بازخوانی وضعیت رسانه در ایران

بازخوانی وضعیت رسانه در ایران

توقیف گسترده روزنامه‌ها، محدودیت‌های سیاسی، فشارهای قضایی و نااطمینانی دائمی، آرام‌آرام مطبوعات را از جایگاه مرجعیت اجتماعی دور کرد.

به گزارش سرمایه فردا، امروز روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی است. روزی برای تبریک گفتن به فعالان رسانه و روابط عمومی. اما امروز درعین حال فرصتی برای بازنگری در وضعیت ارتباطات در جامعه‌ای است که در آن رسانه‌ها همزمان با بحران اعتماد، بحران اقتصاد، بحران آزادی و بحران مخاطب روبه‌رو هستند. به خصوص که  رسانه در ایران نه‌تنها به جز مشکلات حرفه‌ای با بحران ساختاری مواجه است.

در دهه‌های گذشته، مطبوعات ایران دوره‌هایی از شکوفایی را تجربه کردند. دوران اصلاحات و سال‌های موسوم به «بهار مطبوعات» نشان داد که جامعه ایرانی همچنان تشنه خواندن، گفت‌وگو و مشارکت رسانه‌ای است. در آن سال‌ها روزنامه‌ها، میدان گفت‌وگوی عمومی بودند. تیراژ بالا، اثرگذاری سیاسی و حضور جدی مطبوعات در افکار عمومی نشان می‌داد که رسانه می‌تواند بخشی از ساخت جامعه مدنی باشد.

 

اما آن دوره کوتاه بود. توقیف گسترده روزنامه‌ها، محدودیت‌های سیاسی، فشارهای قضایی و نااطمینانی دائمی، آرام‌آرام مطبوعات را از جایگاه مرجعیت اجتماعی دور کرد.
امروز متاسفانه تیراژ مطبوعات به‌شدت افت کرده است. همزمان اثرگذاری رسانه‌ها نیز کاهش یافته است. بسیاری از مخاطبان احساس می‌کنند رسانه‌ها، بازتاب‌دهنده صدای واقعی جامعه نیستند. مردم تصور می‌کنند رسانه نمی‌تواند درباره مسائل اصلی جامعه آزادانه سخن بگوید. در این وضعیت، طبیعی است که به سراغ منابع دیگر بروند و تمرکزشان روی شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های برون‌مرزی و کانال‌های غیررسمی باشد.

این اتفاق را نمی‌توان صرفا محصول محدودیت‌های سیاسی دانست. بخشی از بحران رسانه در ایران به تغییرات جهانی بازمی‌گردد. ظهور شبکه‌های اجتماعی، ساختار سنتی رسانه را در سراسر جهان دگرگون کرده است. مخاطب امروز درست است که دریافت‌کننده پیام است، اما تولیدکننده، توزیع‌کننده و تحلیلگر محتوا نیز به شمار می‌رود. تلفن همراه جای کیوسک روزنامه را گرفته و سرعت انتشار خبر، جای دقت و تأمل را تنگ‌تر کرده است. از چندسال قبل همه هشدار می‌دادند که رسانه‌های سنتی اگر خودشان را بازسازی نکنند، به حاشیه رانده می‌شوند. اتفاقی که به تدریج شاهد آن هستیم.

اما تفاوت مهم ایران با بسیاری از کشورهای دیگر در این است که رسانه‌های رسمی در ایران همزمان با بحران تکنولوژی و بحران ساختار نیز روبه‌رو هستند. در واقع بحران رسانه در ایران به سازمان‌های رسانه‌ای محدود نمی‌شود. چرا که بحران رابطه میان حکومت، رسانه و جامعه نیز در این میان نقش دارند. تا زمانی که رسانه نتواند استقلال حرفه‌ای نسبی داشته باشد، امکان ایفای نقش واقعی خود را پیدا نمی‌کند. رسانه‌ای که مدام نگران خطوط قرمز متغیر، فشارهای بیرونی و محدودیت‌های ناگهانی باشد، به سختی می‌تواند نقش «دیده‌بان جامعه» را ایفا کند.

از سوی دیگر، اقتصاد رسانه نیز در دشوارترین شرایط خودش در همه سال‌های گذشته تا‌کنون قرار دارد. جنگ‌، پساجنگ و قطعی اینترنت تاثیر خودش را گذاشته است و شاهد  کاهش فروش، سقوط بازار آگهی، وابستگی به یارانه‌های دولتی و دستمزدهای پایین هستیم. این وضعیت باعث شده بسیاری از روزنامه‌ها توان جذب نیروی حرفه‌ای را از دست بدهند. بنابراین افت کیفیت محتوا و مهاجرت نیروهای حرفه‌ای از مطبوعات به حوزه‌های دیگر یکی از اثرات چنین وضعیتی است. روزنامه‌نگاری اگر نتواند امنیت شغلی و معیشتی ایجاد کند، ناگزیر تضعیف می‌شود.

اما برگردیم به تقویم امروز یعنی روز جهانی ارتباطات و روابط عمومی و مسئله سواد رسانه‌ای که  فارغ از همه مسائل و مشکلات و گرفتاری‌ها باید به آن توجه شود. سواد رسانه‌ای این روزها  یک ضرورت اجتماعی و حتی امنیتی است. جامعه‌ای که سواد رسانه‌ای پایینی داشته باشد، در برابر شایعه، عملیات روانی، اخبار جعلی و قطبی‌سازی بسیار آسیب‌پذیر خواهد بود. به خصوص درکشور ما که دائم درگیر بحران‌، اعتراض‌ها، جنگ و فشار‌های بیرونی است. در واقع در عصر شبکه‌های اجتماعی، باید بپذیریم به جز دولت‌ها که روایت‌هایی را تولید می‌کنند،  هزاران کانال، صفحه و کاربر در حال تولید و بازنشر اطلاعات‌اند. لذا اگر شهروندان توانایی تشخیص خبر معتبر از جعلی را نداشته باشند، جامعه به‌سرعت دچار آشفتگی ذهنی و بی‌اعتمادی عمومی می‌شود.

سواد رسانه‌ای نیز به تشخیص خبر دروغ محدود نمی‌شود. سواد رسانه‌ای یعنی فهم سازوکار تولید خبر، شناخت منافع پشت روایت‌ها، تشخیص جهت‌گیری رسانه‌ها و توانایی تحلیل انتقادی محتوا. جامعه‌ای که سواد رسانه‌ای بالاتری داشته باشد، کمتر گرفتار هیجان‌های زودگذر، نفرت‌پراکنی و دوقطبی‌های خطرناک می‌شود.پس باید نقش روابط عمومی‌ها نیز بازتعریف شود. روابط عمومی در ایران هنوز در بسیاری موارد، بیشتر به واحد تبلیغات یا توجیه سازمان‌ها شباهت دارد تا نهادی برای گفت‌وگوی واقعی با افکار عمومی. در حالی که روابط عمومی موفق، نهادی برای شفافیت، پاسخگویی و مدیریت اعتماد است. سازمان‌هایی که فقط در زمان بحران به یاد افکار عمومی می‌افتند، دیر یا زود سرمایه اجتماعی خود را از دست می‌دهند.

روز جهانی ارتباطات یادآور این واقعیت است که جامعه بدون رسانه آزاد، حرفه‌ای و قابل اعتماد، نمی‌تواند گفت‌وگوی سالم اجتماعی ایجاد کند. همان‌طور که توسعه اقتصادی بدون زیرساخت ممکن نیست، توسعه سیاسی و اجتماعی نیز بدون رسانه‌های معتبر امکان‌پذیر نخواهد بود. رسانه، بخشی از سازوکار حکمرانی، توسعه و حتی امنیت ملی است.کشورمان در شرایط این روزهای خودش  به شدت نیازمند بازسازی سرمایه اجتماعی است و این بازسازی بدون احیای مرجعیت رسانه‌ای ممکن نیست.

 

احیای رسانه نیز با حمایت مالی یا صدور مجوز بیشتر اتفاق نمی‌افتد. چون نیازمند پذیرش تنوع دیدگاه‌ها، تقویت استقلال حرفه‌ای، توسعه سواد رسانه‌ای و ایجاد فضایی برای گفت‌وگوی واقعی میان حکومت و جامعه است. رسانه که ضعیف شود، شایعه قدرتمند می‌شود. مرجعیت خبری از بین برود، افکار عمومی سرگردان می‌شود. پس در صورتی که جامعه نتواند به رسانه‌های خود اعتماد کند، انسجام اجتماعی آسیب می‌بیند. شاید مهم‌ترین پیام روز جهانی ارتباطات همین باشد که آینده جوامع را کیفیت ارتباطات و میزان اعتماد عمومی تعیین می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید