خط قرمز چین برای آمریکا 

خط قرمز چین برای آمریکا 

موضعگیری اخیر چین در قبال تحریم‌های آمریکا علیه نفت ایران، یک پیام روشن به واشنگتن دارد: «دیگر آن آمریکای سابق نیستید». جهان به سمت چندقطبی شدن پیش می‌رود و دلار در حال از دست دادن هژمونی خود است.

به گزارش سرمایه فردا، روز شنبه، چین اعلام کرد که تحریم‌های آمریکا علیه خرید نفت ایران را به رسمیت نمی‌شناسد و از آن تبعیت نخواهد کرد. این اعلام موضع، در واکنش به تشدید فشارهای واشنگتن علیه خریداران نفت ایران صورت گرفته است. چین به عنوان یکی از مشتریان اصلی نفت ایران، تأکید کرده که منافع ملی خود را فدای سیاست‌های یکجانبه آمریکا نخواهد کرد. در این گزارش، پیامدهای این تصمیم برای بازار نفت، منافع پکن و آینده تحریم‌های ایران را بررسی می‌کنیم.

 تقابل چین و آمریکا بر سر نفت ایران

معادلات انرژی جهان این روزها بیش از هر زمان دیگری پیچیده شده است. از یک سو، آمریکا با کارزار «خشم اقتصادی»، سعی دارد تمام راه‌های خرید نفت ایران را مسدود کند. از سوی دیگر، چین به عنوان بزرگ‌ترین مشتری نفت ایران، اعلام کرده که تحریم‌های آمریکا را به رسمیت نمی‌شناسد و به خرید نفت از ایران ادامه خواهد داد. این تقابل، می‌تواند توازن قدرت را در بازار نفت به هم بزند و قیمت‌ها را به سطوح جدیدی سوق دهد. در این گزارش، نگاهی می‌اندازیم به انگیزه‌های پکن، واکنش واشنگتن، و سرنوشت نفت ایران در این بازی دو سر برد (یا باخت).

 چرا چین به نفت ایران نیاز دارد؟

چین بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان است و روزانه حدود ۱۲ میلیون بشکه نفت مصرف می‌کند. تنوع‌بخشی به منابع تأمین انرژی، یکی از اولویت‌های راهبردی پکن است. ایران با ارائه نفت با کیفیت مناسب و قیمت رقابتی (به دلیل تحریم‌ها و تخفیف‌های سنگین)، به یک شریک تجاری حیاتی برای چین تبدیل شده است. سالانه حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت ایران به چین صادر می‌شود که حدود ۱۵ درصد از نیاز وارداتی چین را تأمین می‌کند.

برای پالایشگاه‌های کوچک و متوسط چین (معروف به «توله‌سگ‌های سرخ» یا Teapot refineries)، نفت ایران به دلیل قیمت ارزان و شرایط پرداخت منعطف، یک گزینه استراتژیک محسوب می‌شود. قطع این جریان نفتی، نه تنها خط تولید این پالایشگاه‌ها را مختل می‌کند، بلکه امنیت انرژی چین را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین، پکن برای حفظ منافع ملی خود، حاضر است در برابر فشارهای آمریکا ایستادگی کند. در این بازی، «اقتصاد» بر «سیاست» غلبه کرده است. چینی‌ها همیشه عمل‌گرا بوده‌اند. ایدئولوژی را فدای عمل‌گرایی می‌کنند. شاید این درس بزرگی برای ما باشد. شاید نه. خودمان می‌دانیم.

تحلیل و نقد: اعتماد بیش از حد چین به نفت ایران، یک ریسک بزرگ نیز به همراه دارد. اگر تحریم‌های آمریکا به بنادر و کشتی‌های حامل نفت ایران سرایت کند، چین با کمبود نفت مواجه خواهد شد. به همین دلیل، پکن همزمان با اعلام عدم پذیرش تحریم‌ها، در حال افزایش ذخایر استراتژیک نفت خود و نیز تنوع‌بخشی به منابع تأمین (از روسیه، عربستان و کشورهای آفریقایی) است. این یک استراتژی «هم تخم مرغ، هم سبد» است. هم در سبد ایران تخم می‌گذارد، هم در سبدهای دیگر. هوشمندانه. ما هم باید از این استراتژی یاد بگیریم. نه به یک کشور وابسته شویم. نه به یک مسیر دریایی. وابستگی، همیشه خطرناک است. تجربه به ما می‌گوید. اما ما گوش نمی‌دهیم. شاید چون نمی‌خواهیم بشنویم. شنیدن حقیقت تلخ، سخت است. ولی لازم است. برای زنده ماندن، باید شنید. و عمل کرد. وگرنه…

واکنش آمریکا؛ تشدید تحریم‌ها یا عقب‌نشینی؟

دولت ترامپ که در قبال ایران سیاست «فشار حداکثری» را دنبال می‌کند، با اعلام موضع چین، در یک بن‌بست استراتژیک قرار گرفته است. اگر آمریکا بخواهد تحریم‌ها را بر چین نیز اعمال کند (مثل قطع دسترسی چین به سیستم مالی سوئیفت)، با واکنش شدید اقتصادی و سیاسی پکن مواجه خواهد شد. چین بزرگ‌ترین دارند? اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکا (بیش از یک تریلیون دلار) و یکی از بزرگ‌ترین شرکای تجاری آمریکا است. جنگ تجاری با چین، به ضرر اقتصاد شکننده آمریکا (با بدهی ۳۱ تریلیون دلاری) تمام می‌شود.

از سوی دیگر، اگر آمریکا عقب‌نشینی کند و تحریم‌ها را نادیده بگیرد، سیاست «فشار حداکثری» خود را بازنده اعلام کرده است. این یک دو راهی سخت است. به نظر می‌رسد واشنگتن فعلاً قصد دارد با اعمال فشار بر شرکت‌های کشتیرانی و بیمه‌گر، مسیرهای غیرمستقیم ارسال نفت به چین را مختل کند. اما این کار نیز هزینه‌های لجستیکی را افزایش می‌دهد و به جای قطع کامل، فقط «گران‌تر کردن» نفت ایران برای چین را به دنبال خواهد داشت.

آمریکا در این بازی «بازنده» است. هر چه بیشتر فشار بیاورد، چین را به سمت حذف دلار از معاملات نفتی و استفاده از ارزهای جایگزین (یوان، روبل، رمزارز) سوق می‌دهد. اتفاقی که در حال رخ دادن است. گزارش‌ها حاکی از آن است که بیش از ۸۰ درصد معاملات نفتی ایران و چین اکنون با یوان تسویه می‌شود. این یعنی «دلارزدایی» در عمل. نه در شعار. آمریکا با سیاست‌هایش، دارد به تدریج سلاح دلار را از کار می‌اندازد. شاید این بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی واشنگتن در دهه اخیر باشد. فکر می‌کنند دلار همیشه می‌ماند. اشتباه می‌کنند. هیچ چیز برای همیشه نمی‌ماند. نه امپراتوری‌ها، نه ارزها. همه روزی سقوط می‌کنند. شاید زمان دلار هم نزدیک باشد. شاید نه. نمی‌دانم. فقط می‌توانم تحلیل کنم. و هشدار بدهم. بقیه با خودشان.

 نفت ایران؛ برنده یا بازنده این بازی؟

نفت ایران در این کشمکش، نقش یک «مهره استراتژیک» را بازی می‌کند. چین به عنوان یک خریدار وفادار و قدرتمند، از فروش نفت ایران حمایت می‌کند. با این حال، نباید فراموش کرد که چین منافع خود را بر منافع ایران ترجیح می‌دهد. پکن از اختلاف ایران و آمریکا برای گرفتن تخفیف‌های بیشتر و شرایط پرداخت بهتر استفاده می‌کند. به عنوان مثال، بدهی نفتی چین به ایران (حدود ۶ میلیارد دلار) همچنان پرداخت نشده و چین به جای دلار، کالاهای صادراتی خود را به ایران می‌دهد (سیستم تهاتر). این به نفع چین است، نه ایران.

نفت ایران برای حفظ سهم خود در بازار چین، مجبور به ارائه تخفیف‌های بیشتر (تا ۲۰ دلار در هر بشکه) نسبت به نفت عربستان و روسیه است. این یعنی ایران با وجود فروش نفت، درآمد ارزی کمتری دریافت می‌کند. بنابراین، بازی چین-آمریکا بر سر نفت ایران، برای ایران یک «برد-باخت» است. نفت می‌فروشد، اما با قیمت پایین‌تر. و پولش را هم نقد نمی‌گیرد. کالا می‌گیرد. کالاهایی که شاید به آنها نیاز داشته باشد، شاید نه. انعطاف باید باشد. متأسفانه ایران انعطاف زیادی ندارد. در موقعیت ضعف، چاره‌ای جز پذیرش شرایط طرف قوی نیست. همین الان هم همینطور است. باید قبول کرد. بعداً شاید بشود تغییر داد. الان نه.

ایران برای خروج از این وضعیت، باید به دنبال «تنوع‌بخشی به مشتریان نفتی» باشد. فروش نفت به هند، روسیه، ترکیه و کشورهای اروپایی (در صورت توافق هسته‌ای) می‌تواند وابستگی به چین را کاهش دهد و قدرت چانه‌زنی ایران را افزایش دهد. این کار نیازمند دیپلماسی قوی و عمل‌گرا است. دیپلماسی شعارزده، فایده ندارد. دیپلماسی نتیجه‌گرا، بله. باید تیم مذاکره‌کننده قوی داشت. نه لزوماً تندرو یا میانه‌رو. عمل‌گرا. کسی که بداند چه می‌خواهد و چگونه به آن برسد. و منافع ملی را بر هر چیز دیگری ترجیح دهد. رهبری هم باید از این تیم حمایت کند. وگرنه، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. باز هم وضعیت همین طور می‌ماند. یا بدتر می‌شود. امیدوارم که این بار متفاوت باشد. امید که همیشه هست. به قول معروف، «در ناامیدی بسی امید است». راست می‌گویند. امید، آخرین چیزی است که می‌میرد. باید به آن چنگ زد. تا آخرین لحظه. تا نفس آخر. آمین.

نتیجه‌گیری؛ پایان هژمونی آمریکا بر بازار نفت؟

موضعگیری اخیر چین در قبال تحریم‌های آمریکا علیه نفت ایران، یک پیام روشن به واشنگتن دارد: «دیگر آن آمریکای سابق نیستید». جهان به سمت چندقطبی شدن پیش می‌رود و دلار در حال از دست دادن هژمونی خود است. چین، روسیه و سایر قدرت‌های نوظهور، به دنبال ایجاد نظام مالی جایگزین هستند. در این نظام جدید، نفت کماکان یک کالای استراتژیک است، اما اراد? یک کشور آن را تعیین نخواهد کرد. بلکه توازن قوای اقتصادی، تعیین‌کننده خواهد بود.

برای ایران، این تحولات یک «فرصت» و یک «تهدید» است. فرصت از این جهت که مشتریانی مثل چین، تحریم‌های آمریکا را نادیده می‌گیرند. تهدید از این جهت که ایران در این بازی بزرگ، ممکن است به مهره‌ای در شطرنج قدرت‌های بزرگ تبدیل شود و نه یک بازیگر مستقل. تدبیر و هوشمندی، تنها راه عبور از این پیچ تاریخی است. باید قوی بود. باید متحد داشت. باید دیپلماسی فعال داشت. و باید اقتصاد مقاومتی را جدی گرفت. نه اینکه فقط شعار بدهیم. عمل کنیم. اقدام کنیم. وگرنه، بازنده خواهیم بود. نه امروز، نه فردا، اما در بلندمدت. بلندمدت، گاهی خیلی نزدیک‌تر از چیزی است که فکر می‌کنیم. پس بیایید از امروز شروع کنیم. شاید دیر نشده باشد. شاید هم شده. نمی‌دانم. فقط می‌توانم آرزو کنم. آرزو… گاهی آرزو هم می‌تواند انرژی‌بخش باشد. شاید هم نه. باز هم نمی‌دانم. خدا داناست. إن شاء الله. آمین.

دیدگاهتان را بنویسید