردها دلار هزینه و دههها زمان میبرد. در این مدت، مردم با فقر، بیماری و عقبماندگی دست و پنجه نرم خواهند کرد.
تله استراتژیک ترامپ برای اپوزیسیون، معمایی است که پاسخ آن، آینده سیاسی این جریان را تعیین خواهد کرد. جریان پادشاهیخواه که سالها خود را به عنوان منسجمترین بدنه مخالفت با جمهوری اسلامی معرفی کرده است، اکنون در برابر این پرسش قرار دارد: آیا حاضر است بهای تغییر را با ویرانی ملی بپردازد؟
عظمت یک ملت در گروی استمرار تمدنی و زیرساختهای آن است. تخریب زیرساختها، جامعه را از فاز «مطالبهگری سیاسی» به فاز «بقای اولیه» پرتاب میکند. در چنین شرایطی، جامعه به طور غریزی در موضع دفاع از خاک و داراییهای ملی قرار میگیرد.
اگر اپوزیسیون نتواند مرز مشخصی میان «فشار سیاسی بر حکومت» و «پاسداشت از زیرساختهای ملت» ترسیم کند، با وزش بادهای تند سیاست ترامپ، نه تنها تقویت نخواهد شد، بلکه ممکن است در پیشگاه افکار عمومی ایران برای همیشه بر باد رود. تاریخ قضاوت خواهد کرد که کدام جریان در لحظات سرنوشتساز، در کنار مردم ایستاد و کدام جریان، منافع کوتاهمدت سیاسی را بر بقای تمدنی ملت ترجیح داد
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا