جالبترین و عجیبترین انگیزه جدایی و طلاق زن و شوهری که این هفته در یکی از شعبههای دادگاه حمایت خانواده مطرح شد این بود؛ زن جوان ۲۷سالهای که لباس و آرایش آخرین مد روز داشت، به دادگاه شکایت آورده بود که چون شوهرش زیاد میخندد.
در برگی از تاریخ امروزمان کمی مجلهگردی کردیم و به مجله اطلاعات هفتگی در اسفند ۱۳۵۲ سری زدیم. اخباری که جالب توجه بود را اینجا با شما به اشتراک میگذاریم. ببینیم ۵۳ سال پیش زن و شوهرها به چه دلایلی برای طلاق اقدام میکردند.
«جعفر . ف» این مرد تهرانی عادت عجیبی دارد: اواخر شب، حدود ساعت ۱۱ شروع میکند به روزنامه خواندن. درست موقعی که همسرش میخواهد بخوابد، او روزنامههای صبح و عصر را جلوی رویش پهن میکند. از سرمقاله گرفته تا آگهیهای تسلیت و ترحیم را میخواند و بعد تازه مدادی برمیدارد و شروع میکند به حل کردن جدول روزنامهها. فرشته همسر این مرد، به دادگاه آمده بود، نه بهخاطر اینکه از شوهرش طلاق بگیرد. میگفت: فقط آمدهام از شوهرم تعهد بگیرند یا دست از این عادتش بردارد یا وقت روزنامه مطالعه کردن و جدول حل کردنش را به موقع دیگری موکول کند !
جالبترین و عجیبترین انگیزه جدایی و طلاق زن و شوهری که این هفته در یکی از شعبههای دادگاه حمایت خانواده مطرح شد این بود؛ زن جوان ۲۷سالهای که لباس و آرایش آخرین مد روز داشت، به دادگاه شکایت آورده بود که چون شوهرش زیاد میخندد، میخواهد از او طلاق بگیرد. این زن، وقتی عرض حال خود را تسلیم دادگاه کرد، به خبرنگار ما گفت : آقا من از دست این شوهرم زله شدهام. او شور خندیدن را درآورده. ظهر میخندد؛ شب میخندد؛ صبح میخندد… حتى نصف شب از خواب بیدار میشود و میخندد؛ پیش غریبه میخندد، جلوی خودی میخندد… بیدلیل میخندد، با دلیل میخندد… همهاش خنده، خنده و خنده.
اصلا زندگی ما شده خنده. ظرف میشکند، آقا غشغش میخندد. غذا روی گاز میسوزد، آقا، قاه قاه میخندد. یک چیزی من میگویم و یک چیزی شما میشنوید. او حتى عصبانى هم میشود، باز میخندد. منتهی این جور مواقع مثل وحشیهای آمازون میخندد. او با خندههای بجا و بیجایش جان مرا به لبم رسانده و حالا آمدهام از مردی که فقط میخندد، طلاق بگیرم !خبرنگار ما، بهسراغ شوهر این خانم که تبسم به لب گوشهای ایستاده بود، رفت و آقا در حالی که قاهقاه میخندید گفت: اینکه دست خودم نیست. من آدم خندهرویی هستم و عقیده دارم انسان باید بخندد تا دنیا بهرویش بخندد.
این هفته خانم «عزت . ج» به دادگاه حمایت خانواده آمد و از شوهرش تقاضای طلاق کرد. عزت خانم در مورد علت طلاق از شوهرش گفت: «شوهر ۳۹ساله من عاشق فوتبال است و دیوانهوار فوتبال را دوست دارد. در تمام مسابقات فوتبال حضور پیدا میکند اما تا اینجا من حرفی ندارم؛ مسئله مهم این است که از چند وقت پیش آقا تصمیم گرفته فوتبالیست شود. او با داشتن زن و بچه رفته عضو تیم محلهمان شده.
ساعت دو بعدازظهر که به خانه میآید، ناهار خورده و نخورده راه میافتد و میرود توی بیابانهای اطراف خانهمان و فوتبال بازی میکند. غروب هم خسته و خاکآلود با دست و پای خراشیده و مجروح به خانه برمیگردد و از خستگی مثل نعش میافتد.» عزت خانم که پیدا بود سخت از دست فوتبال بازی کردن شوهرش دلخور وعصبانی است، با خشم و خروش ادامه داد: «شوهرم با شلوار کوتاه و در میان بچهها بهدنبال توپ میرود. خلاصه من از این وضع به تنگ آمدهام و حالا آمدهام که شوهرم بین من و فوتبال یکی را انتخاب کند. او حتی بعضی روزها ۵ صبح بیدار میشود و میرود فوتبال بازی !»
زن، قمارباز بود و علاقه عجیبی به ورقبازی داشت اما برای تامین پول بازی، بعد از باختن پولهای خودش، با کمک نوکر منزل، اشیاء قیمتی، جواهرات خودش، پول نقد شوهرش و سایر لوازم خانه را بهسرقت میبرد و پول قماربازیاش را تامین میکرد. این زن، برای سرقت از خانه خودش، شگرد خاصی داشت. او در روز معینی به نوکر مرخصی میداد، بعد خودش هم به بهانهای شوهرش را از خانه بیرون میبرد.
با خلوت شدن خانه نوکر به منزل میآمد و اشیاء مورد نظر یا پولهای نقد را بهسرقت میبرد… وقتی زن و شوهر به خانه برمیگشتند، زن تظاهر میکرد که از این بابت سخت ناراحت است و چنان چهره حق بهجانبی میگرفت که شوهر بیخبر از همهجا او را دلداری میداد اما بعد از چند بار شکایت، ماموران پرده از راز «گاوبندی» خانم و نوکر برداشتند و خانم اعتراف کرد که با همدستی نوکرش، از خانه خودش سرقت میکرده تا هزینه قمارش را تامین کند!/ هفت صبح
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا