پیامدهای سیاسی شوک هرمز آمریکا

پیامدهای سیاسی شوک هرمز آمریکا

بسته شدن تنگه هرمز، فقط یک بحران ژئوپلیتیکی نیست. یک «شوک انتخاباتی» تمام‌عیار برای دولت آمریکا است. وقتی قیمت بنزین در کالیفرنیا به ۶ دلار در هر گالن می‌رسد، رأی دهندگان آمریکایی دیگر فرقی نمی‌کند که علت این گرانی، جنگ در خاورمیانه است یا تحریم‌های ایران. آنها فقط می‌دانند که هر بار باک ماشینشان را پر می‌کنند، پول بیشتری از جیبشان خارج می‌شود. در این گزارش، نگاهی می‌اندازیم به تحلیل آرش رئیسی‌نژاد، پژوهشگر و استاد دانشگاه، درباره پیامدهای سیاسی شوک هرمز بر دولت آمریکا و تأثیر آن بر افکار عمومی و سیاست‌های واشنگتن.

به گزارش سرمایه فردا، در تاریخ سیاسی آمریکا، هیچ‌چیز به اندازه «قیمت بنزین» در پمپ‌ها، محبوبیت رئیس‌جمهور را تعیین نکرده است. از جیمی کارتر در دهه ۱۹۷۰ تا جورج دبلیو بوش در آستانه انتخابات ۲۰۰۸، همه یک حقیقت تلخ را تجربه کرده‌اند: «وقتی بنزین گران می‌شود، رأی‌دهندگان خشمگین می‌شوند و خشم خود را پای صندوق‌های رأی تخلیه می‌کنند.» حالا، بسته شدن تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت به بالای ۱۱۰ دلار، همین سناریو را برای جو بایدن (و احتمالاً جانشین او) تکرار کرده است. در برخی ایالت‌های آمریکا مانند کالیفرنیا، قیمت بنزین به ۶ دلار در هر گالن رسیده است. این رقم، رکورد تاریخی است. و این رکورد، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای (و سپس ریاست‌جمهوری)، یک «بمب ساعتی» برای حزب حاکم محسوب می‌شود. در ادامه، واکاوی می‌کنیم که چگونه شوک هرمز، معادلات سیاسی آمریکا را تغییر خواهد داد و چه تأثیری بر روند مذاکرات با ایران خواهد گذاشت.

شوک دائمی یا موقتی؟ نقش انتظارات بازار

آرش رئیسی‌نژاد در یادداشت خود به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند: «تأثیر بحران فقط کمبود نفت نیست؛ بلکه انتظارات بازار و معامله‌گران درباره ادامه‌دار بودن بحران نیز اهمیت دارد.» اگر بازار بحران را موقتی بداند (مثلاً به مدت ۲ تا ۳ ماه)، قیمت نفت ممکن است پس از بازگشایی تنگه هرمز کاهش یابد. اما اگر بازار باور کند که بحران «دائمی» یا «طولانی‌مدت» است (مثلاً بیش از یک سال)، آنگاه «ریسک ژئوپلیتیکی دائمی» در قیمت نفت وارد می‌شود و قیمت‌ها حتی پس از بازگشایی تنگه نیز بالا می‌ماند. در حال حاضر، نشانه‌هایی وجود دارد که بازار به سمت سناریوی دوم حرکت می‌کند. سرمایه‌گذاران موسسه‌ای (مانند صندوق‌های پوشش ریسک و بانک‌های سرمایه‌گذاری) در حال خرید قراردادهای آتی نفت با سررسید ۱۲ تا ۱۸ ماهه هستند. این یعنی آنها انتظار دارند که قیمت نفت برای مدت طولانی بالا باقی بماند. این انتظار، خود به یک «پیش‌گویی خودمحقق‌شونده» تبدیل می‌شود. هر چه سرمایه‌گذاران بیشتر نفت بخرند، قیمت بالاتر می‌رود، و هر چه قیمت بالاتر برود، تورم شدیدتر می‌شود. و تورم شدیدتر، یعنی فشار بیشتر بر دولت آمریکا.

نکته جالب اینجاست که فدرال رزرو و وزارت خزانه‌داری آمریکا ابزارهای محدودی برای مقابله با این شوک عرضه دارند. آنها می‌توانند از ذخایر استراتژیک نفت (SPR) استفاده کنند (که ظرفیت محدودی دارد) یا نرخ بهره را افزایش دهند (که رشد اقتصادی را کند می‌کند). اما هیچکدام از این ابزارها قادر به حل ریشه‌ای مشکل (بسته شدن تنگه هرمز) نیستند. بنابراین، واشنگتن چاره‌ای جز «مدیریت انتظارات» ندارد. یعنی مقامات آمریکایی باید هر روز پیام‌های «امیدوارکننده» درباره احتمال توافق با ایران منتشر کنند تا بازار را از وحشت بیندازند. رئیسی‌نژاد به همین نکته اشاره کرده است: «در چنین شرایطی، پیام‌های سیاسی درباره احتمال توافق با ایران بیشتر برای مدیریت انتظارات بازار و کاهش اثر شوک مطرح می‌شود.» این یعنی حتی اگر توافقی در کار نباشد، واشنگتن وانمود می‌کند که «در آستانه توافق» است تا قیمت نفت را پایین بیاورد. یک بازی سیاسی-اقتصادی. جالب است، نه؟ دروغ مصلحت‌آمیز، به سود خودشان. و مردم، تماشاگر. و پولشان، دارد آب می‌شود. حیف.

 رکود تورمی؛ کابوس اقتصاددانان و سیاستمداران آمریکایی

افزایش پایدار قیمت انرژی، دو پیامد مخرب دارد. اول، «افزایش هزینه تولید» در تمام بخش‌های اقتصاد. بنزین گران می‌شود، حمل‌ونقل گران می‌شود، مواد اولیه گران می‌شود، و نهایتاً قیمت همه کالاها (از نان و پنیر تا گوشی موبایل و خودرو) افزایش می‌یابد. این یعنی تورم تشدید می‌شود. دوم، «کاهش تقاضا» به دلیل افزایش هزینه‌های زندگی. مردم پول کمتری برای خرج کردن دارند، بنابراین خرید نمی‌کنند، کسب‌وکارها فروش نمی‌روند، و اقتصاد دچار رکود می‌شود. ترکیب «تورم بالا» و «رکود اقتصادی» همان چیزی است که اقتصاددانان به آن «رکود تورمی» (Stagflation) می‌گویند. آخرین بار آمریکا رکود تورمی را در دهه ۱۹۷۰ (بحران نفتی) تجربه کرد. نتیجه آن، سقوط جیمی کارتر در انتخابات ۱۹۸۰ و پیروزی رونالد ریگان بود. حالا تاریخ در حال تکرار است. داده‌های جدید نشان می‌دهد که تورم در آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ به ۶.۸ درصد رسیده است (پس از ماه‌ها کاهش). نرخ بیکاری نیز شروع به افزایش کرده است (از ۳.۸ درصد به ۴.۲ درصد). پیش‌بینی می‌شود که اگر تنگه هرمز تا پایان تابستان بسته بماند، تورم به ۹ درصد و نرخ بیکاری به ۶ درصد برسد. این ارقام، برای هر دولت حاکم (خواه دموکرات، خواه جمهوری‌خواه) یک کابوس است. زیرا رأی دهندگان، دولت را مسئول معیشت خود می‌دانند. نه خاورمیانه را. نه تنگه هرمز را. فقط دولت خودشان را. و در این مسئولیت‌پذیری، اغماض نمی‌کنند. آنها پای صندوق رأی، حساب پس می‌دهند. و حساب پس دادن، همیشه تلخ است. برای سیاستمدارانی که نتوانستند جلوی گرانی را بگیرند. حتی اگر تقصیرشان نبوده باشد. تلخ، اما واقعی. سیاست، جای «تقصیر نداشتن» نیست. سیاست، جای «توانایی حل مسئله» است. اگر نداری، می‌روی. ساده است.

 هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات؟

شوک هرمز، اگرچه یک بحران ژئوپلیتیکی است، اما برای ایران، می‌تواند یک «برگ برنده» در مذاکرات با آمریکا باشد. وقتی قیمت بنزین در کالیفرنیا ۶ دلار می‌شود و رأی دهندگان آمریکایی خشمگین هستند، دولت واشنگتن انگیزه بیشتری برای «توافق با ایران» پیدا می‌کند، حتی اگر این توافق، یک «توافق ضعیف» و «ناقص» باشد. زیرا هر چه سریع‌تر تنگه هرمز باز شود، قیمت بنزین زودتر پایین می‌آید و شانس حزب حاکم در انتخابات افزایش می‌یابد. به عبارت دیگر، «زمان»، به نفع ایران کار می‌کند. هر روزی که تنگه هرمز بسته می‌ماند، فشار بر واشنگتن بیشتر می‌شود و امتیازاتی که ایران می‌تواند بگیرد، بیشتر می‌شود. اما ایران نیز باید محتاط باشد. فشار بیش از حد (مثلاً بستن کامل تنگه و قطع کامل صادرات نفت) ممکن است باعث شود واشنگتن به جای مذاکره، به سمت گزینه نظامی (حمله به تأسیسات نفتی ایران) حرکت کند. یک بازی خطرناک. نیازمند هوش و احتیاط. امیدواریم که تیم مذاکره‌کننده ایرانی، از این کارت‌ها درست استفاده کند.

صلح، آرزوی دیرینه بشر است. شاید در این سال ۱۴۰۶، به واقعیت بپیوندد.

دیدگاهتان را بنویسید