قرارداد ۱۹۲۱ یک سند تاریخی است که از نظر حقوقی هنوز محل اختلاف میان ایران و روسیه است. ایران آن را باطل میداند و روسیه آن را همچنان معتبر. اما فارغ از بحثهای حقوقی، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که احتمال مداخله مستقیم نظامی روسیه در جنگ کنونی بسیار کم است.
به گزارش سرمایه فردا، در حالی که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد چهارمین هفته خود میشود، یک پرسش قدیمی اما حیاتی دوباره بر سر زبانها افتاده است: آیا روسیه با استناد به قرارداد ۱۹۲۱ وارد جنگ خواهد شد؟ این قرارداد که در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱ میان ایران و شوروی سابق امضا شد، دو فصل جنجالی دارد که به شوروی اجازه میداد در شرایط خاصی نیروهای خود را به خاک ایران اعزام کند. ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷ این بندها را باطل اعلام کرد، اما روسیه به عنوان جانشین حقوقی شوروی هرگز ابطال آن را به رسمیت نشناخته است. این گزارش نگاهی دارد به ابعاد حقوقی این قرارداد، سابقه تاریخی استفاده از آن، و این پرسش که آیا مسکو با وجود درگیری در اوکراین، حاضر است پای خود را به این باتلاق بگذارد.
پس از انقلاب بلشویکی روسیه در ۱۹۱۷، نیروهای سفید که مخالف بلشویکها بودند، به خاک ایران گریختند و از آنجا به شوروی حمله میکردند. دولت نوپای شوروی برای جلوگیری از این تهدید، با دولت ایران وارد مذاکره شد و در ۲۶ فوریه ۱۹۲۱، قرارداد دوستی ایران و شوروی را در مسکو امضا کرد. متن این قرارداد شامل دو فصل بسیار مهم و جنجالی است.
ماده ۵ این قرارداد میگوید که دو طرف متعهد میشوند از تشکیل هرگونه گروه یا سازمانی در خاک خود که هدفش انجام اقدامات خصمانه علیه طرف دیگر باشد، جلوگیری کنند. همچنین اجازه نمیدهند کشور ثالثی از خاک آنها برای حمله به طرف دیگر استفاده کند.
اما ماده ۶ بسیار مهمتر و بحثبرانگیزتر است. این ماده میگوید اگر کشور ثالثی بخواهد با مداخله مسلحانه در ایران سیاست غاصبانهای را دنبال کند، یا اگر بخواهد از خاک ایران به عنوان پایگاه عملیات علیه روسیه استفاده کند، یا اگر قدرت خارجی مرزهای روسیه یا متحدانش را تهدید کند، و اگر دولت ایران نتواند پس از اخطار روسیه جلوی این تهدید را بگیرد، روسیه حق دارد نیروهای خود را به داخل ایران اعزام کند تا عملیات نظامی لازم برای دفاع از خود را انجام دهد. روسیه متعهد میشود به محض رفع خطر، نیروهای خود را از خاک ایران خارج کند. این ماده در زمان خود موضوع بحثهای داغی در مجلس ایران بود، اما فضای ضد بریتانیایی حاکم بر آن دوره باعث شد بدون تغییر تصویب شود.
چند سال بعد، دولت ایران نگران تفسیر موسع از این بندها شد و از شوروی خواست تا محدوده کاربرد آنها را شفافسازی کند. در پاسخ، تئودور روتشتاین، نماینده دیپلماتیک شوروی در تهران، در ۱۲ دسامبر ۱۹۳۱ نامهای به وزیر امور خارجه ایران نوشت و در آن تأکید کرد که مواد ۵ و ۶ قرارداد ۱۹۲۱ تنها در مواردی اعمال میشوند که تدارکات یک حمله مسلحانه قابل توجه علیه روسیه یا جمهوریهای شوروی متحد با آن، توسط طرفداران رژیم سرنگونشده یا توسط قدرتهای خارجی که میتوانند به دشمنان جمهوریهای کارگران و دهقانان کمک کنند، فراهم شده باشد.
روتشتاین همچنین تأکید کرد که این مواد به هیچ وجه به حملات کتبی یا شفاهی علیه دولت شوروی توسط گروههای مختلف ایرانی یا حتی مهاجران روسی در ایران، تا آنجا که این حملات معمولاً بین کشورهای همسایه که با احساسات دوستی متقابل اداره میشوند، تحمل میگردد، اعمال نمیشوند. این نامه اگرچه از سوی شوروی تصویب شد، اما هرگز به عنوان اصلاحیه رسمی در متن قرارداد گنجانده نشد و همین ابهام حقوقی همچنان باقی است.
در شهریور ۱۳۲۰، ارتش شوروی با استناد به همین ماده ۶ قرارداد ۱۹۲۱، به ایران حمله کرد و آذربایجان و بخشهای شمالی ایران را اشغال نمود. بهانه شوروی این بود که آلمان نازی با نفوذ در ایران، امنیت مرزهای جنوبی شوروی را تهدید میکند. این اشغال تا پایان جنگ جهانی دوم ادامه یافت و زمینهساز بحران آذربایجان و تأسیس حکومت خودمختار پیشهوری شد. این تجربه تاریخی نشان میدهد که مسکو در مقاطع حساس، از این قرارداد به عنوان یک ابزار حقوقی و بهانهای برای مداخله نظامی استفاده کرده است.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، دولت ایران به طور رسمی بندهای ۵ و ۶ قرارداد ۱۹۲۱ را یکجانبه باطل اعلام کرد. ایران معتقد است که این بندها با منشور ملل متحد که استفاده از زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها را ممنوع کرده، در تضاد است. بر اساس ماده ۱۰۳ منشور ملل متحد، تعهدات ناشی از این منشور بر هر تعهد دیگری مقدم است. اما روسیه به عنوان جانشین حقوقی شوروی، هرگز ابطال یکجانبه ایران را به رسمیت نشناخته است. مقامات روسی در مقاطع مختلف به وجود این قرارداد اشاره کردهاند و آن را هنوز معتبر میدانند. این اختلاف نظر حقوقی، همچنان یک بمب ساعتی در روابط دو کشور است.
با وجود این پیشینه حقوقی، تحلیلهای کارشناسی نشان میدهد که احتمال مداخله مستقیم نظامی روسیه در جنگ کنونی بسیار کم است. چند دلیل اصلی برای این ادعا وجود دارد.
نخست، محدودیتهای میدانی. نیروهای نظامی روسیه درگیر جنگ طولانی و فرسایشی در اوکراین هستند و توانایی گشودن جبهه جدیدی در ایران را ندارند. تحلیلگران مؤسسه کارنگی تأکید میکنند که حتی اگر مسکو بخواهد سامانههای پیشرفتهای مانند اس-۴۰۰ به ایران بدهد، آموزش اپراتورهای ایرانی حداقل ۶ تا ۸ ماه طول میکشد. مسکو در حال حاضر توان عملیاتی لازم برای چنین حمایتی را ندارد.
دوم، محاسبات راهبردی. روسیه در حال مذاکره با دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ اوکراین است و نمیخواهد با حمایت آشکار از ایران، این مذاکرات را به خطر بیندازد. کاخ سفید اخیراً اعلام کرده که روسیه اطلاعاتی در اختیار ایران گذاشته که میتواند به تهران در حمله به اهداف آمریکایی کمک کند، اما کرملین این اتهام را رد کرده و تأکید دارد که ایران هیچ درخواستی برای کمک نظامی مطرح نکرده است.
سوم، منافع اقتصادی. جنگ در خاورمیانه قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار رسانده و روسیه که یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت جهان است، از این وضعیت سود میبرد. تحلیلگران سیبیسی نیوز معتقدند که مسکو در کوتاهمدت از این جنگ منتفع میشود و نیازی به ورود مستقیم به آن ندارد. ولادیمیر پوتین در اظهارات اخیر خود گفته که روسیه آماده است نفت خود را به اروپا بفروشد و اگر اروپا نخواهد، میتواند صادرات خود را به طور کامل قطع کند.
چهارم، الگوی ثابت روسیه. وقتی دوستان روسیه در مضیقه هستند، مسکو بیانیههای تند صادر میکند و بس. در سال ۲۰۲۳، روسیه در جنگ کوتاه ارمنستان و آذربایجان مداخله نکرد و اجازه داد باکو کنترل قرهباغ را بازپس گیرد. یک سال بعد، مسکو اجازه داد شورشیان دمشق رژیم بشار اسد را سرنگون کنند. این الگو نشان میدهد که روسیه حاضر نیست برای حفظ متحدان خود هزینه سنگین بپردازد.
نکته مهم این است که حتی اگر روسیه قصد مداخله نداشته باشد، تهدید به استفاده از قرارداد ۱۹۲۱ خود میتواند یک اهرم فشار قدرتمند در مذاکرات باشد. مسکو ممکن است با مطرح کردن این تهدید، از واشنگتن امتیازاتی در قبال اوکراین بگیرد. ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، در مصاحبهای با یک وبلاگنویس ایرلندی گفته است که روسیه ممکن است نیروهای خود را به ایران اعزام کند. هرچند تحلیلگران این سناریو را بعید میدانند، اما همین تهدید کافی است که فضای میدان جنگ را به طور کلی دگرگون کند.
قرارداد ۱۹۲۱ یک سند تاریخی است که از نظر حقوقی هنوز محل اختلاف میان ایران و روسیه است. ایران آن را باطل میداند و روسیه آن را همچنان معتبر. اما فارغ از بحثهای حقوقی، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که احتمال مداخله مستقیم نظامی روسیه در جنگ کنونی بسیار کم است. روسیه درگیر جنگ اوکراین است، از افزایش قیمت نفت سود میبرد، با آمریکا مذاکره میکند و سابقه تاریخی هم ندارد که برای دفاع از متحدان خود هزینه سنگین بپردازد.
با این حال، حتی تهدید به استفاده از این قرارداد میتواند اهرم فشار قدرتمندی در مذاکرات آینده باشد. مسکو ممکن است با مطرح کردن این تهدید، از غرب امتیازاتی در قبال اوکراین بگیرد. برای ایران، مهمترین درس این است که نباید روی حمایت نظامی روسیه حساب باز کند. مسکو شریکی است که در مواقع بحران، بیشتر از اینکه به فکر منافع ایران باشد، به فکر منافع خودش است. در چنین شرایطی، تنها چیزی که میتواند ایران را نجات دهد، اتکا به توان داخلی و دیپلماسی هوشمندانه است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا