در گفتگوی زیر انتخاب نقشهای چالشبرانگیز، درگیری روانی با شخصیتها و مرز باریک میان «خلق کردن» و «زیستن در نقش» با محمدرضا هلالزاده بازیگر سریال بیگانگان مورد نقد و بررسی قرارگرفته است.
سرمایه فردا، فاطمه برزویی: جهان بازیگری، جهانی پر از رازها، تاریکیها و روشناییهای کشف نشده است. بازیگری حفظ کردن چند خط دیالوگ، ایستادن مقابل دوربین و اجرای تکنیکهای بیانی و بدنی نیست؛ سفری عمیق به درون روان انسانهاست. سفری که گاه بازیگر را به تاریکترین نقاط تاریخ و ترسناکترین کابوسهای بشری میبرد و گاه او را در مقام یک منجی و نماد استقامت در جامعه قرار میدهد. محمدرضا هلالزاده، بازیگری است که در طول مسیر حرفهای خود نشان داده از چالشها نمیترسد.

او همواره به دنبال نقشهایی بوده که او را از حاشیه امن خود خارج کنند، روانش را درگیر سازند و به او فرصت «خلق کردن» بدهند. به بهانه ایفای نقش بسیار متفاوت او در سریال «بیگانگان»، پای صحبتی صمیمانه با او نشستیم. آنچه در ادامه میخوانید، حاصل گفتوگویی تحلیلی با هنرمندی است که بازیگری را نه یک شغل برای دیده شدن، که بستری برای درک بهتر انسانیت و ادای دین به قهرمانان خاموش جامعه میداند.
وقتی صحبت از انتخاب نقش به میان میآید، هلالزاده رویکردی کاملا تحلیلی و سختگیرانه دارد. در دنیای تصویر، بسیاری از بازیگران ترجیح میدهند در قالبهایی که پیشتر در آنها موفق بودهاند باقی بمانند؛ اما برای هلالزاده، «تکرار» معنایی ندارد. او میگوید پیش از پذیرفتن نقش «محمدرضا»، چندین فیلمنامه دیگر را نیز با دقت مطالعه کرده بود، اما آنچه او را به سمت این کاراکتر پرالتهاب کشاند، عنصر «چالش» بود. چالشی که به او اجازه میداد چیزی از درون خود، از زیست شخصی و جهانبینیاش را به کالبد این شخصیت بدمد.

او در این باره میگوید: «من فیلمنامههای متعددی را قبل از این کار خوانده بودم. اما برای من در انتخاب یک نقش، همیشه چالش حرف اول را میزند. اینکه بتوانم کاری را به عنوان یک بازیگر انجام دهم که مرا درگیر کند، همیشه برایم مهم بوده است. وقتی فیلمنامه را خواندم، نسبت به ویژگیهایی که این کاراکتر داشت و چالشی که خودم میتوانستم به آن اضافه کنم، تصمیم گرفتم این نقش را انتخاب کنم.»
در یکی از مصاحبههای پیشین، هلالزاده تعبیر بسیار جالبی از هنر بازیگری ارائه داده بود: «بازیگر مثل یک مایع است که باید وارد قالبهای مختلف شود و شکل آنها را به خود بگیرد.» وقتی از او پرسیدم که در جریان ایفای نقشهای سخت، سختترین لحظهای که مجبور شد در آن قالب جانکاه شکل بگیرد چه بود، نگاهش را به دو بخش کاملاً مجزا یعنی «واقعیت» و «داستان» تقسیم کرد.
او با لحنی که نشان از درگیری عمیق حسی با رنجهای بشری داشت، توضیح داد: «اگر بخواهیم در عالم واقعیت به این موضوع فکر کنیم، تصور اینکه همسرت به اسارت درآمده و قرار است فروخته شود، یا اینکه پدرت را در اسارت گم کردهای و خانوادهات در جنگ و آوارگی از هم پاشیده، به شدت آزاردهنده است.
حتی فکر کردن به این مفاهیم در دنیای واقعی عذابآور است و روان انسان را میخراشد. اما در بُعد فیلمنامه و کاراکتر، لحظهای که محمدرضا خبردار میشود همسرش در حال فروخته شدن است، با تمام توان خودش را به آنجا میرساند اما میبیند که او نیست… در آن لحظه انگار کل دنیا روی سر این آدم خراب میشود. بازی کردن و زندگی کردن در آن سکانس، برای شخص خود من به شدت ناراحتکننده و ویرانگر بود.»

شخصیتی که هلالزاده در اثر اخیر خود خلق کرده، نمادی از یک انسان درگیر در توفانی از احساسات متناقض است. او یک پزشک است؛ کسی که در روزهای آرامش قسم خورده جان انسانها را فارغ از هر نژاد و باوری نجات دهد، اما حالا در دل جنگی کثیف و در محاصره بیرحمترین نیروهای تاریکی (داعش) قرار گرفته است.در تاریخ سینما و تلویزیون، پزشکان معمولاً در محیطهای استریل و امن بیمارستانها به تصویر کشیده شدهاند.
اما هلالزاده برای این نقش، به کلیشههای رایج تن نداده است. او درباره این تضاد و چگونگی شکلگیری این نقش میگوید: «ببینید، خیلی سخت بود. اما همانطور که گفتم، بازیگر باید مثل آن مایع در قالب ظرف شکل بگیرد. من برای این نقش، بیشتر از اینکه به سمت «پزشک بودن» او بروم و روی ژستهای معمول پزشکی تمرکز کنم، به بعد انسانی این آدم رجوع کردم. او پزشکی است که حتی وقتی با نیروهای داعش روبهرو میشود، به آنها نیز کمک پزشکی میکند.»
در ادامه به تقدس حرفه پزشکی اشاره میکند و ادامه میدهد: «این همان جایگاه واقعی قسمنامه است. برای یک پزشک متعهد، اصلاً مهم نیست کسی که بیمار است از چه ملیتی است، از چه قومی است یا حتی در کدام جبهه میجنگد؛ باید به او کمک کند تا خوب شود. اتفاقاً این تضاد، کار را برای من به جای اینکه سختتر کند، شیرینتر میکرد. درست است که کاراکتر در آن شرایط به شدت در حال اذیت شدن است و تمام فکرش پیش همسر و خانوادهاش است، اما همین بُعد انسانی و توانایی کمک کردن به همنوع، به این قضیه برای من شیرینی خاصی میبخشید.»
هلالزاده در جلسات اولیه با کارگردان تأکید کرده بود که میخواهد پزشکی را به تصویر بکشد که مخاطب تا به حال ندیده است: «روز اول که با کارگردان صحبت کردم، گفتم میخواهم پزشکی را بازی کنم که تا به حال در تصویر ندیدهاید. بیشتر پزشکهایی که در فیلمها دیدهایم، آدمهایی شستهرفته و اتوکشیده هستند. اما من نخواستم اینطور باشم. گفتم این پزشکی است که اگرچه در کارش بسیار ماهر و دقیق است، اما یک آدم عملیاتی است.»
یکی از چالشهای بزرگ بازیگران در پروژههایی که با وقایع هولناک تاریخی و معاصر گره خوردهاند، تحقیق و پژوهش بصری است. وقتی بازیگر مجبور میشود مستندهای واقعی از جنایات جنگی را تماشا کند، بخشی از روح او دچار تروما میشود. وقتی از هلالزاده پرسیدم که تماشای مستندهای مربوط به داعش و جنگ، چه تصویری در ذهن او حک کرد که روی بازیاش تأثیر مستقیم گذاشت، پاسخ او تکاندهنده بود

او از سنگینی این تحقیقات صحبت کرد و گفت: «ببینید، وقتی شما مستندهای واقعی را میبینید، متوجه میشوید که واقعیت هیچ نیازی به اغراق، خراب کردن یا دراماتیزه کردن ندارد. واقعیت به شکل بیرحمانهای ساده و عریان است و واقعاً چیزی برای اضافه کردن ندارد. لحظاتی که سر اسرا را میبریدند… ما این مستندها را میدیدیم و تصاویرشان چندین و چند وقت در ذهنمان میماند و پاک نمیشد. یعنی لحظههایی که میخواستیم پلانهای حساس را ضبط کنیم، قشنگ همان صحنههای مستند جلوی چشمم میآمد.»
برخلاف تصور بسیاری که فکر میکنند دیدن مستند به بازیگر کمک میکند تا راحتتر نقش را درک کند، هلالزاده معتقد است این مواجهه، کار را دشوارتر میکند: «به جای اینکه دیدن این حقایق کار را برای تو سادهتر کند، اتفاقاً آن را به شدت سختتر میکند. چون عمق فاجعهای که در مستند میبینید و لمس میکنید، بسیار سختتر و سهمگینتر از چیزی است که بتوان به راحتی آن را بازآفرینی کرد.»
در متدهای بازیگری در سراسر جهان، همواره بحثی جدی میان استفاده از حافظه عاطفی (یادآوری رنجهای شخصی) و استفاده از قدرت تخیل وجود داشته است. بسیاری از بازیگران برای رسیدن به احساسات عمیق، خاطرات تلخ گذشته خود را به یاد میآورند تا جلوی دوربین گریه کنند یا خشمگین شوند. اما محمدرضا هلالزاده نگاه متفاوت و روانشناسانهتری به این مقوله دارد.
او در پاسخ به این سوال که آیا رنجهای شخصیاش در قالب دردهای مشترک انسانی به کمک او آمدهاند، به شکلی بنیادین به تکنیک بازیگری خود اشاره میکند: «ببینید، بیشتر بازیگرها به سمت تخیل یا استفاده از خاطراتی که از بچگی با آنها بزرگ شدهاند (چه تلخ و چه شیرین) میروند تا کاراکترسازی کنند. این قطعاً بخشی از تکنیک بازیگری است. اما من همیشه سعی کردهام کاراکترهایی که بازی میکنم را از پایه خلق کنم. به نظر من، خلق کردن بسیار قشنگتر و ارزشمندتر از این است که صرفاً بر اساس خاطرات زندگی شخصیات بازی کنی.»
او البته منکر تاثیر تجربیات زیسته نمیشود، اما جایگاه آن را در مرحله دوم میداند: «خاطرات گذشته و فراز و نشیبهای زندگی قطعاً در بروز احساساتی که میخواهی جلوی دوربین نشان دهی به تو کمک میکنند؛ اما قضیه خلق کردن و حس گذاشتن کاملاً با هم تفاوت دارند. تو باید یک کاراکتر را خلق کنی، یک استخوانبندی و چارچوب محکم به او بدهی و بعد از آن، از احساسات و تجربیاتت در آن قالب استفاده کنی. در غیر این صورت، تو خودت را بازی کردهای، نه آن شخصیت را.»
در بخش پایانی گفتوگو، از فضای سریال و تکنیکهای تخصصی بازیگری فاصله گرفتیم تا به نقش هنرمند در ساختار جامعه امروز بپردازیم. هنر هرگز نمیتواند از جامعهای که در آن زایش یافته، جدا باشد. جامعهای که بحرانها و روزهای سختی را پشت سر گذاشته و همواره نیازمند صداهایی است که امید، مقاومت و همدلی را فریاد بزنند. هلالزاده در پاسخ به این سوال کلان که نقش هنرمند را در این روزها چطور میبیند، با قاطعیتی خاص و نگاهی جامعهشناختی میگوید:
«هنرمند همیشه و در همه جوامع – نه فقط در جامعه ما، بلکه در کل دنیا – میتواند و باید زبان گویای مردمانش باشد. هنرمندان تریبونی در اختیار دارند که وظیفه دارند از آن به درستی استفاده کنند. آنها همیشه به عشق مردم کار کردهاند و بدون حضور و حمایت مردم، اساساً هیچ معنا و هویتی ندارند. هنرمندان واقعی همیشه مدافع مردم بودهاند، هستند و خواهند بود.» نقشهایی که نماد استقامت هستند، همواره در ذهن مخاطب ماندگار میشوند. با توجه به اتفاقات و سختیهایی که جامعه در مقاطع مختلف از سر گذرانده است، از او پرسیدم که اگر امروز بخواهد دوباره چنین نقش استواری را بازی کند، آیا چیزی در او تغییر خواهد داد؟
او با اطمینان و احترام عمیقی به قهرمانان واقعی جامعه پاسخ داد: «نه، حقیقتاً نه. محمدرضا تا آنجا که از دست من برمیآمد، نماینده یک مرد ایرانی استوار خلق شد. کسی که پابند خانوادهاش است، پابند عشقش، پابند کارش و پابند قسم پزشکیاش. من این ویژگیها را به کاراکتر نسبت دادم چون ما این استواری را در واقعیت میبینیم. الان هم بچههای هلال احمر، کادر درمان، بچههای آتشنشانی و تمام کسانی که قسم خوردهاند به مردم کمک کنند، قهرمانان واقعی ما هستند..»
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا