فاکتور تعیین‌کننده قیمت سهام در بلندمدت 

فاکتور تعیین‌کننده قیمت سهام در بلندمدت 

در افق ۱۰ ساله،  بخش اصلی بازده سهام شرکت‌های برتر از رشد درآمد و سود می‌آید، نه صرفاً از گران‌تر شدن سهم. یعنی شرکت‌هایی در بلندمدت برنده می‌شوند که واقعاً فروششان رشد می‌کند، حاشیه سودشان بهتر می‌شود و کسب‌وکارشان بزرگ‌تر می‌شود.

به گزارش سرمایه فردا، نکته مهم درباره عملکرد سهام در بلندمدت این است که در افق‌های کوتاه‌مدت، قیمت سهام ممکن است بیشتر با هیجان بازار، تغییر ارزش‌گذاری و رشد نسبت‌های قیمتی حرکت کند؛ اما هرچه افق سرمایه‌گذاری بلندتر می‌شود، نقش رشد فروش و سودآوری شرکت مهم‌تر می‌شود.

در بازه یک‌ساله، بخش بزرگی از بازده سهام از تغییر ضریب ارزش‌گذاری می‌آید؛ یعنی بازار حاضر می‌شود برای همان شرکت، قیمت بالاتری پرداخت کند. اما این عامل پایدار نیست. ممکن است یک سال بازار خوش‌بین باشد و P/E بالا برود، اما در سال بعد همین خوش‌بینی تخلیه شود.

در افق ۱۰ ساله،  بخش اصلی بازده سهام شرکت‌های برتر از رشد درآمد و سود می‌آید، نه صرفاً از گران‌تر شدن سهم. یعنی شرکت‌هایی در بلندمدت برنده می‌شوند که واقعاً فروششان رشد می‌کند، حاشیه سودشان بهتر می‌شود و کسب‌وکارشان بزرگ‌تر می‌شود.

این نکته برای تحلیل سهام خیلی مهم است. اگر سهمی فقط به خاطر جو بازار، رشد ضریب ارزش‌گذاری یا موج کوتاه‌مدت بالا برود، الزاماً سرمایه‌گذاری بلندمدت خوبی نیست. اما اگر شرکتی بتواند سال‌ها فروش و سود خود را رشد دهد، قیمت سهم در نهایت مجبور می‌شود این واقعیت را دنبال کند.

برای همین در تحلیل سهام، سؤال اصلی این نیست که «این سهم الان چقدر بالا می‌رود؟» سؤال مهم‌تر این است که آیا این شرکت می‌تواند در چند سال آینده فروش واقعی و سود پایدار بسازد؟

در بازار سهام، هیچ سلطه‌ای ابدی نیست

سهم بزرگ‌ترین بخش اقتصاد آمریکا در بازار سهام را از سال ۱۸۰۰ تا امروز نشان می‌دهد که در بلندمدت، رهبری بازار مدام عوض می‌شود.

در قرن نوزدهم، بخش مالی و املاک بخش بزرگی از بازار را در اختیار داشتند. بعد از آن، با توسعه راه‌آهن و حمل‌ونقل، بخش حمل‌ونقل به موتور اصلی بازار تبدیل شد. در قرن بیستم، با رشد صنعتی‌شدن و اهمیت نفت، انرژی و مواد اولیه سهم بزرگی گرفتند. اما در دهه‌های اخیر، مرکز ثقل بازار به سمت فناوری اطلاعات و ارتباطات حرکت کرده است.

اما نکته مهم اینجاست که اینکه یک بخش امروز لیدر بازار است، به این معنی نیست که برای همیشه لیدر می‌ماند. اقتصاد تغییر می‌کند، فناوری عوض می‌شود، مدل‌های کسب‌وکار فرسوده می‌شوند و سرمایه به سمت بخش‌هایی می‌رود که رشد آینده را می‌سازند.

برای همین سرمایه‌گذاری بلندمدت فقط دنبال کردن برنده‌های امروز نیست. باید فهمید کدام صنعت واقعا در حال ساختن موج بعدی رشد است و کدام بخش فقط از موفقیت گذشته‌اش تغذیه می‌کند. در بازار سهام، تنها چیز ثابت، تغییر است.

ریزش‌های بزرگ بازار از کجا شروع می‌شوند؟

افت‌های بزرگ شاخص S&P 500 را در ۵۰ سال گذشته نشان می‌دهد که سقوط‌های بزرگ بازار معمولا بی‌دلیل اتفاق نمی‌افتند؛ پشت هرکدام یک شکست جدی در یکی از ستون‌های اقتصاد یا بازار مالی بوده است.

در دهه ۷۰ میلادی، تورم شدید بازار را زمین زد. در سال ۱۹۸۷، بحران نقدشوندگی و فشار فروش ناگهانی باعث سقوط شد. در سال ۲۰۰۰، حباب تکنولوژی ترکید. در سال ۲۰۰۸ هم بحران اعتباری و بدهی، بازار را وارد یکی از سنگین‌ترین سقوط‌های تاریخ کرد.

یعنی چهار ریسک اصلی بارها بازار را تهدید کرده‌اند: تورم، نقدشوندگی، تکنولوژی و اعتبار.

اما نکته ترسناک اینجاست که معمولا بحران از جایی شروع می‌شود که بازار فکر می‌کند «امن» است. تورم اول جدی گرفته نمی‌شود. نقدشوندگی تا لحظه بحران نامرئی است. حباب تکنولوژی با روایت «پارادایم جدید» توجیه می‌شود. اعتبار هم تا قبل از بحران، سالم و کم‌ریسک به نظر می‌رسد. برای همین در بازار صعودی، سؤال اصلی این نیست که شاخص چقدر می‌تواند بالاتر برود. سؤال مهم‌تر این است که کدام ریسک آرام‌آرام در حال خراب شدن است؟

تاریخ بازار یک چیز را بارها نشان داده؛ سقوط‌های بزرگ معمولا از همان نقطه‌ای شروع می‌شوند که همه خیالشان از آن راحت است.

 

دیدگاهتان را بنویسید