بن‌بست راهبردی ایران

بن‌بست راهبردی ایران

در نتیجه محاصره دریایی وقتی صادرات نفت به شدت محدود شود، ناچار به بستن اضطراری چاه‌ها می‌شویم. چاه‌های نفت مانند رگ‌های پیری هستند که اگر جریان خون در آن‌ها متوقف شود، دچار لخته و سکته می‌شوند. بستن طولانی‌مدت چاه‌های نفت می‌تواند به آسیب قابل توجه و حتی دائمی به فشار مخزن منجر شود.

حسین مقیسه: کتاب مشهور اسپنسر جانسون، چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟، داستانی ساده از چهار شخصیت در یک هزارتو است. اما امروز در ایران، ما از مرز یک تمثیل مدیریتی عبور کرده و به تراژدی مرگِ زیرساخت رسیده‌ایم. پنیر در این هزارتو، همان جریان حیاتی نفت و تولید بود که اکنون نه تنها جابجا شده، بلکه رگ‌های تولیدِ آن زیر آتشِ لجاجت و جنگ در حال خشکیدن است. آنچه در دی‌ماه ۱۴۰۴ به عنوان قهوه قجری بودجه هشدار داده بودم، حالا فنجانی است که تا قطره‌ی آخر نوشیده شده؛ و تازه چند قهوه قجری دیگر – از اعتراضات اجتماعی تا بروز دوباره تنش‌ها و جنگ – نیز فنجان‌هایشان نوشیده شده و پس از هر فنجان، یک ساختار از نظام موجود حذف شده است.

معرفی شخصیت‌های کتاب

در هزارتوی کتاب اسپنسر جانسون، چهار شخصیت با ما همراه می‌شوند: دو موش به نام‌های اسنیف (Sniff) و اسکری (Scurry) که غریزه و کنش سریع را نمایندگی می‌کنند، و دو آدم‌کوتوله به نام‌های هم (Hem) و هاو (Haw). اسنیف تغییرات را زود حس می‌کند، اسکری بی‌وقفه به دنبال پنیر نو می‌دود، هِم در انکار و خشم بی‌عدالتی است! در انبار خالی می‌ماند، و هاو پس از کشمکش، شجاعت تطبیق با واقعیت را می‌یابد. این تمثیل ساده، فرجام انعطاف‌پذیری در برابر لجاجت مرگبار را به تصویر می‌کشد.

فروپاشی سقف و ستون؛ دلار نزدیک به ۱۸۰ هزار تومانی و تورم شدید خوراکی‌ها

شخصیت هِم در داستان، نماد انکار بود؛ کسی که با لجاجت در انبارِ خالی می‌نشست و فریاد می‌زد: این منصفانه نیست! امروز دلار نزدیک به ۱۸۰ هزار تومانی و تورم بالای ۱۱۰ درصدی در بسیاری از اقلام خوراکی، دیوارهای هزارتو را بر سر مردم آوار کرده است. اما این جهش ارزی یک حادثه نیست؛ ثمره‌ی مستقیم آسیب به صنایع پتروشیمی و فولاد در درگیری‌های پیشین است. وقتی ریه‌های ارزی کشور زیر آتش بروند، دلار نزدیک به ۱۸۰ هزار تومانی تنها یک عدد نیست، بلکه بوی تعفن جنازه‌ی تولیدی است که در راهروهای هزارتو پیچیده. در این میان، ساختار تصمیم‌گیری همچنان در نقش هِم داستان ما با پرچم‌گردانی در خیابان‌ها و صدای بلندگوها سعی دارد واقعیت این خفگی صنعتی را با نویز تبلیغاتی بپوشاند. این پرچم‌ها پارچه‌هایی برای تزیین دیوارهای فرو ریخته‌اند، نه راهی به سوی پنیر جدید.

محاصره دریایی و سکته‌ی قلبی چاه‌های نفت

در داستان، موش‌ها پیش از فاجعه حرکت می‌کردند، اما ما در بن‌بستِ محاصره دریایی گرفتار شده‌ایم که تمام خروجی‌های هزارتو را مسدود کرده است. وقتی واردات مواد اولیه متوقف شود، تولید متلاشی شده و ارتش بیکاران مستأصل به صورت تصاعدی متولد می‌شود. فاجعه‌ی اصلی اما در اعماق زمین است: آسیب جدی به چاه‌های نفت. وقتی صادرات نفت به شدت محدود شود، ناچار به بستن اضطراری چاه‌ها می‌شویم. چاه‌های نفت مانند رگ‌های پیری هستند که اگر جریان خون در آن‌ها متوقف شود، دچار لخته و سکته می‌شوند. بستن طولانی‌مدت چاه‌های نفت می‌تواند به آسیب قابل توجه و حتی دائمی به فشار مخزن منجر شود؛ یعنی پنیری که اگر روزی بخواهیم به سوی آن بازگردیم، دیگر به راحتی در دسترس نخواهد بود. این یک خودکشی فنی زیر سایه‌ی لجاجت سیاسی است. ما در حالِ دفن کردن مزرعه زیر خروارها خاکستر جنگ هستیم

(در داستان، موش‌های اسنیف و اسکری خیلی زود تغییر را حس کردند و به سمت پنیر جدید دویدند؛ ما اما همچنان در نقش هِم ایستاده‌ایم و فریاد این منصفانه نیست! سر می‌دهیم، در حالی که هزارتو در حال فرو ریختن است)

امشب که دوباره بوی باروت فضای کشور را بیشتر از حدود ۲۰ روز گذشته که در آتش‌بس هستیم پر کرده، تضاد هولناکی برقرار است. در ویترین رسمی، تجمع‌های سازمان‌یافته برای القای پیروزی برپاست، اما حقیقت در ویرانه‌های پتروشیمی و صنعت فولاد است که دیگر ارزی نمی‌سازند. این همان نقطه‌ای است که شخصیت هاو (Haw) روی دیوار هزارتو نوشت: اگر تغییر نکنی، منقرض می‌شوی. اما در لایه‌های قدرت ما، گویا انقراض پذیرفتنی‌تر از تغییرِ استراتژی است. تفاوت این دوره، خلأ مرکز ثقل سیاسی است؛ و اینجاست که وقتی بدنه‌ی نیروهای مسلح، فقر را در چهره‌ی برادرِ معترضش و سفره‌های خالی خود و بستگانش ببیند، احتمالاً محاسبات بقا وزن بیشتری در تصمیم‌گیری‌هایش پیدا خواهد کرد.

خرداد و تیر‌۱۴۰۵، فصل جدایی توهم از واقعیت است. وقتی ارتش بیکاران با دلار نزدیک به ۱۸۰ هزار تومانی و رو به رشد، به بن‌بست برسد، دیگر هیچ بلندگویی نمی‌تواند سکوت وحشتناک صنعت آسیب‌دیده و اقتصاد ویران را جبران کند.

و مختاریم که برای ایران انتخاب کنیم کدام شخصیت کتاب باشیم. آیا هاوِ داستان ما، پیش از فروپاشی کامل سقف، جرات نوشتن روی دیوار را خواهد داشت؟

 

 

دیدگاهتان را بنویسید