سه‌شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵

معمای سیگار و جامعه در بن‌بست بحران

معمای سیگار و جامعه در بن‌بست بحران

جامعه ایران، علی‌رغم همه این فشارها، «فرو نپاشیده» است. مردم به زندگی خود ادامه می‌دهند، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند، کار می‌کنند و خوشحالی می‌کنند. این همان «عادت به بحران» است. درست مثل یک سیگاری مزمن که دیگر طعم تلخ دود را حس نمی‌کند.

به گزارش سرمایه فردا، دو پدیده به ظاهر متفاوت، اما در عمق خود شگفت‌انگیزاً مشابه، این روزها در کانون توجه روان‌شناسان و جامعه‌شناسان قرار گرفته است. اول، «چرا انسان‌ها با وجود آگاهی کامل از ضررهای مرگبار سیگار، همچنان به مصرف آن ادامه می‌دهند؟» و دوم، «چرا جامعه ایران علیرغم آگاهی از بحران‌های فزاینده اقتصادی، سیاسی و امنیتی، به زندگی خود در وضعیت «تعلیق» ادامه می‌دهد؟» پاسخ هر دو پرسش در یک کلمه خلاصه می‌شود: «عادت». انسان، چه در برابر نیکوتین و چه در برابر بحران، به طرز شگفت‌انگیزی توانایی «خو گرفتن» دارد. اما این خوگرفتن، یک «مکانیسم بقا» است یا یک «بیماری مهلک»؟ این گزارش به تحلیل این دو پدیده و پیامدهای آن می‌پردازد.

سیگار؛ قربانی «تعصب حال‌محور»

آمارهای جهانی و داخلی نشان می‌دهد که بیش از یک میلیارد نفر در جهان به طور منظم سیگار می‌کشند، در حالی که تقریباً همه آنها از خطرات آن (سرطان ریه، بیماری‌های قلبی، پیری زودرس و…) آگاه هستند. از نظر علمی، نیکوتین موجود در سیگار یکی از قوی‌ترین مواد اعتیادآور شناخته شده است. این ماده مستقیماً بر «سیستم پاداش مغز» (به ویژه رهاسازی دوپامین در هسته اکومبنس) اثر می‌گذارد و یک «نیاز بیولوژیکی» فوری ایجاد می‌کند. قطع ناگهانی نیکوتین علائم شدید محرومیتی (تحریک‌پذیری، اضطراب، بی‌خوابی و افسردگی) را به همراه دارد که برای بسیاری از افراد غیرقابل تحمل است. اما فراتر از جنبه بیولوژیکی، یک مکانیسم روان‌شناختی قدرتمند نیز در کار است: «تعصب حال‌محور» (present bias). انسان‌ها ذاتاً به پاداش‌های فوری (حتی اگر کوچک باشند) بیشتر از پاداش‌های بزرگ اما دور (یا مجازات‌های دور) اهمیت می‌دهند. اثر کوتاه‌مدت سیگار (کاهش استرس، احساس آرامش لحظه‌ای یا افزایش هوشیاری) بلافاصله قابل لمس است، در حالی که خطرات سلامتی آن (سرطان یا سکته قلبی) معمولاً ۲۰ تا ۳۰ سال بعد ظاهر می‌شود. در این معادله نابرابر، مغز انسان همیشه «لذت اکنون» را بر «سلامت فردا» ترجیح می‌دهد. همین مکانیسم تبیین می‌کند که چرا افراد با وجود چاقی، به خوردن فست فود ادامه می‌دهند، یا با وجود بدهی، به خرید اقلام لوکس اصرار می‌ورزند.

عوامل اجتماعی و فرهنگی نیز در تداوم این رفتار نقش دارند. سیگار کشیدن در بسیاری از فرهنگ‌ها (از جمله ایران) به عنوان یک «رفتار اجتماعی پذیرفته شده» تلقی می‌شود که در مهمانی‌ها، کافه‌ها و حتی محیط کار رایج است. فشار همسالان، تبلیغات گسترده شرکت‌های دخانی (با وجود ممنوعیت قانونی) و همچنین عوامل ژنتیکی (برخی افراد به طور طبیعی تحمل بیشتری نسبت به نیکوتین دارند) نیز باعث می‌شود ترک سیگار برای بسیاری دشوار باشد.

جامعه در قفس بحران؛ از اضطراب فردی تا عادت مزمن

جامعه ایران امروز در وضعیتی شبیه به «سیگاری مزمن» گرفتار شده است. سال‌ها تحریم، تورم افسارگسیخته، بیکاری جوانان، بحران مسکن، جنگ رمضان و محاصره دریایی، همگی دست به دست هم داده‌اند تا یک «ناامنی مزمن» را در سطح عمومی ایجاد کنند. مسعود نیک‌زادی در تحلیل خود می‌گوید: «آن‌چه اکنون بر فضای ایران سنگینی می‌کند، صرفاً بیم وقوع جنگ یا گسترش خشونت نظامی نیست؛ بلکه احساس فروریزی تدریجی پیوند انسان با ثبات جهان پیرامون خویش است.» جامعه در وضعیتی گیر افتاده است که «نه امید توان تکوین می‌یابد و نه یأس به پایان منطقی خود می‌رسد.» این دقیقاً همان «تعلیق وجودی» است که هر روز عادی را به یک بحران کوچک تبدیل می‌کند و کوچک‌ترین رخداد (مثل افزایش قیمت بنزین یا قطعی اینترنت) می‌تواند به یک فاجعه روانی جمعی تبدیل شود.

اما شگفت‌انگیز اینجاست که جامعه ایران، علی‌رغم همه این فشارها، «فرو نپاشیده» است. مردم به زندگی خود ادامه می‌دهند، ازدواج می‌کنند، بچه دار می‌شوند، کار می‌کنند و خوشحالی می‌کنند. این همان «عادت به بحران» است. درست مثل یک سیگاری مزمن که دیگر طعم تلخ دود را حس نمی‌کند، جامعه ایرانی نیز به تدریج به زندگی در شرایط اضطراری «عادت کرده است». فشار روانی مزمن، آستانه تحمل افراد را افزایش داده و به یک «هنجار اجتماعی» تبدیل شده است. خبری از اعتراضات خیابانی گسترده نیست (چون مردم انرژی خود را صرف بقا می‌کنند)، خبری از مهاجرت‌های دسته‌جمعی نیست (چون هزینه مهاجرت سرسام‌آور است)، و خبری از فروپاشی اجتماعی نیست (چون نهادهای سنتی مانند خانواده هنوز پابرجا هستند).

شباهت‌ها و تفاوت‌ها؛ فرار از واقعیت یا مواجهه با آن؟

شباهت اصلی بین «سیگار کشیدن» و «زندگی در بحران مزمن» در مکانیسم «تعصب حال‌محور» و «عادت‌پذیری» است. در هر دو مورد، فرد (یا جامعه) پاداش فوری (کاهش استرس لحظه‌ای با یک نخ سیگار، یا حفظ وضع موجود و اجتناب از هزینه‌های تغییر) را به منفعت بلندمدت (سلامت در ۳۰ سال آینده، یا ثبات سیاسی و اقتصادی در یک دهه آینده) ترجیح می‌دهد. هر دو رفتار، ریشه در «ناتوانی در تحمل ابهام» و «ترس از تغییر» دارند.

اما تفاوت اساسی نیز وجود دارد. سیگار یک «انتخاب فردی» است که عمدتاً به خود فرد آسیب می‌زند. اما بحران مزمن یک «واقعیت جمعی» است که از بیرون بر جامعه تحمیل می‌شود. فرد سیگاری می‌تواند با اراده و کمک پزشک آن را ترک کند. اما جامعه برای خروج از بحران، نیازمند «اراده جمعی»، «سیاست‌گذاری صحیح» و «تغییرات ساختاری» است که فراتر از توان یک فرد است. در سیگار، آسیب (سرطان) دیر ظاهر می‌شود اما کشنده است. در بحران مزمن، آسیب (افسردگی، کاهش سرمایه اجتماعی، فرار مغزها، فروپاشی خانواده) نیز دیر ظاهر می‌شود اما کشنده است؛ شاید کشنده‌تر از سرطان.

 آیا جامعه به «آستانه بحران» عادت می‌کند؟

پاسخ کوتاه: «بله، اما با قیمت سنگین.» عادت به بحران، یک سازوکار دفاعی موقتی است که به جامعه اجازه می‌دهد در کوتاه‌مدت دوام بیاورد. اما در بلندمدت، هزینه‌های پنهان آن (افزایش اختلالات روانی، کاهش سرمایه اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی، کاهش بهره‌وری، و تضعیف انسجام خانواده) گاهی از هزینه‌های خود بحران نیز بیشتر است. جامعه‌ای که به زندگی در وضعیت اضطراری عادت کند، دیگر انگیزه‌ای برای تغییر و بهبود اوضاع نخواهد داشت. درست مثل یک سیگاری که تا زمانی که دچار سکته قلبی نشود، دست از دود کشیدن برنمی‌دارد. سؤال این است که «سکته قلبی» جامعه ایران چه خواهد بود؟ آیا فروپاشی کامل اقتصادی؟ یک جنگ تمام‌عیار؟ یک انقلاب اجتماعی؟ یا شاید هم چیز دیگری که هنوز نامی بر آن نگذاشته‌ایم. نکته مهم این است که برای خروج از این وضعیت، نه «امیدواری ساده‌انگارانه» کافی است و نه «یأس فلج‌کننده». آنچه لازم است، «واقع‌بینی توأم با اراده برای تغییر» است؛ همان چیزی که یک سیگاری برای ترک به آن نیاز دارد.

دیدگاهتان را بنویسید