نمایش آگنیتاژ به مسئله مهاجرت و پیامدهای آن در روابط خانوادگی میپردازد.
فاطمه میرزایی: روی صحنه بردن یک اثر نمایشی در تئاتر امروز ایران، شبیه راه رفتن روی لبه تیغ است؛ مسیری پر از موانع پیشبینینشده از اتفاقات و التهابات اجتماعی گرفته تا قطعی اینترنت و حتی سایه سنگین جنگ. با این حال، عشق به صحنه و دغدغه بازگو کردن دردهای جامعه، هنرمندان تئاتر را وا میدارد تا با تمام توان پای کار خود بایستند. نمایش «آگنیتاژ» به کارگردانی «مریم مهریان» یکی از همین آثار است. اثری که در دل یکی از پرالتهابترین دورانها روی صحنه رفت تا راوی یکی از مهمترین دغدغههای انسان معاصر ایرانی یعنی «مهاجرت» باشد. آنچه میخوانید، ماحصل گفتوگوی ما با مریم مهریان، کارگردان جوان این نمایش است که در اولین تجربه کارگردانیاش، با چالشهای عجیب و غریبی دست و پنجه نرم کرده است؛ گفتوگویی که از دلایل انتخاب متن آغاز میشود و به گلایههای بحق اهالی تئاتر از نگاه جامعه به این شغل میرسد.

برای بسیاری از بازیگران و فعالان تئاتر، رسیدن به صندلی کارگردانی یک پروسه طولانی و گاهی کاملا دلی است. مریم مهریان نیز در اولین تجربه کارگردانی خود دست روی متنی گذاشته که به گفته خودش حدود دو سال ذهن او را درگیر کرده بود. او درباره شکلگیری ایده اجرای «آگنیتاژ» میگوید: «این متن یک یا دو سالی بود که من را به شدت درگیر خودش کرده بود؛ دلیل اصلیاش هم این بود که مسئله روز جامعه ماست. ابتدا با یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم که کار را شروع کنیم. در همان پروسه بود که من کمکم به کارگردانی علاقهمند شدم. در نهایت تصمیم گرفتم که خودم شخصاً این مسیر را ادامه دهم و کار را دست بگیرم.»
اما چرا مهاجرت؟ مهریان معتقد است که در شرایط کنونی، کمتر کسی را میتوان یافت که حداقل یک بار به رفتن فکر نکرده باشد. او برای درک بهتر این فضا، دست به تحقیقات میدانی و مطالعاتی زده است: «کمکم با متن اخت گرفتم و یکسری تحقیقات شخصی برای رسیدن به درک درستی از شرایط مهاجرت و دلایل آن انجام دادم. به هر حال، در شرایط امروز ایران خیلیها شاید برای یک بار هم که شده به مهاجرت فکر کردهاند. این موضوع تبدیل به دغدغه شخصی من شد و همین دغدغهمندی باعث شد تا بخواهم آگنیتاژ را کارگردانی کنم.»

داستان «آگنیتاژ» روایتی تلخ، گزنده و در عین حال همراه با رگههایی از طنز سیاه است. داستانی درباره سراب رسیدن به یک مدینه فاضله خیالی که گاهی به قیمت فروپاشی یک خانواده تمام میشود. مهریان داستان نمایشش را اینگونه روایت میکند: «داستان کار ما در رابطه با یک موقعیت در یک کمپ مرزی است. برادر ناتنی یک خانواده حدود سه سال است که در این کمپ مرزی زندگی میکند. او برای اینکه بتواند به آن مدینه فاضله و کشور خیالی مد نظرش مهاجرت کند، باید چیزی را گرو بگذارد. او در اقدامی خودخواهانه، سند خانه ناپدریاش را گرو گذاشته است؛ یعنی همان خانوادهای که او را از پرورشگاه آورده و بزرگ کردهاند.»
این گره داستانی، پای خواهر خانواده را به کمپ مرزی باز میکند. مهریان در ادامه توضیح میدهد: «خواهر خانواده برای درآوردن سند از گرو، به آن کمپ مرزی میرود تا برادرش را راضی کند که برگردد. اما برادر به شدت تحت تاثیر تبلیغات دروغین قرار گرفته است؛ تبلیغاتی که به او باوراندهاند در آن شهر خیالی به همه چیز میرسد و آیندهاش ساخته میشود. او آنقدر در این توهم غرق شده که حتی حاضر است خانوادهاش آواره شوند، اما خودش به هدفش برسد. در نهایت بحث و جدلهای شدیدی بین این خواهر و برادر شکل میگیرد و خواهر داستان، در یک استیصال تراژیک مجبور میشود برای پس گرفتن سند و نجات خانواده برادرش را بکشد.»
آمادهسازی یک نمایش یک طرف ماجراست و روی صحنه بردن آن در میان بحرانهای اجتماعی، طرف دیگر. مریم مهریان در اولین تجربه کارگردانیاش با سیلی از اتفاقات غیرمنتظره روبهرو شد. او با اشاره به این چالشها میگوید: «از آنجا که اولین کارم بود، چالشهای زیادی را تجربه کردم. اولین چالش بزرگ ما همزمان شدن تمرینات و آمادهسازی با شلوغیها و التهابات جامعه بود. من واقعاً درگیر این بودم که در آن شرایط چه چیزی را باید تبلیغ کنم؟»
او صبر میکند تا شرایط کمی آرامتر شود، اما درست زمانی که همه چیز برای اجرا مهیا میشود یک اتفاق شوکهکننده دیگر رخ میدهد: «بعد از اینکه اعتراضات فروکش کرد و شرایط برای تبلیغات بهتر فراهم شد من تمام کارهای تبلیغاتیام را انجام دادم و کار کاملاً آماده اجرا شد. اما باورتان نمیشود، دقیقاً یک روز قبل از اجرای ما، جنگ شد! دوباره اجرای من خوابید. شرایط به قدری ملتهب بود که حتی خود رئیس مجموعه تئاتر محراب به من گفت فعلاً دست نگه دار.»
با این حال، سماجت و عشق به تئاتر باعث میشود او تسلیم نشود: «من باید کاری را که شروع کرده بودم به ثمر میرساندم. تا دیدم شرایط کمی مساعدتر شده، خودم پیگیری کردم که هرچه سریعتر کار را روی صحنه ببرم.»
وقتی بودجههای کلان در کار نباشد، این رفاقتها هستند که تئاتر را نجات میدهند. مهریان برای چیدن ترکیب بازیگرانش به سراغ دوستان باتجربه خود رفته است. او درباره انتخاب بازیگران نمایش میگوید: «سه کاراکتر اصلی من، بازیگرانی هستند که تقریباً بین ۱۵ تا ۲۰ سال سابقه کار تئاتر دارند. آنها رفقای خودم هستند که واقعاً برای اینکه بتوانم این کار را به اجرا برسانم و اولین تجربهام را در کارگردانی کسب کنم صمیمانه کمک کردند و همراهم بودند. البته دو بازیگر فرعی هم داریم که تقریباً تازهکار هستند.»

یکی از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی تئاتر در سالهای اخیر، شبکههای اجتماعی بودهاند. اما با قطعی اینترنت و محدودیت پلتفرمهای خارجی، گروههای تئاتری ضربه سنگینی خوردند. مهریان در این باره میگوید: «قطعی اینترنت قطعاً چالش بسیار بزرگی برای ما بود. من حتی از قبل تیزرهایم را ساخته بودم، اما چون بستر مناسبی برای ارائه آنها نداشتم مجبور شدم از آنها استفاده نکنم.»
اما در دل این تاریکی، یک نقطه روشن و امیدوارکننده وجود داشت: همبستگی جامعه تئاتر. کارگردان آگنیتاژ با هیجان خاصی از این اتفاق یاد میکند: «در همین قضیه قطعی اینترنت، یک اتفاق زیبا افتاد بچههای تئاتری واقعاً از ته دل برای حمایت از هم به میدان آمدند. شاید قبل از این محدودیتها چنین حجم از حمایتی وجود نداشت، اما الان ما خودمان هوای خودمان را داریم. من تنها بستری که برای تبلیغ داشتم، اپلیکیشنهای بله و روبیکا بود. لینک و پوستر کارم را برای هر کسی میفرستادم بدون اینکه حتی از آنها درخواستی کنم، خودشان میگفتند که لینک را در گروههای مختلف پخش کردهاند. این دستبهدست هم دادن بچههای تئاتر در این شرایط سخت واقعاً برایم ارزشمند و دیدنی بود.»
بخش پایانی صحبتهای مریم مهریان، درددلی است که این روزها از زبان بسیاری از اهالی هنرهای نمایشی شنیده میشود؛ مسئله به رسمیت نشناختن تئاتر به عنوان یک شغل و قضاوتهای ناعادلانه در روزهای سخت. او با لحنی گلایهآمیز اما منطقی میگوید: «همانطور که تمام کسبوکارها در شرایط فعلی ایران با سختی فعالیت میکنند، شرایط برای تئاتر و هنر بسیار سختتر است. من شخصاً تمام درآمدم از راه تئاتر است. خیلیها هستند که یک خانواده و یک زندگی را از طریق همین درآمد تئاتر و هنر میچرخانند. ما در این شرایط هم به لحاظ مالی و اجرایی به چالش میخوریم هم به شدت مورد قضاوت جامعه هم قرار میگیریم.»
او ادامه میدهد: «در هر شرایط ملتهبی، اولین سوالی که از ما میپرسند این است که «چرا الان تئاتر کار میکنید؟» این قضاوتها ما را بیشتر از هر چیزی اذیت میکند. در صورتی که همان آدمهایی که ما را قضاوت میکنند، خودشان صبح به صبح سر کارشان میروند و درآمدشان را کسب میکنند. هیچکس واقعاً آسیبهایی که ما میبینیم را در نظر نمیگیرد.» مهریان در پایان به معضل «بلیت مهمان» اشاره میکند و ادامه میدهد: «درست است که خیلیها حمایت میکنند، اما خیلیها هم فقط به فکر این هستند که یک بلیت مهمان گیرشان بیاید تا بیایند تئاتر ببینند در صورتی که این شغل ماست. ما باید این مسئله را در جامعه جا بیندازیم که تئاتر یک شغل است و درآمد و زندگی ما از این راه تامین میشود.»
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا