نوروز برای ایرانیان چیزی فراتر از یک جشن ساده است؛ این آیین کهن، بند نافی فرهنگی است که هویت ملی ایران را در تلاطمهای سهمگین تاریخ زنده نگه داشته است. از زمان امویان که ایرانیان برای حفظ نوروز مالیات میپرداختند تا دوره عباسیان که خود خلفا در این جشن شرکت میکردند، از پیوند نوروز با مفاهیم مذهبی در دوران اسلامی تا نقش آن به عنوان سپر هویت در برابر تهاجمها، نوروز همیشه مرز میان «بودن» و «استحاله شدن» را ترسیم کرده است. راز بقای این جشن در انطباقپذیری شگفتانگیز، پیوند ناگسستنی با گردش فصلها، قدرت وحدتبخش و مهمتر از همه، باور به این است که «زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند». نوروز امسال با همه شومیها، دلتنگیها و مرارتها نیز فرا میرسد تا یادآوری کند که پس از هر تاریکی، روشنایی خواهد آمد.
یدالله کریمی پور: نوروز برای ایرانیان چیزی فراتر از یک جشن ساده است. این آیین کهن، یک بند ناف فرهنگی است که هویت ملی ایران را در طول هزارهها، در میان تلاطمهای سهمگین تاریخ، زنده نگه داشته است. از تهاجم اعراب تا هجوم مغول، از قحطیها تا جنگها، نوروز همیشه نقطه امید و نماد بقای ایرانیان بوده است. پاسداشت این آیین در هر شرایطی، ریشه در این واقعیت دارد که نوروز، مرز میان «بودن» و «استحاله شدن» را ترسیم کرده است. این گزارش نگاهی دارد به راز بقای نوروز، دلایل ماندگاری آن در تاریخ پر فراز و نشیب ایران، و اینکه چرا ایرانیان هرگز و هیچگاه از این آیین دست برنداشتهاند.
در دورههایی که ایران زیر سلطه قدرتهای بیگانه قرار میگرفت، نوروز به ابزاری برای حفظ هویت ایرانی تبدیل میشد. ایرانیان با برگزاری این جشن، به حاکمان وقت یادآوری میکردند که فرهنگ آنها زنده و غیرقابل حذف است. تاریخ پر است از نمونههایی که این آیین کهن، مانند سدی در برابر موجهای استحاله عمل کرده است.
در زمان امویان که سیاستهای نژادپرستانه و ضدایرانی شدیدی حاکم بود، ایرانیان با پافشاری بر برگزاری نوروز و حتی پرداخت مالیاتهای سنگین بابت آن به عنوان هدایای نوروزی، اجازه ندادند این رسم از میان برود. آنها حاضر بودند هزینه بپردازند، اما نوروز را از دست ندهند. این پافشاری، بعدها در دوره عباسیان به ثمر نشست؛ آنچنان که خود خلفای عباسی لباسهای فاخر میپوشیدند و در مراسم نوروز شرکت میکردند. فرهنگ ایرانی نه تنها از میان نرفت، که بر فرهنگ حاکمان فاتح نیز تأثیر گذاشت.
نوروز در ذهن ایرانی با مفهوم «نوسازی» و پیروزی نور بر ظلمت گره خورده است. شاهنامه فردوسی، این گنجینه بینظیر هویت ملی، ریشه نوروز را به تخت نشستن جمشید و پیروزی او بر سیاهیها نسبت میدهد. این نگاه خوشبینانه به جهان، به ایرانیان کمک میکرد تا در سختترین شرایط – چه قحطیهای سهمگین و چه جنگهای ویرانگر – به بازگشت روزهای خوب امیدوار بمانند.
فردوسی در شاهنامه، نوروز را نه فقط یک جشن، که نماد عدالت و پیروزی داد بر بیداد معرفی میکند. جمشید در این روایت، با تخت نشستن در روز نوروز، نظم و آرامش را به جهان بازمیگرداند. این روایت، هر ساله در ذهن ایرانیان بازتولید میشود و به آنها یادآوری میکند که پس از هر زمستان تاریک، بهاری خواهد آمد.
نوروز برخلاف بسیاری از آیینهای باستانی که با تغییر مذهب یا سیاست از بین رفتند، خاصیت انطباقپذیری شگفتی دارد. این جشن با مفاهیم مذهبی و اخلاقی دورههای مختلف ترکیب شد، اما ماهیت خود را حفظ کرد. این هوشمندی فرهنگی، راز بقای نوروز در هزارههاست.
در دوره اسلامی، ایرانیان نه تنها نوروز را کنار نگذاشتند، بلکه آن را با باورهای جدید پیوند زدند. احادیثی در فضیلت این روز نقل شد و سفره هفتسین با قرآن مزین گشت. این انطباق هوشمندانه باعث شد نوروز از یک سنت «ملیِ صرف» به یک سنت «ملی-اعتقادی» تبدیل شود که سرکوب آن عملاً غیرممکن بود. دیگر نمیشد نوروز را جشنی «کافران» خواند، چون خود را در باورهای مذهبی نیز ریشه کرده بود.
پرسش اینجاست که چرا ایرانیان در طول تاریخ، با وجود همه فشارها و تهاجمها، هرگز از نوروز دست برنداشتند؟ پاسخ را میتوان در چند عامل جست.
نخست اینکه نوروز تعریفکننده مرزهای فرهنگی ایران بزرگ است. این آیین، فراتر از مرزهای جغرافیایی، هویت فرهنگی مشترک ایرانیان را در سراسر جهان حفظ میکند.
دوم اینکه نوروز پیوند ناگسستنی با گردش فصلها دارد. این پیوند با طبیعت، چیزی فراتر از سیاست است. وقتی درختان شکوفه میدهند و زمین از خواب زمستانی بیدار میشود، انسان نیز بیاختیار به دنبال نو شدن میرود.
سوم اینکه نوروز فرصتی برای صلح، آشتی و دید و بازدید در جوامع جنگزده فراهم میکند. در روزهای نوروز، بسیاری از کدورتها کنار گذاشته میشود و خانوادهها و اقوام به دیدار یکدیگر میروند.
چهارم اینکه نوروز این باور را در ذات خود دارد که «زمستان میرود و روسیاهی به ذغال میماند». این نگاه امیدوارانه به زندگی، مهمترین درس نوروز است؛ اینکه حتی تاریکترین شبها هم به پایان میرسند.
و پنجم اینکه نوروز تنها جشنی است که در آن، دارا و ندار، پیر و جوان، موافق و مخالف، بر سر یک سفره مینشینند. همین قدرت وحدتبخش، همان چیزی است که ایران را در درازای سدهها از فروپاشی کامل نجات داده است.
نوروز امسال با همه شومیها، دلتنگیها، مرارتها و سختیها نیز فرا میرسد. جنگ خاورمیانه، تحریمها، تورم و ناامیدی، بر سفره بسیاری از خانوادهها سایه انداخته است. اما نوروز، همچون هزاران سال پیش، خواهد آمد و به ایرانیان یادآوری میکند که پس از هر زمستان، بهاری هست.
راز بقای نوروز در همین است؛ در تواناییاش برای امید دادن به مردم در تاریکترین لحظات تاریخ. در انطباقپذیری هوشمندانهاش با شرایط جدید. در نقشی که به عنوان سپر هویت در برابر تهاجمهای فرهنگی ایفا کرده است. و در قدرتی که برای گرد هم آوردن ایرانیان فارغ از هرگونه اختلاف دارد.
نوروز امسال را هم پاس میداریم. با همه دلتنگیها، با همه مرارتها، با همه نگرانیها. چون نوروز، تنها جشن باقیمانده از ایران کهن است که هنوز هم میتواند ما را به یادمان بیاورد که کیستیم و از کجا آمدهایم.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا