سناریوی حمله زمینی به ایران؛ اهداف، ریسک‌ها و پیامدها

سناریوی حمله زمینی به ایران؛ اهداف، ریسک‌ها و پیامدها

سناریوی اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران، اگرچه هنوز تأیید نشده، اما زنگ خطری جدی برای آینده جنگ است. هر یک از اهداف اعلام‌شده برای این عملیات – از باز کردن تنگه هرمز تا تصرف ذخایر اورانیوم و تأسیسات نفتی – به تنهایی می‌تواند معادلات جنگ را تغییر دهد. اما ریسک‌های این عملیات نیز به همان اندازه بزرگ است.

به گزارش سرمایه فردا، در حالی که نزدیک به یک ماه از آغاز جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران می‌گذرد، خبری منتشر شد که می‌تواند معادلات میدانی این درگیری را به طور کامل تغییر دهد. اسپوتنیک روسیه به نقل از منابع آگاه گزارش داد که آمریکا در حال بررسی اعزام هزاران نیرو به خاک ایران است. اهداف اعلام‌شده برای این حضور، از باز کردن تنگه هرمز و تصرف بنادر و جزایر ایران گرفته تا به دست گرفتن کنترل ذخایر اورانیوم غنی‌شده و تأسیسات نفتی کشور را شامل می‌شود. این گزارش نگاهی دارد به ابعاد این سناریو، ریسک‌های آن و پیامدهایی که می‌تواند برای آینده جنگ و منطقه به همراه داشته باشد.

 از حملات هوایی تا حضور زمینی؛ تغییر در ماهیت جنگ

تا امروز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران عمدتاً به حملات هوایی و موشکی محدود بوده است. هزاران کیلومتر دورتر از سواحل ایران، ناوهای هواپیمابر آمریکایی در خلیج فارس مستقر شده‌اند و از فاصله دور، اهداف را بمباران می‌کنند. اما حالا به نظر می‌رسد واشنگتن در حال بررسی مرحله جدیدی است: اعزام نیروی زمینی به خاک ایران.

بر اساس گزارش اسپوتنیک، منابع آگاه گفته‌اند که حضور آمریکا می‌تواند از صدها تا هزاران سرباز و از ساعت‌ها تا هفته‌ها در خاک ایران متغیر باشد. این یعنی عملیات نه یک تهاجم سراسری، بلکه ورود محدود، هدفمند و زمان‌دار به خاک ایران است. عملیاتی که اگر موفق باشد، می‌تواند معادلات جنگ را به نفع آمریکا تغییر دهد و اگر ناموفق باشد، می‌تواند به فاجعه‌ای بزرگ برای واشنگتن تبدیل شود.

اهداف اعلام‌شده؛ از تنگه هرمز تا اورانیوم

منابع خبری سه هدف اصلی را برای این حضور احتمالی نیروی زمینی آمریکا مطرح کرده‌اند که هر کدام به تنهایی می‌توانند تحولی بزرگ در جنگ ایجاد کنند.

هدف اول: باز کردن تنگه هرمز با تصرف بنادر و جزایر ایران

تنگه هرمز که روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از آن عبور می‌کند، از هفته‌های ابتدایی جنگ به دست ایران بسته شده است. این بسته شدن، قیمت نفت را به بالای ۱۱۰ دلار رسانده و اقتصاد جهان را با شوکی بی‌سابقه مواجه کرده است. آمریکا برای باز کردن این آبراه، ممکن است به دنبال تصرف بنادر و جزایر استراتژیک ایران در خلیج فارس باشد. جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک که سال‌ها محل مناقشه ایران و امارات بوده‌اند، می‌توانند اهداف اصلی چنین عملیاتی باشند. تصرف این نقاط، کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج می‌کند.

هدف دوم: تصرف ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران

یکی از نگرانی‌های همیشگی غرب، برنامه هسته‌ای ایران بوده است. حالا در میانه جنگ، آمریکا ممکن است به دنبال فرصتی برای تصرف یا نابودی ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران باشد. این عملیات اگر موفق باشد، می‌تواند برنامه هسته‌ای ایران را برای سال‌ها عقب بیندازد. اما اگر ناموفق باشد، می‌تواند ایران را به سمت ساخت بمب هسته‌ای سوق دهد.

هدف سوم: به دست گرفتن کنترل تأسیسات نفتی ایران

اقتصاد ایران به شدت به نفت وابسته است. صادرات نفت، اصلی‌ترین منبع درآمد ارزی کشور را تشکیل می‌دهد. تصرف تأسیسات نفتی ایران، به معنای خفه کردن اقتصاد کشور و فلج کردن توانایی آن برای ادامه جنگ است. جزیره خارک که ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از آن انجام می‌شود، یک هدف استراتژیک برای چنین عملیاتی خواهد بود. بمباران این جزیره در هفته‌های گذشته، شاید مقدمه‌ای برای عملیات زمینی بعدی باشد.

 ریسک‌های عملیات زمینی؛ زنگ خطری برای واشنگتن

جو کاستا، مدیر برنامه دفاع پیشرو در شورای آتلانتیک، در گفت‌وگو با ان‌بی‌سی نیوز درباره این سناریو هشدار داده است. او می‌گوید: «درجات مختلفی از دشواری برای هر یک از این عملیات‌ها وجود دارد، اگرچه همه آنها پرخطر و خطرناک هستند.»

این هشدار تصادفی نیست. آمریکا تجربه تلخی از حضور نیروی زمینی در کشورهای منطقه دارد. عراق و افغانستان نشان دادند که ورود نیروی زمینی به یک کشور خاورمیانه‌ای، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت موفقیت‌آمیز باشد، اما در بلندمدت می‌تواند به باتلاقی تبدیل شود که سال‌ها نیرو و منابع را ببلعد.

ریسک اول، تلفات سنگین است. ایران یک کشور بزرگ با ۸۵ میلیون نفر جمعیت و نیروهای مسلح مجهز و با انگیزه است. هرگونه حضور زمینی آمریکا در خاک ایران، با مقاومت شدید مواجه خواهد شد.

ریسک دوم، گسترش جنگ است. حضور نیروی زمینی آمریکا در ایران می‌تواند سایر کشورهای منطقه را نیز وارد درگیری کند. عراق که میزبان هزاران سرباز آمریکایی است، ممکن است به میدان نبرد جدیدی تبدیل شود. حزب‌الله لبنان و گروه‌های مقاومت در سوریه و یمن نیز می‌توانند حملات خود را تشدید کنند.

ریسک سوم، واکنش چین و روسیه است. هم پکن و هم مسکو بارها هشدار داده‌اند که از هرگونه تجاوز به تمامیت ارضی ایران حمایت نمی‌کنند. حضور نیروی زمینی آمریکا در ایران می‌تواند این دو قدرت بزرگ را به واکنش جدی‌تر وادارد.

 چرا آمریکا این ریسک را می‌پذیرد؟

با وجود این همه ریسک، چرا آمریکا به دنبال اعزام نیروی زمینی به ایران است؟ پاسخ را باید در سه عامل جست.

نخست، بن‌بست در جنگ هوایی. بیش از سه هفته بمباران مداوم، نتوانسته ایران را به زانو درآورد. ایران همچنان موشک می‌زند، پهپاد پرتاب می‌کند و تأسیسات انرژی متحدان آمریکا را هدف قرار می‌دهد. واشنگتن به این نتیجه رسیده که بمباران از راه دور کافی نیست.

دوم، فشار بر اقتصاد جهانی. بسته شدن تنگه هرمز، اقتصاد جهان را با شوک بی‌سابقه‌ای مواجه کرده است. قیمت نفت از ۷۰ دلار به بیش از ۱۱۰ دلار رسیده و تورم جهانی را تهدید می‌کند. آمریکا به عنوان رهبر جهان آزاد، احساس می‌کند باید برای باز کردن این آبراه اقدامی جدی انجام دهد.

سوم، فرصت تاریخی. جنگ با ایران شاید تنها فرصتی باشد که آمریکا می‌تواند برای همیشه از شر برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران خلاص شود. اگر این فرصت از دست برود، شاید دیگر تکرار نشود، اما این موضوع به همین سادگی نیست شاید به قیمت فروپاشی اقتصادی آمریکا تمام شود و در نهایت از برتری در جهان کنار گذاشته شود و در نهایت مجبور به کناره‌گیری از جنگ ایران شود.

 عملیات پرخطر با پیامدهای نامعلوم

سناریوی اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران، اگرچه هنوز تأیید نشده، اما زنگ خطری جدی برای آینده جنگ است. هر یک از اهداف اعلام‌شده برای این عملیات – از باز کردن تنگه هرمز تا تصرف ذخایر اورانیوم و تأسیسات نفتی – به تنهایی می‌تواند معادلات جنگ را تغییر دهد. اما ریسک‌های این عملیات نیز به همان اندازه بزرگ است.

آمریکا تجربه تلخ عراق و افغانستان را از یاد نبرده است. ورود به یک کشور بزرگ خاورمیانه‌ای با جمعیت ۸۵ میلیون نفری و نیروهای مسلح مجهز، می‌تواند به باتلاقی تبدیل شود که سال‌ها نیرو و منابع را بلعید. افزون بر این، واکنش چین و روسیه، گسترش جنگ به کشورهای همسایه و تلفات سنگین، همه عواملی هستند که می‌توانند این عملیات را به یک فاجعه تبدیل کنند.

در نهایت، این پرسش پیش می‌آید که آیا آمریکا حاضر است بهای این ریسک را بپردازد؟ پاسخ به این سوال، نه در واشنگتن، که در تحولات میدانی روزهای آینده مشخص خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید