بازارهای مالی امروز فقط روی آینده ایران یا حتی وقوع یک جنگ دیگر متمرکز نیستند. آنها روی یک سؤال بسیار بزرگتر شرطبندی میکنند: آیا جهان وارد عصر جدیدی از تقسیمبندی بلوکهای انرژی، امنیت و تجارت شده است؟
شهیر محمدنیا: سفر اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به چین را نمیتوان صرفاً یک دیدار دیپلماتیک معمولی تلقی کرد. این سفر در میانه یکی از حساسترین مقاطع ژئوپلیتیک جهان انجام شده است؛ مقطعی که در آن پروندههای عظیم و سرنوشتسازی – از بحران انرژی در خلیج فارس گرفته تا آینده تایوان و نظم جهانی قدرت – به شکلی بیسابقه به هم گره خوردهاند. شاید مهمترین پرسش امروز بازارهای مالی این نباشد که آیا جنگ میشود یا نه، بلکه این است: آیا جهان وارد عصر جدیدی از بلوکبندیهای انرژی، امنیت و تجارت شده است؟
هرمز؛ نقطه اتکای مشترک واشنگتن و پکن
در مقطع کنونی، تنگه هرمز به مهمترین نقطه فشار در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. مسیری که بخش بزرگی از انرژی جهان و کالاهای اساسی از آن عبور میکند. ناامنی در این آبراه، میتواند شوکهای تورم جهانی را کلید بزند و بازارهای مالی آمریکا و چین را همزمان با بحران مواجه کند.
در این میان، چین که بزرگترین واردکننده نفت خلیج فارس است، بیش از هر کشور دیگری به باز ماندن هرمز نیاز دارد. از سوی دیگر، ترامپ نیز به خوبی میداند جهش قیمت نفت میتواند اقتصاد آمریکا و بازارهای مالیاش را با دردسر جدی مواجه کند. این همپوشانی منافع، باعث شده واشنگتن و پکن فعلاً در موضوع امنیت انرژی دارای منافع مشترک باشند.
پیام هوشمندانه تهران به جهان؛ ابزاری به نام «هرمز انتخابی»
خبر اجازه عبور کشتیهای چینی از تنگه هرمز توسط ایران، یک پیام راهبردی و بسیار مهم در خود دارد. این اقدام نشان میدهد تهران تلاش میکند بحران را به صورت «مدیریتشده» حفظ کند و همزمان چین را از قرار گرفتن کامل در کنار آمریکا دور نگه دارد. ایران به جهان این پیام را میدهد که «ابزار هرمز» میتواند انتخابی عمل کند؛ یعنی فشار حداکثری بر رقبا و حفظ مسیر برای شرکای استراتژیک. این دقیقاً همان نقطهای است که ژئوپلیتیک انرژی را وارد مرحله جدیدی میکند، مرحلهای که در آن «انتخاب طرف» بر «قوانین بازار» اولویت پیدا میکند.
سایه تایوان بر مذاکرات پشت پرده
اما مهمترین و ناگفتهترین بخش این معادله، ارتباط غیرمستقیم پرونده ایران با پرونده تایوان است. هرچند بسیار بعید است آمریکا و چین به طور رسمی و علنی درباره «معامله ایران در برابر تایوان» صحبت کنند، اما در سیاست قدرتهای بزرگ، بسیاری از توافقها غیررسمی و پشت پرده شکل میگیرند.
تحلیلگران معتقدند چین احتمالاً تلاش خواهد کرد در ازای همکاری برای کنترل بحران ایران و باز ماندن تنگه هرمز، امتیازاتی در موضوع تایوان کسب کند؛ از کاهش تنشهای نظامی در تنگه تایوان گرفته تا محدود شدن حمایت عملی آمریکا از تایپه. در مقابل، آمریکا نیز ممکن است ترجیح بدهد به جای ادامه یک جنگ فرسایشی و پرهزینه در خاورمیانه، بحران را از طریق یک معامله مدیریت شده کنترل کند.
چین میان دو آتش؛ نه قربانی کردن ایران، نه تقابل با آمریکا
با این حال، بسیار بعید است چین ایران را به طور کامل قربانی کند. چرا که ایران برای پکن فقط یک کشور نفتخیز نیست. ایران بخشی از سه ضلع حیاتی سیاست خارجی چین است: تأمین امنیت انرژی، تکمیل پروژه کمربند و جاده، و ایجاد موازنه قدرت علیه آمریکا در غرب آسیا. اما در عین حال، چین نمیخواهد ایران آنقدر غیرقابل پیشبینی و سرکش شود که اقتصاد چین را تهدید کند یا پکن را مجبور به انتخابهای دشوار نماید.
به همین دلیل، محتملترین سناریو آن است که پکن سیاست «حمایت کنترلشده» از ایران را ادامه دهد؛ یعنی نه رها کردن تهران در میدان، و نه ورود به تقابل مستقیم نظامی با آمریکا. چین در این بازی سخت، همزمان با هر دو طرف تعامل میکند.
پایان جهانیسازی کلاسیک؛ تولد نظم چندقطبی
بازارهای مالی امروز فقط روی آینده ایران یا حتی وقوع یک جنگ دیگر متمرکز نیستند. آنها روی یک سؤال بسیار بزرگتر شرطبندی میکنند: آیا جهان وارد عصر جدیدی از تقسیمبندی بلوکهای انرژی، امنیت و تجارت شده است؟
اگر پاسخ به این پرسش مثبت باشد، آنگاه جهان به سمت پایانیافتن جهانیسازی کلاسیک (که در آن کالاها و سرمایه آزادانه جابهجا میشدند) حرکت خواهد کرد. افزایش نقش ژئوپلیتیک در اقتصاد، قدرتگیری دوباره طلا و کالاهای اساسی در برابر ارزهای اعتباری، و شکلگیری یک نظم چندقطبی جدید، از پیامدهای حتمی این بلوکبندی خواهد بود.
حرف آخر؛ جنگ آمریکا علیه ایران، جنگ بر سر گلوگاه انرژی چین است
و نکته پایانی اینکه فراموش نکنیم، برخلاف دلایلی که برای شروع جنگ بیان میشود (که شاید بخشی از آنها منطبق بر واقعیت نیز باشد)، از نظر من اساساً جنگ نظامی آمریکا علیه ایران، ریشه اصلی در کنترل گلوگاه انرژی چین دارد؛ نه صرفاً مهار برنامه هستهای یا تغییر رژیم. چین نیز کاملاً آگاه بر این موضوع است. به همین دلیل بعید است که پکن بخواهد پشت ایران را به طور کامل خالی کند. بازی بزرگ، در نگاه کلی، جنگ میان دو قطب اصلی جهان است: آمریکا و چین. خاورمیانه و ایران، تنها یکی از میدانهای این نبرد سرنوشتساز هستند
واقعیت این است که دیدار دو روزه دونالد ترامپ و شی جینپینگ در پکن، اگرچه با تشریفات باشکوه، قدمزدن در باغهای ژونگنانهای و سخنان گرم دیپلماتیک همراه بود اما در عمق خود تصویری از جهانی را آشکار کرد که بهسرعت در حال تغییر است؛ جهانی که در آن، آمریکا و چین دیگر فقط دو شریک اقتصادی نیستند، بلکه رقیبانی راهبردیاند که همزمان ناچارند با یکدیگر معامله کنند، رقابت کنند و از برخورد مستقیم نیز پرهیز داشته باشند.
ترامپ در پایان این نشست از «توافقهای فوقالعاده تجاری» سخن گفت و سفرش را موفقیتی بزرگ برای اقتصاد آمریکا توصیف کرد، اما همزمان رسانههای دولتی چین گزارش دادند که شی جینپینگ در مذاکرات خصوصی هشدار داده هرگونه اشتباه آمریکا در مسئله تایوان میتواند دو کشور را به سمت «درگیری» سوق دهد؛ جملهای که بسیاری از تحلیلگران آن را مهمترین و تندترین پیام پکن به واشنگتن در ماههای اخیر ارزیابی کردهاند.
ترامپ که با هدف کاهش تنشهای اقتصادی و دستیابی به توافقهایی در حوزه کشاورزی، انرژی، هوانوردی و هوش مصنوعی وارد پکن شده بود، تلاش کرد فضای مذاکرات را مثبت و تاریخی نشان دهد. او پس از دیدار با شی جینپینگ اعلام کرد: «ما توافقهای تجاری فوقالعادهای انجام دادیم که برای هر دو کشور عالی است.» رئیسجمهور آمریکا همچنین مدعی شد دو طرف توانستهاند «مشکلاتی را حل کنند که دیگران از حل آن عاجز بودند.»
در پکن که خبر بود؟
در مقابل، شی جینپینگ با لحنی بسیار حسابشدهتر، این سفر را «نقطه عطفی در روابط دو کشور» خواند و گفت پکن و واشنگتن در حال ساختن «ثبات راهبردی سازنده» هستند. حتی وعده ارسال بذر گل رز برای باغ رز کاخ سفید نیز در رسانههای چین بهعنوان نشانهای از فضای گرم دیدار بازتاب یافت؛ اما بسیاری از ناظران معتقدند این نمادهای دوستانه، بیش از آنکه نشانه نزدیکی واقعی باشند، بخشی از زبان دیپلماسی میان دو قدرتیاند که میکوشند رقابت خطرناک خود را مدیریت کنند.مهمترین بخش این دیدار، بدون تردید مسئله تایوان بود؛ جزیرهای که اکنون به خطرناکترین نقطه اصطکاک میان چین و آمریکا تبدیل شده است. رسانههای رسمی چین گزارش دادند شی جینپینگ به طور مستقیم به ترامپ هشدار داده که هرگونه «اشتباه محاسباتی» واشنگتن درباره تایوان میتواند دو کشور را به سوی رویارویی سوق دهد. این هشدار در شرایطی مطرح شد که پکن در سالهای اخیر فشار نظامی و سیاسی بر تایوان را بهشدت افزایش داده و همزمان آمریکا نیز حضور نظامی خود را در منطقه اقیانوس آرام تقویت کرده است.
تحلیلگران روابط بینالملل معتقدند چین اکنون بیش از هر زمان دیگری نگران آن است که آمریکا در حال عبور تدریجی از سیاست «ابهام راهبردی» درباره تایوان باشد؛ سیاستی که دههها ستون اصلی مدیریت بحران میان دو کشور بود. از نگاه پکن، افزایش فروش تسلیحات آمریکایی به تایوان، حضور کشتیهای جنگی آمریکا در تنگه تایوان و روابط نزدیکتر واشینگتن با دولت تایپه، همگی نشانههایی از تغییر تدریجی رویکرد آمریکاست.
سکوت ترامپ درباره هشدار شی جینپینگ
سکوت ترامپ درباره هشدار شی جینپینگ نیز توجه بسیاری را جلب کرد. او در برابر پرسش خبرنگاران درباره تایوان پاسخی نداد، اما مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا بعدتر تأکید کرد سیاست واشینگتن درباره تایوان «بدون تغییر» باقی مانده است. با این حال، تحلیلگران میگویند واقعیت میدانی نشان میدهد دو کشور به طور عملی وارد مرحلهای از «جنگ سرد فناورانه و نظامی» شدهاند؛ مرحلهای که در آن، رقابت فقط برسر تجارت نیست، بلکه برسر آینده نظم جهانی، کنترل فناوریهای پیشرفته، نفوذ در آسیا و حتی امنیت مسیرهای دریایی جهان جریان دارد.
در همین چارچوب، بحران خاورمیانه و تنگه هرمز نیز به یکی از محورهای اصلی گفتوگوها تبدیل شد. ترامپ پس از پایان نشست مدعی شد شی جینپینگ به او اطمینان داده چین قصد ندارد به ایران تجهیزات نظامی بدهد و در عین حال خواهان بازگشایی تنگه هرمز است. این اظهارات اهمیت زیادی دارد، زیرا چین بزرگترین خریدار نفت ایران به شمار میرود و هرگونه بستهشدن یا ناامن شدن تنگه هرمز میتواند اقتصاد چین را با شوکی عظیم روبهرو کند. پکن در سالهای اخیر تلاش کرده همزمان روابط نزدیکش با ته ران را حفظ کند و از ورود مستقیم به درگیریهای نظامی خاورمیانه پرهیز داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند چین اکنون در موقعیتی حساس قرار گرفته است؛ از یک سو نمیخواهد متحدان انرژی خود را از دست بدهد و از سوی دیگر، بهشدت نگران بیثباتی در مسیرهای حیاتی تجارت جهانی است.
در بخش اقتصادی، ترامپ تلاش کرد تصویری از بازگشت همکاریهای بزرگ تجاری میان دو کشور ارائه دهد. او اعلام کرد چین با خرید ۲۰۰ فروند هواپیمای بزرگ از شرکت «بوئینگ» موافقت کرده و همچنین علاقهمند به خرید نفت و سویا از آمریکا است. اگر این توافقها نهایی شوند، میتوانند بخشی از خسارتهای ناشی از جنگ تعرفهای چند سال گذشته را جبران کنند. با این حال، واکنش سرد بازارهای مالی و کاهش سهام بوئینگ پس از سخنان ترامپ نشان داد سرمایهگذاران هنوز درباره عملی شدن این وعدهها تردید دارند. بسیاری از اقتصاددانان معتقدند روابط اقتصادی چین و آمریکا دیگر هرگز به وضعیت پیش از جنگ تجاری بازنخواهد گشت، زیرا هر دو کشور اکنون اقتصاد را به بخشی از رقابت امنیتی و ژئوپلیتیکی تبدیل کردهاند.
موضوع هوش مصنوعی نیز به یکی از حساسترین بخشهای مذاکرات بدل شد. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا اعلام کرد واشنگتن و پکن درباره ایجاد «خطوط قرمز» برای استفاده از هوش مصنوعی گفتوگو کردهاند. این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که رقابت برسر هوش مصنوعی اکنون به یکی از مهمترین میدانهای رقابت جهانی تبدیل شده است. آمریکا در سالهای اخیر صادرات تراشهها و فناوریهای پیشرفته به چین را محدود کرده تا مانع پیشرفت سریع پکن در حوزه هوش مصنوعی و صنایع نظامی شود.
در مقابل، چین میلیاردها دلار برای خودکفایی فناورانه سرمایهگذاری کرده و تلاش میکند وابستگیاش به فناوری غرب را کاهش دهد. بسیاری از کارشناسان معتقدند رقابت آینده آمریکا و چین بیش از آنکه در میدانهای جنگ سنتی رخ دهد، در آزمایشگاهها، مراکز داده، صنایع نیمهرسانا و سامانههای هوش مصنوعی تعیین خواهد شد. در نهایت، نشست پکن بیش از آنکه نشانه آشتی دو قدرت باشد، تصویری از «مدیریت رقابت» بود؛ رقابتی که هر دو طرف میدانند میتواند اقتصاد جهان را متحول کند یا حتی به بحرانی جهانی منجر شود.