معمای دلار در میانه جنگ؛ چرا قیمت ارز برخلاف تصور کاهش یافت؟

معمای دلار در میانه جنگ؛ چرا قیمت ارز برخلاف تصور کاهش یافت؟

اصلاح نظام بانکی، محدودسازی خلق پول و قطع رانت‌های ساختاری، پیش‌شرط هر گونه ثبات ارزی و پولی است. اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی است. کاهش موقتی دلار، فرصتی است برای بازاندیشی؛ فرصتی که اگر از دست برود، شاید دیگر تکرار نشود.

به گزارش سرمایه فردا، چهارمین هفته جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در حالی سپری می‌شود که یکی از مهم‌ترین شاخص‌های اقتصادی کشور، یعنی قیمت دلار، رفتار غیرمنتظره‌ای از خود نشان داده است. برخلاف تصور رایج که جنگ و تنش‌های ژئوپلیتیکی را محرک اصلی افزایش نرخ ارز می‌دانست، دلار در روزهای اخیر مسیر نزولی در پیش گرفته و به محدوده ۱۵۳ هزار تومان بازگشته است. این پدیده، تحلیلگران اقتصادی را به تأمل واداشته است: آیا این کاهش موقتی است یا نشانه‌ای از تغییر ساختاری در بازار ارز؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند بررسی عمیق‌تر علل ریشه‌ای نوسانات ارزی در ایران است. این گزارش نگاهی دارد به این معمای اقتصادی و چالش‌های ساختاری پشت پرده آن.

 جنگ و ارز؛ رابطه‌ای که این بار برعکس شد

در تاریخ اقتصاد ایران، جنگ و تنش‌های سیاسی همواره با افزایش نرخ ارز همراه بوده‌اند. از جنگ تحمیلی تا تحریم‌های فلج‌کننده، هر بار که تنش‌ها افزایش یافته، دلار نیز صعود کرده است. اما این بار، در میانه جنگی تمام‌عیار با آمریکا و اسرائیل، دلار مسیر نزولی در پیش گرفته است.

از ابتدای جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ تاکنون، دلار از محدوده ۱۴۵ هزار تومان به ۱۵۳ هزار تومان رسیده و در برخی روزها حتی به ۱۴۰ هزار تومان نیز عقب‌نشینی کرده است. این کاهش، در حالی رخ می‌دهد که نفت بالای ۱۱۰ دلار است، تنگه هرمز بسته شده و اقتصاد جهان با شوک بی‌سابقه‌ای مواجه است. چه عواملی باعث این رفتار غیرمنتظره شده است؟

برخی تحلیلگران، این کاهش را ناشی از مداخله مستقیم بانک مرکزی و تزریق ارز به بازار می‌دانند. برخی دیگر، آن را نتیجه کاهش انتظارات تورمی و امید به پایان زودهنگام جنگ تفسیر می‌کنند. اما واقعیت پیچیده‌تر از این است. برای درک این پدیده، باید به سراغ ریشه‌های ساختاری نوسانات ارزی در ایران رفت.

 آزاد کردن نرخ ارز؛ نسخه‌ای که به خطا رفت

سال‌هاست که بحث آزادسازی نرخ ارز و واگذاری آن به بازار، به عنوان راهکار اصلی مهار التهابات ارزی مطرح می‌شود. طرفداران این نظریه معتقدند که دخالت دولت در تعیین نرخ ارز، خود منشأ اصلی نابسامانی‌های بازار است و با آزادسازی، تعادل به بازار بازخواهد گشت. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده که این نسخه، نه تنها درمان نبوده، که خود بخشی از بیماری شده است.

آزاد کردن نرخ ارز در شرایطی که نظام بانکی همچنان قدرت خلق پول بی‌پشتوانه را دارد، نه تنها تعادل ایجاد نمی‌کند، که به منبعی دایمی برای تقاضای سفته‌بازانه تبدیل می‌شود. وقتی بانک‌ها بتوانند بدون پشتوانه پول خلق کنند، نقدینگی سرگردان همواره به دنبال سودای سودهای سریع، به سمت بازار ارز هجوم می‌آورد. در چنین شرایطی، آزادسازی نرخ ارز، به جای مهار التهاب، آن را تشدید می‌کند.

خلق پول بانکی؛ ریشه اصلی بی‌ثباتی

بدون مهار خلق پول بانکی، هیچ‌یک از سیاست‌های ارزی به نتیجه نخواهد رسید. این شاید مهم‌ترین آموزه‌ای است که سال‌ها تجربه تلخ اقتصادی به ما یاد داده است. تا زمانی که نظام بانکی امکان خلق پول بدون پشتوانه را داشته باشد، منبعی دایمی برای تقاضای سفته‌بازانه ارز وجود خواهد داشت.

در اقتصاد ایران، نقدینگی سال‌هاست با سرعتی فراتر از رشد اقتصادی افزایش می‌یابد. این نقدینگی سرگردان، همواره به دنبال بازارهای سودآور برای ورود است. وقتی بازار مسکن در رکود است، بورس بی‌ثبات است و طلا نیز نوسانات خود را دارد، ارز به عنوان آخرین پناهگاه سرمایه‌گذاران ظاهر می‌شود. نتیجه، جهش‌های مکرر نرخ ارز و تشدید فشار بر معیشت مردم است.

کاهش نرخ ارز در روزهای اخیر، اگرچه خوش‌بینانه به نظر می‌رسد، اما نمی‌تواند پایدار باشد مگر آنکه ریشه اصلی بی‌ثباتی، یعنی خلق پول بی‌پشتوانه، مهار شود. بدون اصلاح نظام بانکی، هر کاهشی موقتی خواهد بود و دیر یا زود، موج جدیدی از افزایش نرخ ارز فرا خواهد رسید.

 اصلاح نظام بانکی؛ پیش‌شرط ثبات ارزی

اصلاح نظام بانکی، محدودسازی خلق پول و قطع رانت‌های ساختاری، پیش‌شرط هر گونه ثبات ارزی و پولی است. این نسخه‌ای است که سال‌هاست کارشناسان اقتصادی بر آن تأکید می‌کنند، اما اجرای آن همواره با موانع ساختاری و منافع گروه‌های خاص مواجه بوده است.

نظام بانکی ایران سال‌هاست که از وظیفه اصلی خود، یعنی تأمین مالی تولید، فاصله گرفته و به بنگاه‌داری و فعالیت‌های سوداگرانه روی آورده است. بانک‌ها با خلق پول بدون پشتوانه، منابع را به سمت فعالیت‌های غیرمولد هدایت می‌کنند و خود به یکی از عوامل اصلی تورم و بی‌ثباتی ارزی تبدیل شده‌اند.

برای خروج از این چرخه معیوب، باید جراحی ساختاری در نظام بانکی انجام شود. شفاف‌سازی ترازنامه بانک‌ها، محدود کردن توان آنها در خلق پول، الزام به تأمین مالی تولید و قطع وابستگی به منابع ارزان قیمت، همگی اقداماتی هستند که اگرچه دردناک‌اند، اما برای رسیدن به ثبات ارزی ناگزیرند.

شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی

اقتصاد ایران بیش از هر چیز، نیازمند شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی است. ادامه مسیر فعلی، به معنای تداوم افزایش نرخ ارز، فشار بر معیشت مردم و فرسایش اعتماد عمومی است. اگر قرار است از این چرخه معیوب خارج شویم، باید بپذیریم که نسخه‌های بازار آزاد و ارز رها شده، در شرایط امروز ایران نه‌تنها درمان نیست، بلکه خود بخشی از بیماری است.

تغییر الگوی حکمرانی، یعنی عبور از سیاست‌های مقطعی و واکنشی به سمت برنامه‌ریزی ساختاری و بلندمدت. یعنی اولویت دادن به اصلاح نظام بانکی به جای دخالت‌های مکرر در بازار ارز. یعنی پذیرش این واقعیت که تا زمانی که خلق پول بی‌پشتوانه ادامه دارد، هرگونه ثبات ارزی موقتی و شکننده خواهد بود.

کاهش نرخ دلار در میانه جنگ، فرصتی است برای بازاندیشی در سیاست‌های ارزی. اما این فرصت، اگر با اصلاحات ساختاری همراه نشود، زودگذر خواهد بود. تجربه نشان داده که هر بار دلار کاهش یافته، دیر یا زود با جهشی بزرگ‌تر بازگشته است. این بار، شاید زمان آن رسیده که به جای جشن گرفتن کاهش مقطعی، به فکر درمان ریشه‌ای بیماری باشیم.

 کاهش موقتی یا تغییر ساختاری؟

کاهش قیمت دلار در میانه جنگ با آمریکا و اسرائیل، پدیده‌ای غیرمنتظره و خوش‌بینانه است. اما نباید فراموش کرد که این کاهش، تا زمانی که ریشه اصلی بی‌ثباتی ارزی، یعنی خلق پول بی‌پشتوانه توسط نظام بانکی، مهار نشود، نمی‌تواند پایدار باشد. آزاد کردن نرخ ارز در شرایط کنونی، نه درمان، که بخشی از بیماری است.

برای خروج از چرخه معیوب تورم و نوسانات ارزی، باید جراحی ساختاری در نظام بانکی انجام داد. شفاف‌سازی، محدودسازی خلق پول و قطع رانت‌های ساختاری، پیش‌شرط هر گونه ثبات پایدار است. اقتصاد ایران بیش از هر چیز به شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی نیاز دارد. ادامه مسیر فعلی، به معنای تداوم فشار بر معیشت مردم و فرسایش اعتماد عمومی است. شاید این کاهش موقتی دلار، آخرین فرصت برای بازاندیشی در سیاست‌های ارزی باشد. فرصتی که اگر از دست برود، شاید دیگر تکرار نشود.

 

چهارمین هفته جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در حالی سپری می‌شود که دلار مسیر نزولی در پیش گرفته و به محدوده ۱۵۳ هزار تومان بازگشته است. این کاهش برخلاف تصور رایج که جنگ را محرک اصلی افزایش نرخ ارز می‌دانست، تحلیلگران را به تأمل واداشته است. اما واقعیت این است که آزاد کردن نرخ ارز در شرایط کنونی، درمان نیست، بلکه بخشی از بیماری است. تا زمانی که نظام بانکی امکان خلق پول بدون پشتوانه را دارد، منبعی دایمی برای تقاضای سفته‌بازانه ارز وجود خواهد داشت. اصلاح نظام بانکی، محدودسازی خلق پول و قطع رانت‌های ساختاری، پیش‌شرط هر گونه ثبات ارزی و پولی است. اقتصاد ایران بیش از هر چیز نیازمند شجاعت در تغییر الگوی حکمرانی است. کاهش موقتی دلار، فرصتی است برای بازاندیشی؛ فرصتی که اگر از دست برود، شاید دیگر تکرار نشود.

 

دیدگاهتان را بنویسید