اقتصاد کلان

روایت پنهان ناترازی ارزی ایران

به گزارش سرمایه فردا، در دنیای اقتصاد کلان، اعداد فقط ظاهر ماجرا هستند. اصل داستان را «جریان‌ها» می‌سازند، نه آمارهای لحظه‌ای. امروز، گردش ارزی ایران حدود ۹۰ تا ۱۱۰ میلیارد دلار است. سهم نفت و گاز حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد، پتروشیمی ۱۳ تا ۱۵ درصد، فولاد ۸ تا ۱۰ درصد، و مابقی صادرات متفرقه. اما در آن سوی معادله، نیاز ارزی سالانه حدود ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار برآورد می‌شود. یعنی حتی در حالت نرمال، اقتصاد ایران با شکاف ساختاری ۱۰ تا ۳۰ میلیارد دلاری مواجه است. شکافی که هیچ‌وقت حذف نشده، فقط مدیریت شده. اما امروز، این شکاف در حال تبدیل شدن به یک ناترازی واقعی است.

جریان‌ها، نه اعداد؛ روایت واقعی بازار ارز

در تحلیل بازار ارز، بسیاری از تحلیلگران به قیمت لحظه‌ای دلار یا نوسانات روزانه نرخ نیمایی توجه می‌کنند. اما تصویر کلان، فراتر از این اعداد است. جریان‌های ارزی ورودی و خروجی، سرعت تبدیل تولید به ارز، و توانایی کشور در بازگرداندن درآمدهای صادراتی به چرخه اقتصاد، اعداد واقعی را می‌سازند.

واقعیت این است که اقتصاد ایران سال‌هاست با یک شکاف ساختاری بین درآمد ارزی و نیاز ارزی دست و پنجه نرم می‌کند. این شکاف هیچ‌وقت حذف نشده، فقط مدیریت شده است. گاهی با استفاده از ذخایر ارزی، گاهی با کنترل واردات، گاهی با مسیرهای غیررسمی صادرات، و گاهی با خوش‌بینی به نفت پایدارتر. اما حالا نقطه حساس به جایی رسیده که جریان‌ها همزمان در حال ضعیف شدن هستند.

سقوط صادرات نفت؛ از ۱.۷ میلیون بشکه به ۳۰۰ هزار

بر اساس داده‌های ردیابی نفتکش‌ها و برآوردهای انرژی، صادرات نفت ایران از حدود ۱.۵ تا ۱.۷ میلیون بشکه در روز به حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار بشکه سقوط کرده است. یعنی یک افت حدود ۶۰ تا ۷۵ درصدی در جریان قابل مشاهده صادرات نفت. این یک عدد مهم است، اما اصل ماجرا نیست. اصل ماجرا این است که «مسیر تبدیل تولید به ارز» باریک‌تر شده است. نفت خام که زمانی به راحتی صادر می‌شد و دلارهایش به سیستم برمی‌گشت، حالا یا فروش نمی‌رود یا پولش به موقع به کشور بازنمی‌گردد.

همزمان، دو صنعت اصلی ارزآور دیگر کشور (پتروشیمی و فولاد) نیز در یک فاز فشار شدید قرار گرفته‌اند. کاهش تولید به دلیل کمبود خوراک گاز و محدودیت انرژی، محدودیت صادرات به دلیل تحریم‌های جدید و مشکلات حمل و نقل، و هزینه بالاتر برای برگشت ارز به مدار. پتروشیمی و فولاد که سهمی حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از کل درآمد ارزی کشور را تشکیل می‌دادند، حالا با کاهش تولید و صادرات مواجه هستند.

سناریوی محتمل؛ ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار فشار ارزی

حالا بیایید یک سناریوی محتمل را تصور کنیم. فرض کنیم حدود ۴۰ درصد از ظرفیت پتروشیمی و فولاد به دلیل محدودیت‌های انرژی و خوراک افت کرده باشد. فرض کنیم طی ۶ تا ۹ ماه آینده، حدود ۶۰ درصد از این ظرفیت برگردد. فرض کنیم صادرات نفت نیز به شرایط قبل از محاصره بازگردد (که خوش‌بینانه است). در این صورت، پتروشیمی حدود ۵ تا ۸ میلیارد دلار فشار ارزی سالانه تجربه می‌کند. فولاد حدود ۲ تا ۴ میلیارد دلار. و نفت نیز حدود ۱۵ تا ۳۰ میلیارد دلار کاهش نسبت به ظرفیت بالقوه خود خواهد داشت. جمع این ارقام، حدود ۲۰ تا ۴۰ میلیارد دلار فشار بالقوه روی جریان ارز کشور است.

این عدد وقتی خطرناک می‌شود که آن را در کنار نیاز ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلاری اقتصاد قرار دهیم. اگر درآمد ارزی کشور از حدود ۹۰ تا ۱۱۰ میلیارد دلار به ۶۰ تا ۷۰ میلیارد دلار سقوط کند، و نیاز ارزی همچنان ۱۱۰ تا ۱۴۰ میلیارد دلار باقی بماند، آن وقت دیگر اسمش «کسری ساده» نیست. می‌شود یک «عدم تعادل واقعی» به اندازه ۳۰ تا ۶۰ میلیارد دلار. فاصله‌ای که نه با مدیریت سطحی، که با تغییرات ساختاری قابل پر کردن است.

قبلاً چطور مدیریت می‌شد؟

این شکاف بین درآمد و نیاز ارزی، پدیده جدیدی نیست. اقتصاد ایران سال‌هاست با آن زندگی می‌کند. اما قبلاً چند عامل کمک می‌کرد تا این شکاف «مدیریت» شود (نه حذف). اول، نفت پایدارتر: صادرات نفت به نسبت قابل پیش‌بینی بود و درآمدهایش با تاخیر کم به سیستم برمی‌گشت. دوم، کنترل واردات: دولت با محدود کردن ثبت سفارش و تخصیص ارز، نیاز ارزی را تا حدی پایین نگه می‌داشت. سوم، استفاده از ذخایر ارزی: در سال‌های پربهای نفت، ذخایری انباشته شده بود که در سال‌های کمبود از آنها خرج می‌شد. چهارم، مسیرهای غیررسمی صادرات: بخشی از صادرات (به ویژه به کشورهای همسایه) از کانال‌های رسمی عبور نمی‌کرد و آمارها را کامل نشان نمی‌داد.

امروز اما شرایط فرق کرده است. نفت قابل پیش‌بینی نیست؛ تنگه هرمز بسته است و صادرات نفتی با کشتی‌های دزدی و واسطه‌های غیرقابل اعتماد انجام می‌شود. دو صنعت اصلی ارزآور (پتروشیمی و فولاد) همزمان تحت فشارند. نیاز وارداتی به دلیل افزایش قیمت‌های جهانی و کاهش ارزش ریال بالاتر رفته است. و مسیرهای مکمل ارز نیز محدودتر شده‌اند. به جای یک نقطه فشار، چند نقطه فشار داریم، همزمان.

خط پایان تحلیل؛ آرامش قبل از طوفان؟

اگر بخواهید ساده ببینید، مشکل امروز اقتصاد ایران کمبود «عدد» نیست. اعداد و ارقام از کاهش صادرات و افزایش نیاز حکایت دارند. مشکل اصلی، فاصله بین «جریان‌ها»ست. جریان تولید و تبدیل به ارز، جریان ورودی ارز به کشور، جریان خروجی ارز برای واردات، و جریان ذخایر ارزی قابل استفاده. وقتی این جریان‌ها همزمان مختل می‌شوند، دیگر نمی‌توان با اتکا به ذخایر گذشته یا مدیریت موقت، تعادل را حفظ کرد.

در چنین ساختاری، ثبات فعلی قیمت‌ها (نرخ دلار در محدوده ۱۷۰ تا ۱۸۰ هزار تومان) بیشتر از آنکه نشانه تعادل باشد، نشانه «زمان خریدن» است. بازارها آرام نیستند. شاید فقط هنوز لحظه برخوردشان با واقعیت نرسیده است. برخوردی که اگر با اصلاح ساختاری و مدیریت جریان‌ها همراه نباشد، می‌تواند شوکی بزرگ به بازار ارز و تمام دارایی‌های ریالی وارد کند. سرمایه‌گذاران هوشمند، پیش از آن که این برخورد رخ دهد، سبد دارایی خود را آماده می‌کنند. بقیه، ناظر خواهند بود.

modir

Recent Posts

نقدی بر پیش‌بینی‌های کیوساکی

کیوساکی یک سرمایه‌گذار باهوش و یک نویسنده موفق است، اما پیش‌بینی‌های او بیشتر شبیه «رویاپردازی»…

51 دقیقه ago

عملکرد بانک اقتصاد نوین؛ سود خالص ۱۸,۸۰۴ میلیارد تومانی در سایه تسعیر ارز

بانک اقتصاد نوین در شرایط اقتصادی پرتنش و با وجود جنگ و تحریم، عملکرد نسبتاً…

53 دقیقه ago

استراتژی معاملات بورس ۱۴۰۵ چگونه است ؟

بورس فعلاً در یک ابرخوش‌بینی عجیب قرار گرفته‌ که چشم و گوشمان به روی بسیاری…

56 دقیقه ago

سهم مسکن از سبد هزینه‌ها

خط سیر چهارساله سبد مخارج شهری نشان می‌دهد که جامعه، سلامت خود را فدای مسکن…

1 ساعت ago

گزارش عملکرد پست بانک ؛ روند صعودی ادامه می‌یابد؟

در مقایسه با میانگین صنعت بانکی، وپست یکی از گزینه‌های نسبتاً قابل قبول محسوب می‌شود.…

1 ساعت ago

طلا در منطقه هشدار؛ فلز گرانبها باند دوم انحراف معیار را از دست داد

اگر اقتصاد آمریکا واقعاً قدرتمند بماند و فدرال رزرو نرخ بهره را تا سال ۲۰۲۷…

2 ساعت ago