ایران در خواب نیست اما ابرستارههای فوتبال دنیا در خوابی طولانی به سر میبرند یا بهتر است بنویسیم خود را به خواب زدهاند.
به گزارش سرمایه فردا، هفتهها از جنگ تحمیلی علیه ایران گذشته اما ابرستارههای فوتبال جهان هنوز اظهار نظری در این رابطه نداشتهاند. حدود دو دهه میشود که بحث داغ فوتبال این است: کریستیانو رونالدو بازیکن بهتری است یا لیونل مسی؟ برای من به عنوان یک خبرنگار ورزشی ایرانی جواب هیچ کدام است! نه کریستیانو رونالدو قهرمان زندگی من بوده و نه لیونل مسی چنین جایگاهی در قلب نگارنده داشته است.
حالا که جنگ تحمیلی وارد هفته ششم شده، این احساس نسبت به دو ابرستاره فوتبال بیشتر در من تقویت شده است. ابرستارههایی که پول و شهرت را به همه چیز ترجیح داده و میدهند؛ بازیکنانی که حاضر نیستند کمی از شهرت خود را برای مردم مظلوم و جنگزده ایران خرج کنند. چه شبهایی که فوتبالدوستان ایرانی برای تماشای بازی رونالدو و مسی بیدار نماندند و چه کودکانی که عکس و لباس این دو را نخریدند …
اکنون همان کودکان با صدای مهیب بمب و انفجار موشک به خواب میروند و با همین صدا از خواب برمیخیزند بیآنکه صدای آنها به گوش جهانیان برسد. ایران در خواب نیست اما ابرستارههای فوتبال دنیا در خوابی طولانی به سر میبرند یا بهتر است بنویسیم خود را به خواب زدهاند.
انتخاب من باز هم هیچ کدام است! دیروز به فرزندانم یادآوری میکردم جنگ چیز خوبی نیست اما امروز باید شهامت و شجاعت را از هر دو بیاموزم. امروز پشیمان هستم که چرا برای مانیار و سامیار پیراهن کریستیانو رونالدو خریدم! پشیمان هستم که به همراه مانی و برخلاف میل باطنی بازیهای النصر عربستان را به تماشا مینشستم بلکه رونالدوی پا به سن گذاشته، پنالتی بزند و یک گل به گلهایش اضافه کند.
پشیمان هستم که تصور میکردم لیونل مسی شبیه دیهگو مارادوناست اما این کجا و آن کجا؟ مارادونا اگر زنده بود قطع به یقین سکوت نمیکرد و با صراحت حرفهایش را میزد اما مسی چطور؟ رونالدو چطور؟ دومی که از استقبال فوتبالدوستان ایرانی بهتزده شده بود اما امروز…
برخلاف موارد پیشین که با موجی از موضعگیریهای صریح، کمپینهای اعتراضی و حتی کنشگری سیاسی این دو فوتبالیست همراه بود، در این مورد شاهد نوعی سکوت استراتژیک و رفتار محتاطانه از سوی مسی و رونالدو هستیم.برخلاف انتظار دو ابر ستاره آرژانتینی و پرتغالی از هرگونه موضعگیری مستقیم درباره این جنگ اجتناب کردهاند. نه حمایت آشکاری از یک طرف دیده میشود و نه محکومیت صریحی قابل مشاهده است.
سه روز پیش یکی از رسانههای ورزشی کشورمان تیتر زده بود؛ اشکهای مسی آرژانتین را منقلب کرد! همقطاران من نوشته بودند؛ لئو مسی، فوتبالیست اینتر میامی، ممکن است در مکزیک، کانادا و ایالات متحده در تورنمنتی شرکت کند که میتواند آخرین جام جهانی او باشد. اگر چنین باشد و او پس از این رقابتها از تیم ملی خداحافظی کند، تقابل با زامبیا آخرین بازی این مهاجم ۳۸ ساله در خاک آرژانتین بوده است؛ موضوعی که اشکهای او که تمام کشور را متاثر کرد، میتواند تأییدی بر آن باشد.
برای کریستیانو رونالدو هم از این تیترها کم نزدیم و کم ننوشتیم اما دریغ و درد از یک ابراز تأسف خشک و خالی! ببخشید اما دو ابر ستاره پوشالی من را وادار کردند این مطلب را بنویسم و بار دیگر خاطرنشان کنم: نه مسی و نه رونالدو بلکه هیچ کدام از هر دو بهتر است!
در شرایطی که قواعد شناختهشده حقوق بینالملل بر مصونیت غیرنظامیان، مراکز درمانی و زیرساختهای حیاتی تأکید دارد، گزارشهای میدانی از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، تصویری متفاوت و نگرانکننده ارائه میدهد؛ حمله به دبستانی در میناب که به کشته شدن دهها دانشآموز انجامید، هدف قرار دادن انستیتو پاستور بهعنوان یک مرکز حیاتی بهداشتی، تخریب گسترده زیرساختهای صنعتی و حتی حمله دو مرحلهای به پل بیلقان در کرج که امدادگران را نیز هدف قرار داد، همگی نمونههایی هستند که از منظر بسیاری از ناظران، میتوانند در چارچوب «جنایت جنگی» مورد بررسی قرار گیرند. این اقدامات در کنار ادبیات تهدیدآمیز مقامات آمریکایی، پرسشهای جدی درباره سوءاستفاده از قدرت نظامی و بیاعتنایی به کنوانسیونهای بینالمللی ایجاد کرده است.
بر اساس دادههای منتشر شده از سوی هلال احمر ایران، دامنه خسارات وارد شده به مناطق غیرنظامی بسیار گسترده است؛ بیش از ۱۱۷ هزار ساختمان آسیب دیده، صدها مرکز درمانی و آموزشی تخریب شده و هزاران خانواده با پیامدهای مستقیم این حملات مواجه شدهاند. این آمارها نشاندهنده تأثیر عمیق جنگ بر زندگی روزمره مردم عادی است. حمله به دبستان «شجره طیبه» در میناب یکی از تکاندهندهترین نمونههاست. در حالی که تنها چند ساعت از آغاز حملات گذشته بود، اصابت موشک به یک محیط آموزشی، موج انتقادات جهانی را در پی داشته است.
اینکه چرا و برچه مبنایی اهداف غیرنظامی بهعنوان نقاط حمله انتخاب شدهاند. مدارس بر اساس اصول بنیادین حقوق بشردوستانه از جمله اماکنی هستند که باید در هر شرایطی مصون بمانند. در نمونهای دیگر، انستیتو پاستور ایران که نقش حیاتی در تحقیقات پزشکی و بهداشت عمومی دارد، هدف حملات قرار گرفت. تخریب بخشهایی مانند بانکهای زیستی، آزمایشگاههای مرجع و مراکز تحقیقاتی، ضربهای بلندمدت به زیرساخت سلامت کشور محسوب میشود. طبق اظهارات مسئولان این مرکز، شدت موج انفجارها به حدی بوده که عملاً ادامه فعالیت در برخی بخشها غیرممکن شده است.
یکی از بحثبرانگیزترین موارد، حمله به پل بیلقان در شمال کرج است. گزارشها حاکی از اجرای تاکتیک «دوضرب» در این عملیات است؛ به این معنا که پس از حمله اولیه، مهاجمان با فاصله زمانی مشخص، حمله دوم را در زمانی انجام دادهاند که نیروهای امدادی و مردم برای کمک به مجروحان در محل حضور یافته بودند. این نوع حمله در حقوق بینالملل بشردوستانه بهعنوان یکی از مصادیق بارز نقض قوانین جنگ شناخته میشود، چرا که بهطور مستقیم امدادگران و غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. فاصله زمانی میان دو حمله، بهگفته تحلیلگران، نشاندهنده برنامهریزی قبلی و آگاهی از حضور نیروهای امدادی بوده است.
حملات به صنایع کلیدی ایران بهویژه کارخانههای فولاد، نشاندهنده گسترش دامنه اهداف از حوزه نظامی به حوزه اقتصادی است. فولاد مبارکه اصفهان و فولاد خوزستان بهعنوان دو قطب مهم صنعتی کشور با آسیبهای جدی مواجه شدهاند. توقف تولید در این مراکز، زنجیرهای از پیامدها را به همراه دارد. از کاهش صادرات و آسیب به اقتصاد ملی گرفته تا بیکاری هزاران کارگر و پیمانکار، این حملات میتواند اثرات اجتماعی گستردهای ایجاد کند. گزارشها نشان میدهد که تنها در فولاد خوزستان، حدود ۱۰ هزار کارگر بهطور مستقیم درگیر پیامدهای این حملات هستند. علاوه بر این حمله به تأسیسات کشتیسازی در خرمشهر و بندر رجایی که هیچگونه فعالیت نظامی نداشتند، پرسشهای بیشتری درباره معیارهای انتخاب اهداف ایجاد کرده است. تخریب این مراکز که نقش مهمی در تجارت و حملونقل دریایی دارند، میتواند بر اقتصاد منطقهای نیز تأثیر بگذارد.
کنوانسیونهای بینالمللی بهویژه کنوانسیونهای ژنو، چارچوب مشخصی برای رفتار در زمان جنگ تعیین کردهاند. این کنوانسیونها بهصراحت بر ممنوعیت هدف قرار دادن غیرنظامیان، مراکز درمانی، آموزشی و امدادی تأکید دارند. با این حال، شواهد ارائهشده از حملات اخیر، نشان میدهد که این اصول در موارد متعددی نقض شدهاند.حمله به مراکز درمانی مانند انستیتو پاستور، مدارس و زیرساختهای غیرنظامی، همگی در تضاد آشکار با تعهدات بینالمللی کشورها قرار دارند. از منظر حقوقی، چنین اقداماتی میتواند در چارچوب «جنایت جنگی» بررسی شود؛ مفهومی که شامل حملات عمدی به غیرنظامیان و اهداف غیرنظامی است. در این میان، نقش نهادهای بینالمللی برای بررسی و پاسخگویی به این موارد، بیش از پیش اهمیت پیدا میکند.
در کنار اقدامات نظامی، ادبیات بهکاررفته از سوی برخی مقامات آمریکایی نیز واکنشهای گستردهای بهدنبال داشته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا در سخنانی اعلام کرد که ایران را «به عصر حجر بازمیگرداند.» چنین اظهاراتی به وضوح نگرش رئیس جمهور آمریکا را به استفاده از قدرت نظامی، بدون در نظر گرفتن پیامدهای انسانی توجیهپذیر میداند. این ادبیات که قطعا به تشدید تنشها دامن میزند، میتواند به عادیسازی خشونت علیه غیرنظامیان منجر شود. از منظر تحلیلگران، استفاده از چنین تعابیری با اصول دیپلماسی و مسئولیتپذیری بینالمللی در تضاد است. در جهانی که قواعد حقوقی برای محدود کردن خشونت در جنگ تدوین شدهاند، این نوع گفتار میتواند به تضعیف همان قواعد منجر شود.
در مقابل این حملات، مقامات ایران تأکید دارند که اقدامات این کشور در چارچوب دفاع از خود صورت میگیرد. بر اساس حقوق بینالملل، کشورها در صورت مورد حمله قرار گرفتن حق دفاع مشروع دارند. این موضوع، یکی از محورهای اصلی در تحلیل وضعیت کنونی است. اینکه چگونه میتوان میان دفاع مشروع و تشدید درگیریها تعادل برقرار کرد. در حالی که ایران خود را در موقعیت دفاعی میداند، منتقدان حملات اخیر بر این باورند که اقدامات آمریکا و اسرائیل فراتر از یک عملیات محدود نظامی بوده و به حوزههای غیرنظامی کشیده شده است.
در چنین شرایطی، نقش جامعه جهانی بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. نهادهای بینالمللی، سازمانهای حقوق بشری و دولتها، همگی مسئولیت دارند تا نسبت به این تحولات واکنش نشان دهند. بیتوجهی به این موارد، میتواند به تکرار چنین حوادثی در آینده منجر شود. از این رو، بسیاری از ناظران بر ضرورت انجام تحقیقات مستقل، مستندسازی دقیق وقایع و پاسخگو کردن عاملان این حملات تأکید دارند. تحولات اخیر، تصویری پیچیده از یک بحران در حال گسترش ارائه میدهد؛ از حملات به زیرساختهای غیرنظامی گرفته تا ادبیات تهدیدآمیز در سطح سیاسی. آنچه در این میان بیش از همه اهمیت دارد، حفظ و اجرای قواعدی است که برای محدود کردن خشونت در جنگ تدوین شدهاند.
نقض این قواعد، پیامدهای انسانی گستردهای بهدنبال دارد و میتواند به تضعیف نظم بینالمللی نیز منجر شود. در چنین شرایطی، توجه و اقدام جامعه جهانی، یک ضرورت است. ضرورتی برای جلوگیری از تکرار فجایعی که بیشترین هزینه آن را غیرنظامیان میپردازند.رفتار آمریکا و اسرائیل در قبال ایران از منظر بسیاری از تحلیلگران مصداقی از سوءاستفاده از قدرت در نظام بینالملل تلقی میشود.
چون این قدرتها اصول اخلاقی و قانونی جنگ را کنار گذاشتهاند و جنگ را به وسیلهای برای زورگویی، درخواستهای عجیب و اعمال فشار و پیشبرد اهداف یکجانبه خودشان تبدیل کردهاند. در چنین چارچوبی، حملات به زیرساختهای غیرنظامی، مراکز درمانی و آموزشی به طول کامل با اصول حقوق بشردوستانه در تضاد است و قواعدی که جامعه بینالملل طی سالهای طولانی تدوین کرده است و حتی خود آمریکا در برخی از آنها نقش داشته است را نقض میکند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا