فقر تغذیهای، استرس مزمن، افت کیفیت آموزش و نابرابری منطقهای از مهمترین عوامل تضعیف ظرفیت شناختی و کاهش عملکرد تحلیلی در جامعه است.
به گزارش سرمایه فردا، در سالهای اخیر برخی تحلیلهای آموزشی و سنجشهای شناختی نشان میدهد میانگین شاخصهای مرتبط با توان شناختی در برخی بازهها با کاهش نسبی در مقایسه با روندهای جهانی مواجه شده است. همزمان در فضای مجازی و برخی منابع خبری و غیرمستند داخلی، ادعاهایی مانند جایگاه سوم جهانی یا ضریب هوشی ۱۰۸ و بالاتر برای کل جمعیت منتشر شده که پشتوانه علمی یکدست ندارد و بیشتر در قالب برداشتهای غیر دقیق دیده میشود. در همین میان بخشی از گفتوگوی عمومی به سمت سادهسازی رفته و مجموعهای از عوامل اثرگذار مانند کیفیت آموزش، وضعیت تغذیه، نابرابری فرصتها، فشارهای اقتصادی و تغییر الگوهای یادگیری کمتر در مرکز توجه قرار گرفته است.
بر اساس تجمیع دادههای آزمونهای استاندارد، میانگین IQ ایران در دهه ۱۹۷۰ حدود ۹۰ تا ۹۲ برآورد میشد. در دهه ۱۹۹۰ این عدد به حدود ۹۴ تا ۹۶ رسید و در دهه ۲۰۱۰ به نزدیکی ۹۷. جدیدترین دادههای منابع علمی، متوسط ضریب هوشی ایرانیان را ۹۷.۱ درصد ارزیابی میکنند. برای مقایسه، ژاپن از حدود ۱۰۱ در دهه ۷۰ به حدود ۱۰۵ تا ۱۰۶ رسیده است.
کرهجنوبی از حدود ۹۸ به حدود ۱۰۶ صعود کرده. چین از حدود ۹۵ در دهه ۸۰ به حدود ۱۰۴ رسیده و ایالات متحده در محدوده ۹۸ تا ۱۰۰ نوسان داشته و در برخی دادههای اخیر به حدود ۹۷ نزدیک شده است. این اعداد پیام روشنی دارند. تغییرات چند واحدی درIQ، در بازههای چند دههای کاملاً ممکن است و به سیاستگذاری وابسته است.
«اثر فلین» به افزایش تدریجی نمرات IQ در طول زمان اشاره دارد. رشدی حدود ۰.۲ تا ۰.۳ واحد در سال در بسیاری از کشورها طی قرن بیستم. این رشد، نتیجه بهبود آموزش، تغذیه و پیچیدهتر شدن محیط زندگی است. در سالهای اخیر، پدیدهای به نام «اثر فلین معکوس» نیز مطرح شده است. کاهش چند واحدی در برخی کشورها، بهویژه در مهارتهای کلامی. این روند با گسترش مصرف محتوای سریع، افت مطالعه عمیق و تغییر سبک یادگیری مرتبط دانسته میشود.
برای درک دقیقتر وضعیت شناختی، باید به چند شاخص موازی نگاه کرد. شاخص سواد عملکردی به توانایی استفاده از مهارتهای خواندن، نوشتن و محاسبه در زندگی واقعی اشاره دارد. در برخی ارزیابیهای بینالمللی، کشورهایی با IQ مشابه، عملکرد بسیار متفاوتی در سواد عملکردی دارند. این یعنی کیفیت آموزش، اهمیت بیشتری از میانگین IQ دارد.
آزمونهایی مثل «PISA» که مهارتهای دانشآموزان ۱۵ ساله را در خواندن، ریاضی و علوم میسنجند، تصویر دقیقتری از توان شناختی کاربردی ارائه میدهند. برای مثال، کرهجنوبی و ژاپن با امتیازهای بالای ۵۰۰ در این آزمونها، نشان دادهاند که توانایی حل مسئله در آنها بهخوبی تقویت شده، در حالی که بسیاری از کشورها با IQ مشابه، امتیازهای پایینتری دارند.
همچنین با مفهوم سرمایه انسانی مواجه هستیم که عمدتا در اقتصاد مطرح میشود و به سطح مهارت، آموزش و سلامت نیروی کار اشاره دارد. شاخص سرمایه انسانی در برخی کشورها نشان میدهد که حتی با IQ متوسط، میتوان با آموزش موثر، بهرهوری بالا ایجاد کرد.تعداد پتنتها یا ثبت اختراع، یکی از شاخصهای خروجی توان شناختی است. کشورهایی مثل کرهجنوبی و ژاپن با وجود تفاوتهای جزئی در IQ، به دلیل سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، عملکرد بسیار بالاتری در نوآوری دارند.
در اقتصاد، «بهرهوری» به میزان خروجی نسبت به ورودی گفته میشود. مطالعات نشان میدهد ارتباطی بین IQ و بهرهوری وجود دارد، اما این رابطه بهشدت تحت تاثیر کیفیت مدیریت، فناوری و نهادهاست.
یکی از مفاهیم کلیدی در آموزش، «تفکر انتقادی» است. یعنی توانایی تحلیل اطلاعات و رسیدن به نتیجه مستقل. کشورهایی که این مهارت را تقویت کردهاند، در شاخصهای موازی مثل PISA و نوآوری، عملکرد بهتری دارند. در ایران، گسترش آموزش عمومی باعث افزایش سطح سواد شده، اما چالش کیفیت همچنان مطرح است. تمرکز بر حفظیات، بخشی از ظرفیت شناختی را بلااستفاده میگذارد.
مطالعات پزشکی نشان میدهد کمبود «ریزمغذیها» مثل ید و آهن، باعث کاهش ۳ تا ۵ واحدی در IQ میشود. برنامههای بهبود تغذیه در برخی کشورها، همین میزان افزایش را ایجاد کردهاند. این تغییر کوچک، در مقیاس ملی اثر بزرگی دارد. ادامه در صفحه ۶
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا