تعلیق ذهنی در تصمیم‌سازی و جنگ ترکیبی

تعلیق ذهنی در تصمیم‌سازی و جنگ ترکیبی

آنچه رخ داده را نمی‌توان یک جنگ کوتاه‌مدت یا پایان‌یافته دانست، بلکه باید آن را به‌عنوان یک فرآیند ممتد جنگ ترکیبی فهم کرد که شامل فاز پیشینی شناختی، فاز سخت محدود و فاز پسینی رسانه‌ای–اقتصادی است.

حسین قتیب: خطای اصلی در تحلیل آنچه به‌طور رایج «جنگ دوازده روزه» نامیده می‌شود، تقلیل یک منازعه پیچیده و چندلایه به یک بازه زمانی محدود از درگیری سخت است. این نام‌گذاری از نظر سیاست‌گذاری و امنیت ملی گمراه‌کننده است، زیرا این تصور نادرست را ایجاد می‌کند که جنگ در دوازده روز آغاز شد و در همان دوازده روز نیز پایان یافت. در حالی‌که آنچه در این بازه رخ داد، صرفا فاز سخت یک جنگ ترکیبی ممتد بود؛ جنگی که پیش از آن آغاز شده و پس از آن نیز متوقف نشده است.

این جنگ، پیش از ورود به میدان نظامی، در میدان شناختی شکل گرفت. فاز پیشینی آن معطوف به مدیریت ادراک و انتظارات نخبگان اقتصادی و حتی لایه‌هایی از ساختار تصمیم‌گیری بود. در این مرحله، چارچوبی مسلط شکل گرفت که بر پیشرفت مذاکرات، امکان توافق بزرگ و حتی سناریوهایی از سرمایه‌گذاری‌های عظیم آمریکا در ایران تأکید داشت. مسئله اصلی نه صرفا خوش‌بینی یا خطای تحلیلی فردی، بلکه شکل‌گیری یک تعلیق ذهنی در تصمیم‌سازی بود؛ وضعیتی که در آن تهدید فوری کمرنگ می‌شود، حساسیت امنیتی کاهش می‌یابد و محاسبات پیشگیرانه به تعویق می‌افتد. سیگنال‌هایی که از سوی ایالات متحده، چه در سطوح رسمی دیپلماتیک و چه در پیام‌های غیررسمی، مخابره می‌شد، این چارچوب انتظاری را تقویت کرد و عدم هم‌ترازی ادراک تهدید با واقعیت راهبردی را تشدید نمود.

فاز سخت جنگ، که در یک بازه زمانی محدود بروز یافت، بر بستری از همین اختلال شناختی و ضعف پیشینی امنیتی سوار شد. ناکامی در حوزه اطلاعاتی و ضد‌اطلاعاتی، نشانه یک ضعف ساختاری بود، نه صرفا غافلگیری تاکتیکی. شبکه‌ای انباشته و چندلایه که طی سال‌ها با اتکا به ظرفیت‌های بومی، عملیات‌های پهپادی و خرابکارانه را طراحی و اجرا کرده و شبکه‌سازی عمیقی انجام داده بود، از رصد مؤثر دور مانده بود. پیامد طبیعی این وضعیت، وارد آمدن ضربات سنگین در ساعات ابتدایی فاز سخت، به‌ویژه در سطح فرماندهان و دانشمندان، بود؛ ضرباتی که نشان داد مسئله اصلی، ناتوانی در پیوند دادن داده‌های پراکنده به یک تصویر تهدید منسجم بوده است.

چرا پایان فاز سخت، جنگ متوقف نشد

با پایان فاز سخت، جنگ متوقف نشد، بلکه شکل آن تغییر کرد. فاز پسینی جنگ، که به‌ویژه در آذر و دی ۱۴۰۴ خود را آشکار کرد، میدان را به حوزه افکار عمومی منتقل نمود. در این مرحله، جنگ شناختی با ابزارهای اقتصاد سیاسی و رسانه‌ای درهم تنید. تفسیر خاصی از تحریم‌ها به‌گونه‌ای مدیریت شد که مستقیما بر بازار ارز اثر بگذارد و بی‌ثباتی اقتصادی را تشدید کند. بازار ارز در این فاز، صرفا یک متغیر اقتصادی نبود، بلکه به شاخصی از نااطمینانی روانی جامعه تبدیل شد و فشار معیشتی را به اضطراب اجتماعی و نارضایتی انباشته پیوند زد.

هم‌زمان، سرمایه‌گذاری بلندمدتی که از سال ۱۳۹۶ بر ایجاد شبکه‌های ماهواره‌ای و توسعه زیرساخت‌های رسانه‌ای در شبکه‌های اجتماعی انجام شده بود، به مرحله بهره‌برداری رسید. این شبکه‌ها صرفا روایت‌گر یا منتقد نبودند، بلکه به تولید «واقعیت‌های جایگزین» پرداختند. بازسازی ایدئالیزه‌شده‌ای از دوران پهلوی تحت عنوان «گذشته درخشان»، به‌عنوان آلترناتیو ذهنی وضعیت موجود عرضه شد و توانست بر بستر نارضایتی‌های واقعی ناشی از فشار اقتصادی سوار شود، بخشی از افکار عمومی را جذب و در مواردی به سمت کنش‌های خشن سوق دهد.

در این چارچوب، آنچه رخ داده را نمی‌توان یک جنگ کوتاه‌مدت یا پایان‌یافته دانست، بلکه باید آن را به‌عنوان یک فرآیند ممتد جنگ ترکیبی فهم کرد که شامل فاز پیشینی شناختی، فاز سخت محدود و فاز پسینی رسانه‌ای–اقتصادی است. خطر اصلی در اینجاست که با فرض پایان جنگ، آمادگی نهادی تضعیف می‌شود و همان الگوهای آسیب‌زا بازتولید می‌گردد. تا زمانی که امنیت شناختی نخبگان و جامعه به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از امنیت ملی تعریف و مدیریت نشود، هر وقفه‌ای در فاز سخت، صرفا یک مکث موقت در یک جنگ ادامه‌دار خواهد بود، نه پایان آن.

 

دیدگاهتان را بنویسید