فال‌گیرهای اقتصاد سیاسی

فال‌گیرهای اقتصاد سیاسی

این روزها بازار تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی پر شده از جملاتی مثل «این مذاکرات شبیه هیچ دوره‌ای نیست» یا «باید صبر کرد و دید». حامد هدائی، فعال رسانه‌ای، این سبک نوشتن را نه تحلیل، که «سواری گرفتن از نادانی و اضطراب توده‌ها» می‌داند. به اعتقاد او، این فال‌گیرهای مدرن با ادبیاتی قلمبه‌سلمبه و پیش‌بینی‌هایی که هیچ‌وقت اشتباه نمی‌شود، از ترس و ناآگاهی مردم سوءاستفاده می‌کنند. در این گزارش، به نقد این جریان و همچنین آسیب‌های احساسی شدن سیاست و توهم بی‌خیالی در برابر گرانی و تورم می‌پردازیم.

به گزارش سرمایه فردا، متن‌های تحلیلی این روزها را که می‌خوانی، پر است از جملات شیک و به ظاهر عمیق. می‌نویسند: «این مذاکرات شبیه هیچ دوره‌ای نیست»؛ «حضور فلان مقام ارشد نشان‌دهنده تفاوت است»؛ و در نهایت، آن تیر خلاصی که همه مسئولیت را از دوششان برمی‌دارد: «باید صبر کرد و دید!»

حامد هدائی معتقد است این سبک نوشتن، اصلاً تحلیل نیست. او می‌گوید این روش، دقیقاً «سواری گرفتن از نادانی و اضطراب توده‌ها» است. فرمول کار این فال‌گیرهای مدرن را خیلی ساده می‌شود فهمید: چند کلمه قلمبه‌سلمبه قاتی می‌کنند، چند اسم خارجی یا مخفف انگلیسی وسط می‌اندازند تا توهم تسلط ایجاد کنند، کمی هیجان کاذب تزریق می‌کنند که «این دفعه همه‌چیز فرق دارد»، و در آخر پشت سپر «باید منتظر ماند» قایم می‌شوند.

سوال هدائی اینجاست: اگر قرار است صبر کنیم و ببینیم چه می‌شود، پس تو آن وسط چه غلطی می‌کنی؟ این همان پیش‌بینی‌ای است که خاله ملوک در صف نانوایی هم می‌تواند بکند. این گنگ‌گویی بی‌سروته، یک استراتژی بزدلانه برای بقا در بازار تحلیلگران پلاستیکی است. جوری حرف می‌زنند که فردا هر چه از میز مذاکره بیرون آمد، چه جنگ، چه صلح، چه بن‌بست، بتوانند یقه‌شان را صاف کنند، یک اسکرین‌شات از پست قبلی‌شان بگیرند و بگویند: «دیدید گفتم شرایط پیچیده است؟ دیدید گفتم فرق دارد؟»

مکانیک قدرت، نه سحر و جادو

در دنیای واقعی قدرت، مذاکرات هیچ‌وقت «شبیه هیچ دوره‌ای نیست» نمی‌شود. هدائی تأکید دارد که مکانیک قدرت همیشه یکسان است؛ فقط دکوراسیون و بازیگران عوض می‌شوند. میز مذاکره جای سحر و جادو نیست؛ جای برخورد خشن «اهرم‌های فشار» است. چه کسی می‌تواند شاهرگ آن یکی را زودتر پیدا کند؟ بقیه‌اش فقط نمایش رسانه‌ای برای سرگرم کردن همان توده‌هایی است که با دهان باز منتظرند یک تحلیل‌نما برایشان لالایی ژئوپلیتیک بخواند.

تا زمانی که مردم به جای یادگیری مکانیک قدرت، دنبال «ضربه جادویی» و پیشگویی‌های نوستراداموس‌های اینستاگرامی و توییتری باشند، بازار این تحلیلگران پلاستیکی داغ است. هدائی هشدار می‌دهد: گول این اداهای استراتژیک را نخورید. کسی که واقعاً می‌فهمد روی میز چه خبر است، نیازی ندارد پشت کلمات قلمبه‌سلمبه پنهان شود.

سیاست، نه نبرد خیر و شر، که یک کاسبی محاسبه‌شده

هدائی در بخش دیگری از نوشته‌اش، با صراحت می‌گوید که عموم مردم در مواجهه با سیاست، مثل احمق‌ها رفتار می‌کنند. چرا؟ چون همه‌چیز را «احساسی» می‌کنند. رگ گردن باد می‌کنند، اشک می‌ریزند، در خیابان و شبکه‌های اجتماعی به هم فحش می‌دهند و برای آدم‌هایی که حتی آن‌ها را به چشم یک عدد هم نمی‌بینند، یقه پاره می‌کنند.

مشکل اینجاست که توده‌ها هنوز در توهم نبرد «خیر و شر» گیر کرده‌اند. هنوز نفهمیده‌اند که سیاست، نه دفاع از آرمان‌های مقدس است و نه نبرد حق و باطل. سیاست در عریان‌ترین حالت خود، فقط و فقط یک «کاسبی» است؛ با ویترینی پرزرق‌وبرق‌تر و قیافه‌ای نسبتاً متفاوت. در دنیای قدرت، نه بتمنی وجود دارد، نه جوکری. همه‌چیز یک بازار معامله کثیف اما به‌شدت محاسبه‌شده است.

وقتی شما در فضای مجازی سر یک جناح یا یک سیاستمدار با دوست و همکارتان می‌جنگید و خون‌تان را می‌خورید، همان سیاستمدارها در اتاق‌های VIP با رقبای «قسم‌خورده»شان قهوه می‌نوشند، سیگار برگ دود می‌کنند و روی درصد سهمشان از قدرت و اقتصاد چانه می‌زنند. احساسات، تعصب، ترس و خشم شما، دقیقاً «مواد خام» کارخانه این کاسب‌هاست.

شما هیزم تنوری هستید که نان دیگران را می‌پزد

هدائی معتقد است هرچه شما بیشتر بترسید یا بیشتر برای یک سیاستمدار هورا بکشید، اهرم فشار او روی میز مذاکره سنگین‌تر می‌شود و می‌تواند باج بزرگ‌تری از رقیب بگیرد. شما در این بازی، قهرمان نیستید؛ شما فقط هیزم تنوری هستید که قرار است نان آن‌ها را بپزد.

تا زمانی که با سیاست مثل سریال‌های ترکی یا مسابقه فوتبال برخورد کنید و منتظر یک ناجی سوار بر اسب سفید باشید، همیشه بازنده‌اید و سواری خواهید داد. در دنیای قدرت، کسی برای اشک‌ها و آرمان‌های شما تره هم خرد نمی‌کند؛ آنجا فقط صدای تیک‌تیک ماشین‌حساب‌ها می‌آید. اگر می‌خواهید در این لجن‌زار سیاست‌زده زنده بمانید و له نشوید، دکمه احساساتتان را خاموش کنید و فقط به یک چیز نگاه کنید: «پول، منافع و اهرم‌های قدرت دقیقاً در کدام مسیر جابه‌جا می‌شوند؟» بقیه‌اش فقط خیمه‌شب‌بازی برای سرگرم کردن احمق‌هاست.

توهم بی‌خیالی؛ وقتی واقعیت ورم می‌کند

هدائی در بخش پایانی نوشته‌اش، از تجربه شخصی خود می‌گوید. زمانی که هر اتفاقی در مملکت می‌افتاد، ژست آدم‌های دنیا‌دیده را می‌گرفت و می‌گفت: «به تخم چپم!» فکر می‌کرد این حجم از بی‌خیالی و دایورت کردن، کار خیلی باحالی است. تا اینکه بعد از مدتی، واقعاً تخم چپم به خودش گرفت و ورم کرد!

او می‌گوید نباید جان و روانت را سر حرف‌های بیخودی و اخبار بی‌ارزش معامله کنی. اما وقتی کاسب محل با وقاحت زل می‌زند توی چشمت و می‌گوید: «از فردا چهل درصد می‌کشم روی جنس‌ها»، دیگر گرفتن به تخم چپ، حالت را خوش نمی‌کند. تورم و دزدی روزمره چیزی نیست که بتوانی نادیده‌اش بگیری. اینجا دیگر جای بی‌خیالی نیست؛ باید زد توی دهن باعث و بانی این وضعیت.

هدائی تأکید دارد که این احمق‌های نزدیک‌بین نمی‌فهمند اگر امروز جنس را گران کنند، فردا صبح یکی دیگر در یک صنف دیگر، تا دسته در پاچه خانواده خودشان می‌کند. این یک چرخه کثیف و زنجیره‌ای است که تهش به خودشان برمی‌گردد. راه رفع گرفتاری و فرار از این منجلاب، «به تخم گرفتن» نیست. راهش «عاقل شدن» است. راهش این است که بیدار شوی و بفهمی چرا و دقیقاً توسط چه مکانیزمی دارد این‌قدر در پاچه‌ات می‌رود. فرار از واقعیت و ژست بی‌خیالی، فقط درد ورمش را برایت بیشتر می‌کند.

هدائی در پایان همه این نوشته‌ها، از مخاطبانش می‌خواهد «هوشمند و شرافتمند» باشند. هوشمند یعنی فریب ادبیات قلمبه‌سلمبه فال‌گیرهای مدرن را نخوری و بدانی که مکانیک قدرت همیشه از روی اهرم‌های فشار کار می‌کند، نه سحر و جادو. هوشمند یعنی با سیاست مثل یک کاسبی محاسبه‌شده برخورد کنی، نه مثل نبرد خیر و شر. و شرافتمند یعنی در برابر گرانی و دزدی روزمره، به جای ژست بی‌خیالی و «به تخم گرفتن»، بیدار شوی و بفهمی چه بلایی سرت می‌آید.

در نهایت، او معتقد است تا زمانی که مردم با دهان باز منتظر پیشگویی‌های نوستراداموس‌های اینستاگرامی و توییتری باشند، بازار این تحلیلگران پلاستیکی داغ است. اما اگر روزی مردم یاد بگیرند به جای احساسات، به جابه‌جایی پول، منافع و اهرم‌های قدرت نگاه کنند، آن روز دیگر کسی نمی‌تواند از نادانی و اضطراب آنها سواری بگیرد. آن روز، شاید بشود از این لجن‌زار سیاست‌زده نجات پیدا کرد.

دیدگاهتان را بنویسید