معنای جشن‌های زیر بمباران

معنای جشن‌های زیر بمباران

رونق جشن‌های کوچک خانگی پس از آتش‌بس، نشانه تاب‌آوری جامعه و تلاش مردم برای بازگرداندن شادی و کنترل زندگی است.

تا دو ماه قبل، همین موقع، شهر در سکوت مطلق بود. نه سکوت آرامش، که سکوت انتظار. تقویم‌ها ورق می‌خوردند اما کسی جرات نمی‌کرد دور روزی را خط بکشد. تولدها در گروه‌های مجازی با یک استیکر غمگین تمام می‌شد و سالگردهای ازدواج زیر سایه اخبار فوری، از یاد می‌رفتند. اما حالا، در نیمه دوم فروردین ۱۴۰۵ و به لطف جنگ! انگار ورق برگشته است. شهر هنوز رد روزهای سخت را بر تن دارد، اما از لای پنجره‌ها، دوباره صدای خنده و موسیقی ملایم و هیاهوی جشن‌های کوچک آدم‌ها می‌آید. مردم تصمیم گرفته‌اند حالا و در فرصت آتش بسی که معلوم نیست چقدر پایدار است، زندگی را از لای دندانه‌های چرخ‌دنده بحران بیرون بکشند.

‌ انبارگردانی بغض‌های فروخورده

در دو هفته اخیر، قنادی‌ها و گل‌فروشی‌ها رونقی دوباره گرفته‌اند. سمانه، مدیر یک قنادی معروف در مرکز شهر، می‌گوید: در تمام اسفندماه، کلا سه تا سفارش کیک تولد داشتیم که یکی از آنها نیز لحظه آخر لغو شد. مردم می‌گفتند در این شرایط بحرانی، کیک بریدن صورت خوشی ندارد. اما از ابتدای آتش‌بس، سرمان به شدت شلوغ شده. جالب است که کیک‌ها دیگر چند طبقه و مجلل نیستند. همه دنبال کیک‌های کوچک و ساده‌اند، اما روی‌شان جملات عجیبی می‌نویسند؛ مثل: به افتخار دوباره دیدنت، یا زنده ماندن‌مان مبارک!

این تغییر رفتار، نشان‌دهنده یک فشار اجتماعی معکوس است. وقتی جامعه برای مدتی طولانی تحت فشار روانی و تهدید قرار می‌گیرد، به محض ایجاد یک روزنه کوچک، به سمت شادی‌های کوچک هجوم می‌برد تا سلامت روانش را حفظ کند. انگار نوعی لجبازی با تقدیم و تقدیر در میان است؛ تلاشی برای ثابت کردن این که زندگی هنوز جریان دارد.

تولدهایی که قضا شدند

مریم، مادری که جشن تولد ۵ سالگی دخترش را با یک ماه تاخیر برگزار کرده، می‌گوید: یک ماه تمام دخترم می‌پرسید چرا شمع فوت نمی‌کنیم؟ من هم می‌گفتم شمع‌ها تمام شده. واقعیت این بود که خودم نای خندیدن نداشتم. اما هفته پیش دیدم این وضعیت دارد روحیه بچه‌ام را نابود می‌کند. یک مهمانی کوچک چهار نفره گرفتیم. فقط خودمان بودیم. اما همین که دخترم لباس پف‌دارش را پوشید، انگار بمب و موشک و ترس از یاد همه‌مان رفت. ما به این جشن‌ها احتیاج داریم تا یادمان نرود که هنوز آدم هستیم و زندگی ادامه دارد.

این تنها روایت مریم نیست. در شبکه‌های اجتماعی، هشتگ جشن کوچک ترند شده است. زوج‌های جوانی که مراسم عروسی‌شان لغو شده بود، حالا با یک دورهمی ساده در خانه پدری، زندگی‌شان را شروع می‌کنند. آن‌ها منتظر تالار و باغ نمی‌مانند؛ چون یاد گرفته‌اند که فردا ممکن است دوباره همه چیز عوض شود. این آدم‌ها به جای تجمل، به دنبال امنیت در آغوش خانواده هستند.
این موج شادی‌های خانگی، خون تازه‌ای در رگ‌های اصناف خرد هم جاری کرده است. علی، که کارش بادکنک‌آرایی و تزیینات مراسم است، می‌گوید: قبلا برای هتل‌ها کار می‌کردم، اما حالا روزی سه چهار تا سفارش خانگی دارم.

مردم دیگر نمی‌خواهند وقت تلف کنند. می‌گویند همین امشب بیا برایمان ریسه بکش. انگار یک جور عجله برای خوشحال بودن در بین همه به وجود آمده. این برای ما که یک ماه بیکار مطلق بودیم، یک معجزه است. حتی در بازارهای سنتی هم بوی اسفند و عود بیشتر از همیشه به مشام می‌رسد. مردم برای دورهمی‌هایشان به دنبال نمادهای سنتی و آرام‌بخش هستند. فروش شمع و عود در بازارهای محلی به شدت بالا رفته است؛ گویی مردم می‌خواهند با دود عود، بوی اضطراب هفته‌های گذشته را از خانه‌هایشان بیرون کنند. بازار وسایل تزیینی دست‌ساز هم داغ شده و مردم به جای خریدهای گران، به دنبال چیزهایی هستند که صمیمیت را بیشتر کند.

  مکانیزم دفاعی در برابر تروما

جامعه شناسان معتقدند این موج جشن‌های کوچک، یک مکانیزم دفاعی جمعی است. به باور آنها، جامعه ایران در این بهار، دچار نوعی تروما یا زخم روانی شده است. در چنین شرایطی، جشن گرفتن به معنای بی‌خیالی یا بی‌تفاوتی نسبت به وضعیت کشور نیست؛ بلکه برعکس، این یک نوع مقاومت مدنی روانی است. مردم با برگزاری جشن‌های سالگرد و تولد، به خودشان و جهان ثابت می‌کنند که هنوز کنترل بخش خصوصی زندگی‌شان را در دست دارند.

دکتر حسین ایمانی جاجرمی، جامعه شناس معتقد است که این واکنش‌ها در چنین شرایطی طبیعی است. انسان و جامعه نمی‌توانند برای مدت طولانی در حالت بلاتکلیفی و شوک باقی بمانند. بنابراین رفته‌رفته تلاش می‌کنند تا با رفتارهایی که در گذشته داشته‌اند و با تکرار شادی‌های آن دوران، نوعی انطباق را شکل دهند. این دقیقاً همان قابلیتی است که در جامعه‌شناسی به آن «تاب‌آوری» می‌گویند. جامعه این توانایی را دارد که خودش را با شرایط جدید، هرچند سخت و تلخ، منطبق کند. وی در گفت‌وگو با «هفت‌صبح» به این نکته اشاره می‌کند که این فرآیند انطباق از طریق کسب تجربه به دست می‌آید. هر رویدادی که رخ می‌دهد، با خود اطلاعاتی به همراه می‌آورد. پدیده‌ای که شاید تا چندی پیش برای مردم غریبه و هولناک بود، حالا با اطلاعات بیشتری که درباره‌اش پیدا کرده‌اند، ابعاد مشخص‌تری یافته است. مردم یاد می‌گیرند که چگونه با این پدیده کنار بیایند و زندگی را در میانه‌های آشوب مدیریت کنند.

از جنگ هشت ساله تا نبرد چهل روزه

یکی از نکات کلیدی در تحلیل جاجرمی، نقش حافظه تاریخی در کاهش فشار روانی جنگ است. او بر این باور است که یادگیری از رویدادها، یک روند تکاملی در جامعه ایران داشته است. برای مثال، نسلی که تجربه جنگ هشت ساله عراق علیه ایران را در حافظه خود داشت، خیلی بهتر و با آرامش بیشتری توانست با مسئله جنگ دوازده‌روزه کنار بیاید.

به همین ترتیب، کسانی که جنگ دوازده‌روزه را دیده و تجربه کرده بودند، حالا در مواجهه با جنگ چهل‌روزه اخیر، تاب‌آوری بیشتری از خود نشان می‌دهند. اطلاعات کسب شده از بحران‌های قبلی، ابزاری شده است تا مردم با پدیده‌های جدید بهتر کنار بیایند. البته جاجرمی تاکید می‌کند که این انطباق برای همه ممکن نیست؛ عده‌ای هستند که نمی‌توانند خود را هماهنگ کنند و دچار صدمات روحی جدی می‌شوند، به خصوص کسانی که دقیقاً در کانون و مرکز اتفاقات قرار دارند.

توزیع فشار در شهر ۹میلیونی

وقتی از تهران حرف می‌زنیم، با یک کلان‌شهر ۹میلیونی روبه‌رو هستیم که امروز با پدیده «جنگ نوین» دست و پنجه نرم می‌کند. جاجرمی اشاره می‌کند که در این نوع جنگ، از تکنولوژی «نقطه‌زنی» استفاده می‌شود. این ویژگی باعث شده است که برخلاف بمباران‌های وسیع و قدیمی، فشار و صدمات در سطح شهر توزیع شود.  این ساختار جنگ نوین و جمعیت بالای تهران باعث شده است که شهر بتواند از عهده فشارهای وارده برآید. در واقع، ابعاد شهر و نوع درگیری به گونه‌ای است که کل سیستم به یکباره از هم نمی‌پاشد و امکان ادامه حیات اجتماعی باقی می‌ماند.

  تغییر رفتار معنادار؛ چرا مردم فرار نکردند؟

شاید جالب‌ترین بخش تحلیل دکتر جاجرمی، مشاهده تغییر رفتار مردم در مقایسه با جنگ کوتاه دوازده‌روزه قبلی باشد. در آن مقطع، به نظر می‌رسید بسیاری از مردم زندگی و خانه خود را ترک کردند و به دنبال پناهگاهی در خارج از شهر بودند. اما این بار، در جنگ چهل‌روزه، اتفاق متفاوتی افتاده است. بسیاری از کسانی که در جنگ قبلی شهر را ترک کرده بودند، این بار تصمیم گرفتند بمانند و با شرایط کنار بیایند. این تصمیم به ماندن، نشان‌دهنده یک جهش در قدرت انطباق جامعه است. مردم به این نتیجه رسیده‌اند که تعلیق زندگی نمی‌تواند همیشگی باشد و باید در همین شرایط، راهی برای ادامه دادن پیدا کرد.

  قابلیتی فراتر از مرزها

این جامعه‌شناس در نهایت تاکید می‌کند که این قابلیت‌های نظام اجتماعی، یعنی تاب‌آوری و انطباق در شرایط سخت، فقط مختص به جامعه ایران نیست. این یک ویژگی در تمام نظام‌های اجتماعی است که در برابر بحران‌ها شروع به بازسازی و تطبیق می‌کنند: آنچه امروز در تهران و دیگر شهرها شاهد هستیم، نمایش قدرت یک جامعه برای بقا در دل انقطاع است. مردم با تکیه بر تجربیات تلخ گذشته، یاد گرفته‌اند که چگونه با واقعیت‌های سخت روبه‌رو شوند و اجازه ندهند تعلیق ناشی از جنگ، ساختار زندگی‌شان را به کلی نابود کند. این ماندن و کنار آمدن، نه از سر بی‌خیالی، بلکه نتیجه یک فرآیند پیچیده یادگیری اجتماعی است که در آن «ماندن» به عنوان یک استراتژی برای بقا انتخاب شده است.

  رقص لرزان شمع‌ها

نیمه دوم فروردین امسال مهم است اما نه به خاطر شکوفه‌ها، بلکه به خاطر شمع‌هایی که دوباره روی کیک‌ها روشن شدند. این جشن‌های کوچک، شاید شکوه تالارهای چند هزار نفره را نداشته باشند، اما در عمق خود، حامل پیامی بزرگ هستند: ما هنوز هستیم.شهر ممکن است زخمی باشد، جاده‌ها ممکن است شلوغ و ناامن باشند و اخبار ممکن است هر لحظه دوباره تلخ شود، اما در این دو هفته، مردم ایران تصمیم گرفته‌اند که در میان دود، بوی عود راه بیندازند.

این یک فرار از واقعیت نیست، بلکه ساختن یک واقعیت زیباتر در دل بحران است. زندگی، هر چند لرزان، اما با قدرت در حال جریان است و صدای دست زدن برای یک تولد ساده، از هر صدای مهیب دیگری، ماندگارتر خواهد بود. مردم یاد گرفته‌اند که از هر فرصت کوتاهی برای شاد بودن استفاده کنند، چون حالا بیش از هر زمان دیگری می‌دانند که ثانیه‌ها چقدر ارزشمند هستند. نوری که از پنجره این خانه‌ها بیرون می‌زند، نشان از امیدی دارد که هیچ توفانی نتوانسته آن را خاموش کند.

دیدگاهتان را بنویسید