نویسندهای که در میان دردها و شادیها، همیشه با کلمات زندگی میکرد و با عشق، داستانهای زنان ایرانی را روایت میکرد
سرمایه فردا؛ فاطمه برزویی: اردیبهشت شیراز همیشه با عطر بهارنارنج گره خورده است، اما برای ادبیات ایران، هشتمین روز از این ماه بهشتی، یادآور شکفتن نامی است که بعدها به یکی از استوارترین ستونهای داستاننویسی معاصر تبدیل شد: سیمین دانشور. زنی که در هشتم اردیبهشت ۱۳۰۰ در خانهای متولد شد که در و دیوارش با کلمه، هنر و طبابت آشنا بود. تصورش را بکنید؛ مادری نقاش و مدیر هنرستان به نام قمرالسلطنه حکمت (که از قضا دخترعموی علیاصغر حکمت، بنیانگذار کتابخانه ملی بود) و پدری پزشک به نام محمدعلی دانشور که کتابخانهای عظیم و رشکبرانگیز در خانه داشت. در چنین اتمسفری، قد کشیدن دختری که بعدها خالق «سووشون» شود، چندان هم دور از ذهن به نظر نمیرسد.
سیمین خردسال در کنار دو خواهر (هما و ویکتوریا) و سه برادرش (منوچهر، هوشنگ و خسرو) روزگار میگذراند، اما دنیای او با کلمات رنگآمیزی میشد. او زیر نظر معلم سرخانهاش، ابیاتی از شاهنامه، منطقالطیر و غزلیات حافظ را به جان مینوشید. اولین جرقههای نبوغ او در همان سالهای مدرسه در شیراز خود را نشان داد؛ زمانی که انشایی با عنوان «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» نوشت. انشایی که آنقدر پخته و عمیق بود که معلمش را وادار کرد آن را در روزنامهای محلی به چاپ برساند. این، اولین قدمهای زنی بود که میرفت تا راوی قصههای ناگفته زنان و مردان این سرزمین باشد.
دانشگاه تهران، مقصد بعدی این دختر شیرازی بود. او در رشته زبان و ادبیات فارسی غرق شد و برای رساله دکترایش با عنوان «علم الجمال و جمال در ادبیات فارسی تا قرن هفتم»، ابتدا در کنار فاطمه سیاح و پس از درگذشت نابهنگام او، با راهنمایی بدیعالزمان فروزانفر کار را پیش برد. اما سرنوشت، مهمترین اتفاق زندگی سیمین را نه در راهروهای دانشکده، که در صندلیهای یک اتوبوس مسافربری به سمت تهران رقم زد.
آشنایی با جلال آلاحمد در همان سفر کوتاه، به عشقی پرشور و بیباکانه ختم شد. عشقی که با وجود مخالفتهای سرسختانه خانواده سنتی جلال، در سال ۱۳۲۹ به ازدواج انجامید. روز عروسی، در غیاب پدر خشمگین داماد، چهرههایی چون صادق هدایت و صادق چوبک حضور داشتند تا پیوند دو قلم متمایز ادبیات ایران را جشن بگیرند.
زندگی مشترک سیمین و جلال، با انتخاب آگاهانه فقر و استقلال همراه بود. در روزهایی که بیپولی روی شانههایشان سنگینی میکرد، سیمین با مهارتی حیرتانگیز دست به ترجمه زد. سرعت و تسلط او چنان بود که نمایشنامه «سرباز شکلاتی» اثر جرج برنارد شاو را تنها در یک شبانهروز ترجمه کرد. او که پیشتر در سال ۱۳۲۷ اولین مجموعه داستانش یعنی «آتش خاموش» را منتشر کرده بود، زنی نبود که زیر سایه نام همسرش گم شود. در سال ۱۳۳۱، با روحیهای کاملاً مستقل و پیشرو، برای تحصیل در رشته زیباییشناسی عازم دانشگاه استنفورد آمریکا شد؛ آن هم به تنهایی. نامههای رد و بدل شده میان او و جلال در این دوران، امروز یکی از خواندنیترین اسناد عاشقانه ادبیات ماست.
پس از بازگشت به ایران، روزهای تدریس و نوشتن آغاز شد، اما سایه یک حسرت بر زندگی این زوج افتاد: آنها نمیتوانستند طعم پدر و مادر شدن را بچشند. سفرهای درمانی به اروپا نشان داد که مشکل از سمت جلال است. با این حال، سیمین عاشقانه ایستاد. آنها درمان را رها کردند و سیمین، تمام آن مهر سرشار مادری را نثار «لیلی»، دختر خواهر درگذشتهاش (هما) کرد.
اوج بلوغ ادبی سیمین دانشور در سال ۱۳۴۸ رقم خورد؛ سالی که رمان «سووشون» منتشر شد. رمانی که داستان یوسف حقطلب و زری صلحجو را در بستر سالهای پرالتهاب حضور بیگانگان در فارس روایت میکند. کتابی که به زبانهای متعددی از انگلیسی و روسی تا ژاپنی و چینی ترجمه شد و نام سیمین را از مرزهای ایران فراتر برد. اما ۱۳۴۸، سال سوگ بزرگ سیمین هم بود. جلال از دنیا رفت و سیمین در ابتدای شاهکارش نوشت: «به یاد دوست، که جلال زندگیام بود و در سوگش به سووشون نشستهام.»
سیمین دانشور با وجود زندگی در کنار مردی که سراپا سیاست و مبارزه بود، هرگز تن به عضویت در هیچ حزب و گروهی نداد. او استقلال فکریاش را حفظ کرد و پس از جلال، همچنان باصلابت در دانشگاه تدریس کرد و نوشت. آثار درخشانی چون مجموعه داستان «شهری چون بهشت» (۱۳۴۰) که نگاهی ویژه به مصائب زنان داشت، «به کی سلام کنم؟»
(۱۳۵۹) که راوی تنهایی و دردهای مادرانه بود و رمان «جزیره سرگردانی» (۱۳۷۲) با محوریت زنی روشنفکر به نام هستی در دل تلاطمهای انقلاب و جنگ، نشان از قلم همیشه بیدار او داشت. سالهای پایانی عمر این بانوی بزرگ داستاننویسی، در سایه بیماری و با پرستاریهای مهربانانه خواهرش ویکتوریا گذشت. سرانجام در ۱۸ اسفند ۱۳۹۰، قلم سیمین برای همیشه از حرکت ایستاد و او در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفت. حالا، هر سال در اردیبهشت، وقتی بوی بهارنارنج در هوا میپیچد، ادبیات ایران زادروز زنی را به یاد میآورد که به تنهایی، یک شهر چون بهشت از کلمات خلق کرد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا