زوال هنر در ایران

افت شدید بازدیدها، جهش قیمت‌ها و توقف خلق آثار؛ روایت نفس‌های به شماره افتاده هنر در ایران امروز را در این گزارش میخوانید؛

فاطمه برزویی: وقتی صدای ممتد انفجارها در شهر خاموش می‌شود و گرد و غبار روزهای پرتنش فرو می‌نشیند، یک سکوت سنگین و نامطمئن حاکم می‌شود. در چنین فضایی، شاید آخرین چیزی که به ذهن کسی برسد، سر زدن به یک گالری هنری باشد. در فهرست اولویت‌های بقا، هنر معمولاً جایی در انتها قرار می‌گیرد؛ کالایی برای روزهای آرامش و ثبات. اما برای آنها که هنر، شغل، هویت و تمام زندگیشان است، ماجرا فرق می‌کند. برای این افراد، باز کردن درهای یک گالری در فردای یک بحران، نه یک حرکت نمایشی که بیشتر شبیه نفس کشیدن دوباره است؛ تلاشی برای زنده نگه داشتن یک اکوسیستم شکننده است.

 

در ماه‌های گذشته، جنگ و ناآرامی‌های پیاپی، کرکره کسب‌وکارهای زیادی را پایین کشید و در این میان، گالری‌های هنری که معیشتشان به آرامش روانی و اقتصادی جامعه گره خورده، بیشترین آسیب را دیدند. با این همه، درست در همین روزها، چند گالری‌دار تصمیم گرفتند خلاف جریان حرکت کنند و بلافاصله پس از آرام شدن اوضاع، درهای خود را باز کنند. این گزارش، روایتی است از زبان خودشان؛ از امید و چالش، از اقتصاد و تاب‌آوری. گفت‌وگویی بی‌پرده با عادل علاسوند، مدیر «گالری کیمن» و مهدی محسنیان، مدیر «گالری نیان» که هر کلمه‌اش، بخشی از پازل پیچیده هنر در ایران امروز را روشن می‌کند.

هنر، شغلی که با هیچ بحرانی تعطیلی‌بردار نیست

عادل علاسوند، مدیر گالری کیمن، از آن دسته فعالان فرهنگی است که باوری عمیق به استمرار کار دارد. داستان بازگشایی گالری او در این روزها، روایتی از همین ایستادگی است. او که ماه‌ها پیش از آغاز سال جدید تمام برنامه‌ریزی‌های خود را برای برگزاری یک نمایشگاه انجام داده بود، با شروع مجدد درگیری‌ها و آغاز جنگ مجبور به توقف کار شد. اما واکنش او پس از آتش‌بس، یک تصمیم قاطع بود.

 


علاسوند با تاکید بر لزوم حفظ پویایی فضای هنر، این‌گونه روایت می‌کند: «ما قصد داشتیم پیش از عید نمایشگاهی را برگزار کنیم، اما به دلیل اتفاقات و جنگ‌ رمضان، کارمان متوقف شد. با این حال، به محض اینکه آتش‌بس اعلام شد، درهای گالری را باز کردیم. من در جلسه‌ای که با اعضای انجمن گالری‌دارها داشتیم، به صراحت و با تاکید فراوان گفتم همان‌طور که هنرمندان موظف‌اند به عنوان یک فرد حرفه‌ای دست از کار نکشند و خلق کنند، ما هم به عنوان گالری‌دار موظفیم کار را رها نکنیم. این یک تعهد دوجانبه است. ما باید فضای نمایش و فروش را تحت هر شرایطی مهیا کنیم.»

او در ادامه صحبت‌هایش خط بطلانی بر نگاه‌های سیاسی به مقوله اقتصاد هنر می‌کشد و با همان صراحت کلام ادامه می‌دهد: «برای من اصلاً ربطی ندارد که در این فضای ملتهب، کسی فکر کند این بازگشایی به نفع یا ضرر جناح خاصی است. ما وارد این بازی‌ها نمی‌شویم. حرف من این است که هر بیزینسی باید کارش را انجام دهد تا زنده بماند. ما در قبال هنرمند و مخاطب یک مسئولیت فرهنگی داریم که با تعطیل کردن و پنهان شدن ادا نمی‌شود.»

 خلق یک آب‌باریکه اقتصادی در روزهای خشکسالی هنر

علاسوند که نبض بازار را در دست دارد و به خوبی می‌داند که در شرایط بحران، قدرت خرید برای آثار گران‌قیمت کاهش می‌یابد، به بازگشایی گالری اصلی بسنده نکرد. او با یک ابتکار عمل جدید، کانسپتی کاملاً اقتصادی را به اجرا درآورد. مدیر گالری کیمن درباره این ایده نوآورانه که پاسخی مستقیم به شرایط اقتصادی موجود است، می‌گوید: «من همزمان با بازگشایی گالری، یک کانسپت جدید و یک فروشگاه را در خیابان شریعتی استارت زدم. ایده من این بود که در این فروشگاه، آثار هنری اورجینال را در سایزهای کوچک‌تر به مردم ارائه دهیم. در واقع می‌خواستم فضایی ایجاد کنم که کارهایی با قیمت‌های اقتصادی بین ۳ تا ۲۰ میلیون تومان در آن فروخته شود.»

علاسوند دلیل این تصمیم استراتژیک را این‌گونه از زبان خود تشریح می‌کند: «هدف اصلی من از این کار این بود که اگر مارکت اصلی و بزرگ هنر در این روزهای پراسترس ضعیف شد و از کار افتاد، حداقل یک آب‌باریکه اقتصادی برای هنرمندانِ گالری‌ام وجود داشته باشد. هنرمند باید بتواند اموراتش را بگذراند. از طرف دیگر، مخاطب عادی هم باید بتواند هنر بخرد. کسی که برای خرید لباس به شریعتی می‌آید، اگر اثری با قیمت ۵ یا ۱۰ میلیون تومان ببیند، توان خریدش را دارد و این جریان مالی هرچند کوچک، برای زنده ماندن هنر در بحران حیاتی است.»

بازخوردها به این حرکت علاسوند بسیار معنادار بود. او با اشاره به حضور چشمگیر هنرمندان در روز افتتاحیه نمایشگاهش می‌گوید: «باور کنید حدود ۸۰ درصد بازدیدکنندگان افتتاحیه ما، خود آرتیست‌ها بودند. آنها آمده بودند و از اینکه دوباره فضایی باز شده و می‌توانند کار ببینند و دور هم جمع شوند، به شدت تشکر می‌کردند. مردم عادی هم که آمدند، خوشحال بودند. من در تمام این مدت حتی یک مورد بازخورد منفی بابت بازگشایی دریافت نکردم.»

هنر در محاصره شرایط؛ از کانسپت تا واقعیت‌های جغرافیایی

درباره محتوای آثار به نمایش درآمده، علاسوند تاکید می‌کند که این نمایشگاه فاقد یک کانسپت سفارشی مرتبط با اتفاقات اخیر بوده است، اما نگاه مخاطب همواره با شرایط روز تنظیم می‌شود.  او در این باره توضیح می‌دهد: «کارهای نمایشگاه ما کانسپت واحدی نداشت و عمومی بود. البته ممکن است یک نفر بیاید و با دیدن برخی کارها، آنها را به فضای ملتهب امروز جامعه یا جنگ تعبیر کند. مثلاً ما کارهای هنرمندی را روی دیوار داریم که المان‌هایش شامل خرابه و ویرانی است. مخاطب شاید بگوید این‌ها تصویر همین روزهاست، در حالی که این هنرمند این مجموعه‌اش را دقیقاً دو سال پیش خلق کرده است. هنر همیشه جلوتر از زمان خودش حرکت می‌کند.»

علاسوند در پایان صحبت‌هایش، استراتژی بقای خود در بازار هنر ایران را با یک تشبیه قابل تامل بیان می‌کند: «همان‌طور که یکی از فرماندهان ناتو در مصاحبه‌ای گفته بود که ما در جغرافیای خودمان آموزش دیده‌ایم، من هم دقیقاً همین احساس را دارم. من در طول ۳۰ سال فعالیت مستمر در ایران، در همین جغرافیا کار کرده‌ام و با انواع بحران‌ها خو گرفته‌ام. اقتصاد هنر در این شرایط قطعاً آسیب می‌بیند، اما من یاد گرفته‌ام که چطور در این جغرافیا راه حلی برای ادامه دادن پیدا کنم.»

  اولین تعطیلی، آخرین بازگشایی؛ گلایه از یک چرخه معیوب

در سوی دیگر این روایت، مهدی محسنیان، مدیر گالری نیان و عضو هیئت‌مدیره انجمن نگارخانه‌داران قرار دارد. او نیز مسیر بازگشایی را طی کرد. نمایشگاه او که هشتم اسفند افتتاح شده بود و به دلیل وخامت شرایط متوقف ماند، بلافاصله پس از اعلام آتش‌بس، با اضافه شدن یک چیدمان جدید با موضوع «بچه‌های میناب»، مجدداً درهای خود را به روی مخاطبان باز کرد.

محسنیان اما به عنوان یک فعال صنفی، از یک درد مزمن به شدت گلایه‌مند است و با لحنی انتقادی می‌گوید: «من به شدت از این موضوع انتقاد دارم و از آن ناراحتم که تا کوچکترین اتفاقی در سطح جامعه می‌افتد، اولین جایی که باید تعطیل کنند، نگارخانه‌ها هستند و وقتی اوضاع آرام می‌شود، آخرین جایی که باز می‌شود و مخاطب به آن برمی‌گردد هم باز نگارخانه‌ها هستند. این یک چرخه کاملاً غیرمنطقی است که به ساختار هنر ضربه می‌زند.»

او انگیزه خود از بازگشایی را این‌گونه شرح می‌دهد: «انگیزه من برای اینکه بلافاصله پس از آتش‌بس گالری را باز کردم، هم شخصی بود و هم صنفی. من می‌خواستم به این روند تعطیلی‌های بی‌مورد اعتراض کنم. ما در قبال هنرمندان و مردمی که به هنر نیاز دارند مسئولیم. گالری‌دار نباید در زمان بحران به دنبال گوشه امن بگردد و قایم شود. ما باید بایستیم و کارمان را بکنیم.»

  آمارها سخن می‌گویند؛ سقوط آزاد بازدیدها در سایه سنگین بحران

با وجود تمام تلاش‌ها، واقعیت‌های کف جامعه خود را در قالب اعداد نشان می‌دهد. آمار بازدید از گالری نیان در روز بازگشایی، به وضوح نشان‌دهنده عمق انزوای جامعه است. محسنیان در یک مقایسه آماری بسیار شفاف و بی‌پرده می‌گوید: «شرایط اصلاً عادی نیست و این را از اعداد می‌توان فهمید.

من در افتتاحیه‌های معمول گالری‌ام، زیر ۱۰۰۰ نفر بازدیدکننده ندارم. حتی در جمعه‌های عادیِ وسط نمایشگاه که افتتاحیه هم نیست، بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر برای تماشای آثار می‌آیند. اما در این افتتاحیه اخیر و پس از پایان جنگ، ما کلاً ۱۲۰ نفر بازدیدکننده داشتیم.»
او البته بلافاصله به کیفیت حضور همین افراد اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: «با اینکه تعداد به شدت افت کرده بود، اما همان ۱۲۰ نفری که آمدند بسیار خوشحال بودند. مدام تشکر می‌کردند که فضایی را باز کرده‌ایم تا بتوانند برای چند ساعت از اخبار جنگ و اضطراب دور شوند و نفس بکشند.»

 اژدهای تورم و چالش کمرشکن هزینه‌های ثابت

بخش تاریک‌تر ماجرا برای محسنیان، غول تورم است. او بزرگترین مشکل کنونی گالری‌داران را افزایش سرسام‌آور هزینه‌های جاری می‌داند و با ارائه مستندات دقیق قیمتی، عمق فاجعه را از زبان خود این‌طور بیان می‌کند: «بزرگترین چالش امروز ما، هزینه‌های ثابت است که به شکل وحشتناکی بالا رفته است. از یک طرف حقوق کارگران و پرسنل ۶۰ درصد افزایش یافته و اجاره‌بها سر به فلک کشیده است. از طرف دیگر، ریزترین هزینه‌های گالری چند برابر شده‌اند.»

او برای ملموس شدن حرف‌هایش مثال‌های دقیقی می‌آورد: «بگذارید با اعداد صحبت کنم؛ قهوه‌ای که ما برای پذیرایی در گالری استفاده می‌کردیم و بسته‌ای ۴۰۰ هزار تومان می‌خریدیم، الان نزدیک به یک میلیون تومان شده است. پلاستیک حباب‌دار یا همان بابل‌رپ که برای بسته‌بندی آثار هنری از نان شب برای گالری واجب‌تر است، تا همین چند وقت پیش رولی ۲.۱ میلیون تومان بود، اما الان به ۳.۲ میلیون تومان رسیده است. وقتی این ارقام و این تورم‌ها با هم جمع می‌شوند، هزینه‌های نگهداری یک گالری را غیرممکن می‌کنند.»

زنجیره تامین در بن‌بست؛ هنرمند، بوم‌های گران و بازاری که توان خرید ندارد

این فشار اقتصادی تنها مختص گالری‌دار نیست. این تورم مانند یک دومینو به آتلیه هنرمند می‌رسد. محسنیان این چرخه معیوب را در قالب یک تحلیل جامع از زبان خود ارائه می‌دهد: «متاسفانه این تورم به شکل بی‌رحمانه‌ای به هنرمند هم رسیده است. قیمت مواد اولیه، رنگ، بوم و قاب به شدت بالا رفته است. هنرمندی که برای خلق اثرش هزینه زیادی کرده، مجبور است این هزینه‌های مازاد را به قیمت نهایی اثرش اضافه کند. او چاره‌ای جز این ندارد.»

او درباره نتیجه این افزایش قیمت می‌گوید: «نقطه بن‌بست ماجرا اینجاست که هنرمند قیمت را بالا می‌برد، اما بازار و مخاطبی که خودش هم درگیر مشکلات اقتصادی است، توان خرید آن اثر را ندارد. یعنی ما با آثاری مواجه می‌شویم که روی دیوار می‌روند اما خریداری برایشان پیدا نمی‌شود، چون زنجیره اقتصاد از هم گسیخته است.»

  رد یک کلیشه رمانتیک؛ شاهکارها در رنج خلق نمی‌شوند

یکی از مهم‌ترین بخش‌های صحبت محسنیان، خط بطلان کشیدن بر یک باور قدیمی در تاریخ هنر است؛ اینکه هنرمند در اوج رنج و بحران، بهترین آثارش را خلق می‌کند. او این تصور را کاملاً رد می‌کند و با نگاهی واقع‌بینانه می‌گوید: «این تصور که هنرمند در رنج و شرایط بد جامعه شاهکار خلق می‌کند، کاملاً غلط و کلیشه‌ای است. بله، شاید یک استثنا وجود داشته باشد، اما در حالت کلی، آرتیست برای اینکه بتواند اثری قابل اتکا و خوب تولید کند، نیاز به یک «حال متوسط به بالا» دارد.

او تمرکز و آرامش نسبی می‌خواهد.»  محسنیان برای اثبات این مدعا، آمار تکان‌دهنده‌ای از وضعیت هنرمندان در روزهای اخیر ارائه می‌دهد و تصریح می‌کند: «شما به آمار همین چند وقت نگاه کنید؛ در این ۴۰ روز اخیر که جامعه درگیر بالاترین سطح از التهاب و اخبار جنگ بود، شاید بین ۱۰ تا ۱۵ درصد از هنرمندانی که من می‌شناسم توانستند کار کنند. در مقابل، ۸۵ تا ۹۰ درصد هنرمندان ما به دلیل همین فشارهای روانی و حال بد جامعه، به طور کامل دست از کار کشیدند و نتوانستند حتی یک خط روی بوم بیاورند.»

 

بقا در جغرافیای بحران

روایت مستند این دو مدیر گالری که بیشترین بخش آن از زبان خودشان نقل شد، تصویری شفاف و البته دردناک از وضعیت کلان اقتصاد هنر در جغرافیای پرچالش ایران ارائه می‌دهد. گالری‌داران در این زیست‌بوم، مدیران بحرانی هستند که باید هر روز برای بقای خود بجنگند.

دیدگاهتان را بنویسید