چرخه جنگ و بازسازی در خاورمیانه

چرخه جنگ و بازسازی در خاورمیانه

در چهارمین هفته جنگ خاورمیانه،  آمریکا و اسرائیل در یک همپوشانی عملیاتی، فرسایش زیرساخت‌های ایران را هدف قرار داده‌اند، در حالی که ایران با هدف قرار دادن تأسیسات همسایگان، ناخواسته در پازل «منطقه سوخته» بازی می‌کند.

به گزارش سرمایه فردا، چهارمین هفته جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در حالی سپری می‌شود که آتش خلیج فارس، پرده از حقایقی برمی‌دارد که فراتر از دود و آتش جبهه‌هاست. در این میان، اندکی تأمل بر حاشیه‌های جنگ جاری، واقعیت‌های عریانی را آشکار می‌کند که شاید کمتر به آنها پرداخته شده است. این گزارش نگاهی دارد به لایه‌های پنهان این درگیری، از پازل «منطقه سوخته» تا استحاله «پترودلار» به «پترو-آمریکا»، و از سود افسانه‌ای شرکت‌های اسلحه‌سازی تا قراردادهای بازسازی که پس از ویرانی امضا خواهند شد.

همپوشانی عملیاتی؛ هدف مشترک آمریکا و اسرائیل

ایالات متحده و اسرائیل، در یک همپوشانی عملیاتی بی‌سابقه، فرسایش و نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران را هدف قرار داده‌اند. از تأسیسات انرژی پارس جنوبی تا نیروگاه‌های برق، از پایگاه‌های نظامی تا مراکز تحقیقاتی، همه در تیررس حملات بوده‌اند. اما نکته مهم این است که این همپوشانی، فراتر از هماهنگی تاکتیکی است. این یک هماهنگی راهبردی است که اهداف بلندمدت آمریکا و اسرائیل در منطقه را یکپارچه کرده است: تضعیف پایدار ایران به عنوان بازیگر اصلی منطقه.

در مقابل، جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن تأسیسات کشورهای همسایه، ناخواسته در پازل «منطقه سوخته» بازی می‌کند. حملات به تأسیسات انرژی قطر، عربستان، امارات و کویت، اگرچه در کوتاه‌مدت پاسخ قاطع به تجاوز دشمن است، اما در بلندمدت به نفع طرحی است که منطقه را به میدان ویرانی تبدیل می‌کند.

 تنگه هرمز؛ نبض انرژی جهان به شماره افتاده است

با بسته شدن تنگه هرمز، نبض انرژی جهان به شماره افتاده است. اقتصاد بین‌الملل چارنعل به سوی بحرانی عمیق و بی‌بازگشت پیش می‌تازد. روزانه حدود ۲۰ درصد از نفت جهان از این آبراه عبور می‌کرد، اما اکنون این مسیر مسدود شده و کشتی‌ها مجبور به تغییر مسیر به دور آفریقا هستند. نتیجه این اختلال، جهش قیمت نفت به بالای ۱۱۰ دلار و افزایش تورم در سراسر جهان است.

اما در حالی که خلیج فارس در آتش می‌سوزد، تراز بازرگانی به کام تولیدکنندگان خارج از این بن‌بست می‌چرخد. روسیه و آمریکا، در قامت بزرگ‌ترین عرضه‌کنندگان انرژی، برندگان اصلی جهش بی‌سابقه قیمت‌ها هستند. روسیه که خود تحت تحریم‌های غرب قرار دارد، حالا از فروش نفت خود به چین و هند سود کلانی می‌برد. آمریکا نیز که به بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده، از هر بشکه نفت ۱۰۰ دلاری، سودی افسانه‌ای می‌برد.

 قربانیان اصلی؛ چین و هند در کابوس رکود تورمی

چین و هند، به عنوان وابسته‌ترین قطب‌های مصرف انرژی، با فروپاشی زنجیره تأمین و کابوس «رکود تورمی» دست و پنجه نرم می‌کنند. چین که ۶ درصد از گاز خود را از تنگه هرمز تأمین می‌کند، با اختلال در عرضه مواجه شده است. هند نیز که ۲۸ درصد از گاز خود را از این مسیر دریافت می‌کرد، حالا با کمبود حاد سوخت روبروست. این وضعیت می‌تواند ثبات داخلی این دو قدرت بزرگ آسیایی را به لرزه درآورد.

برای چین، بحران انرژی درست در زمانی رخ می‌دهد که اقتصاد این کشور با چالش‌های رشد مواجه است. برای هند، افزایش قیمت نفت و گاز، فشار مضاعفی بر بودجه خانوارها و صنایع وارد می‌کند. هر دو کشور، که تاکنون از درگیری‌های منطقه‌ای فاصله گرفته‌اند، حالا در معرض تبعات مستقیم این جنگ قرار گرفته‌اند.

 تغییر ماهیت جنگ؛ از نظامی به اجتماعی

تخریب زیرساخت‌های زیستی شامل آب، برق و گاز در ایران و شاید کشورهای منطقه، ماهیت جنگ را از «نظامی» به «اجتماعی» تغییر می‌دهد. وقتی بمب‌ها به جای پایگاه‌های نظامی، تأسیسات آب و برق را هدف قرار می‌دهند، دیگر نه سربازان، که مردم عادی قربانیان اصلی هستند.

نتیجه این تغییر ماهیت، شکل‌گیری امواج انسانی و کوچ میلیونی پناهجویان به سوی مرزهای شمال خواهد بود. میلیون‌ها ایرانی که خانه‌های خود را از دست داده‌اند یا با کمبود آب و برق مواجه شده‌اند، ممکن است به سمت کشورهای همسایه در شمال و شرق حرکت کنند. این پناهندگان، بحران انسانی جدیدی را در منطقه ایجاد خواهند کرد که پیامدهای آن تا سال‌ها باقی خواهد ماند.

 قدرت‌های بزرگ؛ نقاب منجی و نظم نوین

هنگامی که فروپاشی اقتصاد جهانی به نقطه بحرانی برسد، قدرت‌های بزرگ با نقاب «منجی»، سناریوی مداخله مستقیم و تحمیل نظم نوین را آغاز خواهند کرد. ناتو، اروپا و چین، هر کدام به دلایل خود، منتظر فرصتی هستند تا با تثبیت جایگاه خود در منطقه، منافع بلندمدتشان را تأمین کنند.

برای ناتو، مداخله در خلیج فارس فرصتی است برای بازتعریف نقش خود پس از پایان جنگ اوکراین. برای اروپا، تضمین امنیت انرژی اولویت اصلی است. برای چین، حفظ کریدورهای تجاری و تأمین منابع انرژی حیاتی است. همه این بازیگران، در لحظه مناسب، با ادبیات «حفظ صلح» یا «حمایت از مردم مظلوم»، وارد میدان خواهند شد.

 صنعت اسلحه‌سازی؛ برندگان بی‌منازع جنگ

کمپانی‌های بزرگ اسلحه‌سازی مانند لاکهید مارتین، ریتیان و نورثروپ گرامن، بر سفره خونین این جنگ نشسته و وارد دوران سودآوری افسانه‌ای شده‌اند. هر موشکی که شلیک می‌شود، هر بمبی که انداخته می‌شود، قرارداد جدیدی برای جایگزینی آن منعقد می‌شود. فروش ۱۶ میلیارد دلاری تسلیحات به امارات و کویت، تنها بخش کوچکی از این سود سرشار است.

این شرکت‌ها، که از لابی‌های قدرتمند در واشنگتن برخوردارند، همواره از هر بحرانی برای افزایش سود خود استفاده کرده‌اند. جنگ خاورمیانه، برای آنها یک فرصت طلایی است؛ فرصتی که شاید تا سال‌ها تکرار نشود.

برای کرملین، شعله‌ور شدن جنوب، هدیه‌ای آسمانی است. انحراف تمرکز غرب از شرق اروپا به سوی خلیج فارس، فضای تنفس و تثبیت دستاوردها را برای روسیه در جبهه اوکراین مهیا ساخته است. در حالی که رسانه‌های غربی از بمباران تهران و تنش در تنگه هرمز خبر می‌دهند، توجه جهانی از جنگ اوکراین منحرف شده است.

ولادیمیر پوتین، که ماه‌ها درگیر جنگ فرسایشی در اوکراین بود، حالا می‌تواند با خیالی آسوده‌تر، دستاوردهای خود را تثبیت کند. افزایش قیمت نفت نیز به روسیه کمک می‌کند تا کسری بودجه خود را جبران کند و منابع لازم برای ادامه جنگ را تأمین نماید.

 استحاله پترودلار به پترو-آمریکا

با جایگزینی نفت آمریکا به جای نفت منطقه، مفهوم «پترودلار» به «پترو-آمریکا» استحاله می‌یابد. تا پیش از این، دلار آمریکا به دلیل اینکه نفت جهان با آن قیمت‌گذاری می‌شد، ارز ذخیره جهان باقی مانده بود. اما اکنون، آمریکا خود به بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان تبدیل شده است. یعنی نه تنها دلار همچنان ارز ذخیره است، که حالا آمریکا از فروش نفت خود نیز سود کلانی می‌برد.

این بازگشت هژمونی دلار، تیر خلاصی بر پروژه‌های «دلارزدایی» در جهان است. چین، روسیه و دیگر کشورهایی که به دنبال جایگزینی برای دلار بودند، حالا با واقعیت جدیدی مواجه شده‌اند: نفت آمریکا، قدرت دلار را بیش از پیش تقویت کرده است.

سناریوی ترامپ؛ از تخریب تا بازسازی

سناریوی ترامپ با تخریب پایان نمی‌یابد، بلکه با «قراردادهای بازسازی» تکمیل می‌شود. منطق این تجارت ساده است: امروز فروش بمب برای ویرانی، و فردا فروش تکنولوژی برای نوسازی. هزینه هر دو نیز از جیب ملت‌های منطقه پرداخت می‌شود.

پس از پایان جنگ، میلیاردها دلار قرارداد بازسازی در انتظار شرکت‌های آمریکایی و اروپایی است. بازسازی زیرساخت‌های انرژی، نوسازی نیروگاه‌ها، بازسازی بنادر و فرودگاه‌ها، همه فرصت‌هایی هستند که از دل ویرانی متولد می‌شوند. این چرخه «تخریب-بازسازی» مدل کسب‌وکاری است که آمریکا در عراق و افغانستان نیز به کار برد و حالا در ایران نیز به دنبال اجرای آن است.

در این شطرنج بی‌رحمانه، کشورهای منطقه تنها مهره‌هایی هستند که با صرف زیرساخت‌ها و دارایی‌های ملی خود، هزینه تثبیت قدرت و تمدید سیطره قدرت‌های فرامنطقه‌ای را می‌پردازند. «مهندسی نابودی» یعنی تبدیل یک منطقه تمدنی به یک آزمایشگاه تسلیحاتی و سپس یک بازار مصرفی برای بازسازی. فرآیندی که در آن، برنده از پیش در واشینگتن و مسکو مشخص شده است.

برای مردم منطقه، این جنگ نه فقط ویرانی خانه‌ها، که نابودی آینده است. ویرانی زیرساخت‌هایی که سال‌ها برای ساخت آنها تلاش شده بود، و پس از جنگ، بازسازی آنها با پول خود مردم و با تکنولوژی همان شرکت‌هایی انجام می‌شود که امروز بمب‌ها را فروخته‌اند. این است حقیقت تلخ مهندسی نابودی.

دیدگاهتان را بنویسید