آیین عظیمیان: با اولین موج گرمای سال، پیادهروهای حوالی ولیعصر و کافههای انقلاب پر شده از جوانانی که گویی همین چند دقیقه پیش از عمارتهای خود در بورلی هیلز یا ویلایی در جنوب فرانسه خارج شدهاند؛ با پیراهنهای کتان لینن به رنگ کرم و استخوانی، شلوارهای کلوش پارچهای، لوفرهای جیر بدون جوراب و عینکهای آفتابی با فریم ظریف.
این روزها تب استایل «اولد مانی» (ثروت اصیل و بیسروصدا) بدجور در میان متولدان اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰ بالا گرفته است؛ استایلی که فلسفهاش نمایش اصالت خانوادگی و ثروت نسلی است. اما این تصویر شیک و اروپایی، درست تا چند قدم آنطرفتر دوام میآورد؛ یعنی تا تلاقی خط نگاه این شاهزادگان فتوکپیشده با ایستگاه اتوبوس بیآرتی، یا تا لحظه حساب کردن صورتحساب دوتا آیسلاته در کافه، جایی که کارت بانکیشان برای چندمین بار بوق ممتد «موجودی کافی نیست» میکشد. واقعیت این است که در خیابانهای تهران، با یک پدیده کاملاً کاریکاتوری مواجهیم: «شاهزادههای اتوبوسسوار».
برای درک عمق این کاریکاتور، باید ابتدا بدانیم «اولد مانی» واقعی چیست. در دنیای مد، این استایل یعنی «لاکچری بیصدا»؛ لباسهایی از جنس ابریشم خالص، کشمیر و کتانهای دستباف درجهیک، بدون هیچ لوگو یا مارک درشتی که ثروت را داد بزند. فلسفه این است: «آنقدر پولداریم که نیازی به شوآف نداریم». اما وقتی این ایده از فیلتر تیکتاک و اکسپلور اینستاگرام عبور میکند و به دست جوان طبقه متوسط یا روبهپایین ایرانی میرسد، خروجیاش چیزی شبیه یک کمدی موقعیت میشود.
جوان ایرانی که شیفته این پادشاهی بصری شده، چارهای ندارد جز اینکه به جای برندهای چند هزار دلاری مثل «لورو پیانا» یا «برونلو کوتینلی»، مسیرش را کج کند سمت بازارهای ارزانقیمت، بوتیکهای فستفشن میدان هفتتیر یا آنلاینشاپهای درجه سه. نتیجه؟ پیراهنهایی به اسم «لینن» که درصد پلاستیک و پلیاسترشان بیشتر از کتان است! پوشیدن این الیاف پلاستیکی در دمای ۳۵ درجه تابستان تهران، به جای اینکه حس خنکی قدم زدن در سواحل مدیترانه را بدهد، درس عبرتی میشود که از چهارراه ولیعصرخرید نکند. شاهزاده قصه ما سفت و سخت ژست اصالت میگیرد، اما بوی تند اسانسهای عطر ساواج یا اونتوس که از چند فرسخی داد میزند فیک است، تمام این تئاتر خیابانی را لو میدهد.
با این حال، نمیشود به این تئاتر خیابانی فقط خندید؛ باید پرسید چرا اولد مانی به انتخاب اول جوان ایرانی تبدیل شده؟ پاسخ در وضعیت اقتصادی و هوش اقتصادی این نسل نهفته است. در سالهای گذشته، اگر کسی میخواست ثروتمند به نظر برسد، باید به سراغ استایلهای «هایپبیست» یا برندهای لوگودار میرفت؛ یعنی کفشهای غولپیکر بالنسیاگا یا هودیهای پر از لوگوی کورتز. اما آن استایلها یک مشکل بزرگ داشتند، نسخه فیک آنها در یک نگاه لو میرفت و داد میزد که از دستفروش خریده شده است.
اینجاست که «اولد مانی» مثل یک فرشته نجات برای جیبهای خالی ظاهر میشود.
این استایل چون بر پایه سادگی و حذف لوگوهاست، یک امتیاز طلایی به جوان طبقه متوسط میدهد که از قضاوت فرار کند، در واقع، تشخیص تفاوت بین یک پیراهن کتان یقه دیپلمات ساده که از بوتیکهای فرعی گمرک یا نازیآباد خریداری شده، با یک پیراهن چند صد دلاری اصل، کار هر کسی در خیابان نیست. اولد مانی به جوان ایرانی این امکان را میدهد که با کمترین بودجه، ادعای شیکبودن و اصالت کند. این نسل که دستش به خرید خانههای اعیانی و خودروهای لوکس نمیرسد، حداقل با یک پیراهن کرمرنگ و شلوار استخوانی، برای چند ساعت در کافههای شهر، رویای ثروتمند بودن را زندگی میکند؛ حتی اگر این رویا در خط بیآرتی دود شود و هوا برود.
علی کاشانی، جامعه شناس و پژوهشگر اجتماعی در این باره توضیح میدهد:«از منظر جامعهشناختی، پدیده «شاهزادههای اتوبوسسوار» را نباید صرفاً یک کپیبرداری سطحی از شبکههای اجتماعی دانست. چون این موضوع بازتابی از تلاقی جبر اقتصادی و میل به تمایز و تایید اجتماعی در نسل جدید است. روی آوردن این جوانان به استایل اولد مانی، یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه در برابر شرایط سخت اقتصادی است.
وقتی توان مالی برای خرید برندهای لوکس و لوگوهای درشت وجود ندارد، این نسل هوشمندانه به سمت سادگی میرود تا با حذف نشانگرهای طبقاتی، هویتی شیک و به ظاهر اصیل برای خود بسازد و از تیغ قضاوتها در امان بماند. با این حال، باید هشدار دهم که این تلاش مداوم برای نمایش یک زندگی ایدهآل و پنهان کردن واقعیت تلخ جیبهای خالی، شکافی عمیق بین خود نمایشی و خود واقعی ایجاد میکند. پیامد روانی این شکاف برای این نسل، اضطراب پنهان، کمالگرایی سمی و احساس بیگانگی با خویشتن است.»
تب «اولد مانی» در خیابانهای تهران، بیشتر از آنکه یک جریان مد و فشن باشد، تلاشی معصومانه و در عین حال مضحک برای پنهان کردن واقعیتهای خشن اقتصادی پشت پارچههای کرم و استخوانی است. این نسل یاد گرفته است که اگر نمیتواند آیندهای روشن و باثبات بسازد، حداقل میتواند ظاهرش را شبیه کسانی کند که هیچ دغدغهای برای فردا ندارند.
تئاتر شاهزادههای اتوبوسسوار تهران هر روز با غروب آفتاب و خنک شدن هوا به پایان میرسد؛ زمانی که لباسهای کتان پلاستیکی حسابی چروک شدهاند، بوی عطر فیک پریده و نوبت به چک کردن موجودی حساب برای فردا میرسد. جادوی اولد مانی وطنی همینجا باطل میشود؛ جایی که میفهمی در دنیای واقعی، با لباسهای اتوکشیده هم نمیشود واقعیت مچاله شده جیبها را صاف کرد. امسال، تابستان تهران داغ است، اما نه به اندازه داغ دل جوانانی که با جیبهای «نو مانی»، ژست «اولد مانی» میگیرند.
داوطلبانی که معدل پایه دوازدهم خود را به بالای ۱۹ برسانند، عملاً بیش از ۸۰…
پس از رسوایی واترگیت، حساسیت افکار عمومی نسبت به فساد سیاسی به اندازهای بالا رفت…
بازار خودرو پس از جهش هیجانی و رشد غیرمنطقی با خروج دلالان و بازگشت نقدینگی…
سویه آمریکایی هانتا برخلاف نوع آسیایی در مواردی قابلیت انتقال انسان به انسان را دارد…
بازار سرمایه برخلاف پیشبینی کارشناسان و فعالان بازار مثبت معامله شد اما هنوز روند صعودی…