در جریان فیلم تخیلی هیلمری، رابطهای میان انسان و موجود بیگانه در فیلم شکل میگیرد و به یکی از مهمترین نقاط قوت داستان تبدیل میشود.
به گزارش سرمایه فردا، سینمای علمی- تخیلی سالهاست میان دو قطب سرگردان است؛ یا جهانهایی تیره و آخرالزمانی میسازد یا در دام نمایشهای پرزرقوبرق بیروح میافتد. «Project Hail Mary» یا همان «پروژه درود بر مریم»، از همان دقایق ابتدایی نشان میدهد مسیر دیگری را انتخاب کرده؛ مسیری که بهجای غرق شدن در تاریکی، به سمت امید، همکاری و پیوندهای انسانی حرکت میکند. فیلمی که با وجود تکیه بر یک بحران جهانی، بیش از هر چیز درباره آدمهاست؛ درباره لحظههایی که انسان، حتی در دورترین نقطه از زمین، همچنان به دیگری نیاز دارد. در جریان فیلم، رابطهای میان انسان و موجود بیگانه در فیلم شکل میگیرد و به یکی از مهمترین نقاط قوت داستان تبدیل میشود.

فیلم با یکی از قدیمیترین ایدههای ژانر آغاز میشود: یک مرد تنها در سفینهای دور از زمین، بیهیچ خاطرهای از گذشته. رایلند گریس، با بازی رایان گاسلینگ، چشم باز میکند و مخاطب همراه او قدمبهقدم وارد یک معما میشود. این انتخاب روایی، امتیاز مهم فیلم است؛ اطلاعات بهصورت تدریجی و از دل فلشبکها بیرون میآید و بهجای توضیحهای خشک علمی، تبدیل به بخشی از شخصیتپردازی میشود. قصه از یک بحران ساده شروع میشود: خورشید در حال خاموش شدن است.
یک میکروارگانیسم مرموز انرژی ستارهها را میبلعد و زمین در آستانه انجماد قرار گرفته. مأموریتی یکطرفه طراحی میشود و گریس، معلمی که گذشتهای علمی دارد، به دل این مأموریت پرتاب میشود. نکته جالب اینجاست که فیلم با وجود پیچیدگی علمی، هیچوقت مخاطب راتنها بیرون از روایت رها نمیکند. علم در اینجا ابزار پیشبرد درام است، نه مانعی برای ارتباط.
اگر «Project Hail Mary» قلبی تپنده دارد، آن قلب بیتردید بازی گاسلینگ است. او نقش مردی را بازی میکند که از یک موقعیت کاملاً معمولی به شرایطی غیرممکن پرتاب شده. ترکیبی از شوخطبعی، سردرگمی و جسارت در بازیاش شکل میگیرد که باعث میشود حتی در طولانیترین لحظات تنهایی هم تماشاگر همراهش بماند.
گاسلینگ بهخوبی تعادل میان طنز و اضطراب را نگه میدارد. گاهی بیش از حد شوخ به نظر میرسد، گاهی هم شکننده و آسیبپذیر. همین دوگانگی است که شخصیت را زنده نگه میدارد و مانع از تبدیل شدن فیلم به یک نمایش صرفاً تکنیکی میشود.در کنار او، ساندرا هولر در نقش مدیر پروژه، حضوری کوتاه اما تاثیرگذار دارد؛ شخصیتی که تصمیمهایش سنگینی بحران را به فیلم تزریق میکند.
نقطه عطف فیلم، جایی است که داستان از یک مأموریت نجات زمین فراتر میرود و به یک روایت «تماس اول» تبدیل میشود. گریس متوجه میشود تنها نیست. موجودی بیگانه، که بعدها «راکی» نام میگیرد، او هم برای نجات سیاره خود آمده.این دو، با وجود تفاوتهای بنیادین، کمکم راهی برای ارتباط پیدا میکنند. رابطهای شکل میگیرد که شاید مهمترین دستاورد فیلم باشد. دوستیای که از دل علم و نیاز مشترک متولد میشود و به تدریج به یک پیوند احساسی عمیق تبدیل میگردد.
راکی، با طراحی ترکیبی از جلوههای عملی و دیجیتال، یکی از جذابترین موجودات علمیتخیلی سالهای اخیر است. حضورش فیلم را از یک ماجرای بقا به داستانی درباره همراهی تبدیل میکند.
با تمام امتیازها، فیلم از نقص هم خالی نیست. زمان طولانی آن-بیش از دو ساعت و نیم-در میانه کمی نفسگیر میشود. برخی بخشها میتوانستند کوتاهتر یا فشردهتر باشند. ریتم در نیمه دوم گاهی افت میکند و فیلم برای رسیدن به پایان، کمی دور خودش میچرخد. از سوی دیگر، ایدهها هرچند جذاب، کاملاً تازه به نظر نمیرسند. ردپای آثاری مثل «The Martian» یا «Interstellar» در ساختار و حالوهوای فیلم دیده میشود. با این حال، اجرای دقیق و لحن گرم فیلم باعث میشود این شباهتها چندان آزاردهنده نشود.
«Project Hail Mary» بیش از هر چیز یادآور این نکته است که علمیتخیلی میتواند الهامبخش باشد. فیلم بهجای ترساندن از آینده، از همکاری، دانش و اعتماد حرف میزند. جهانی را تصویر میکند که در آن، بهترین ذهنها کنار هم قرار میگیرند تا یک بحران را حل کنند. شاید داستان، انقلابی در ژانر ایجاد نکند، اما چیزی ارزشمندتر ارائه میدهد: حس شگفتی. همان حسی که باعث میشود بعد از پایان فیلم، چند لحظه بیشتر به آسمان نگاه کنیم. «پروژه درود بر مریم» تجربهای است که هم چشم را سیر میکند، هم دل را درگیر. فیلمی که با وجود کاستیها، تماشاگر را با لبخند و اندکی تأمل از سالن بیرون میفرستد. همین برای ماندگار شدنش کافی است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا