سیاست و دیپلماسی

معمای ایران در خاورمیانه جدید

یدالله کریمی پور: دقیقاً به خاطر دارم که جمهوری اسلامی در سپیده‌دم انقلاب ۵۷، با تکیه بر دکترین «صدور انقلاب» و «وحدت اسلامی»، در پی آن بود تا با قطب‌بندی جدیدی میان «مستضعفین» و «مستکبرین»، جغرافیای سیاسی منطقه را کاملاً دگرگون سازد. هدف، تبدیل شدن به هژمون معنوی و سیاسی جهان اسلام، منزوی کردن اسرائیل به عنوان «غده سرطانی» و اخراج ایالات متحده از خاورمیانه بود تا نظمی نوین بر پایه ارزش‌های انقلابی بنا شود. اما دیالکتیک قدرت در سده بیست و یکم، مسیر دیگری را پیمود. این گزارش نگاهی دارد به این مسیر پر پیچ و خم، از آرمان‌های اولیه تا انزوای استراتژیک امروز، و معمایی که ایران در خاورمیانه جدید با آن روبروست.

از صدور انقلاب تا تهدیدانگاری؛ واژگونی معادلات

ابزارسازی از «قدرت سخت» یعنی موشک و پهپاد برای جبران خلأ «قدرت نرم»، پیامدی معکوس به بار آورد. آنچه قرار بود «عامل اقتدار» باشد، به «پیشران هراس» در همسایگان بدل شد. دشمنی دیرینه و مزمن میان اعراب و اسرائیل که قرار بود محور اتحاد مسلمانان علیه تل‌آویو باشد، تحت تأثیر «تهدید انگاریِ ایران»، به پیمان ابراهیم منتهی شد. امارات و بحرین، امنیت خود را نه در وحدت اسلامی با تهران، بلکه در چتر حفاظتی اسرائیل جستجو کردند.

شش کشور ثروتمند حوزه خلیج فارس که می‌توانستند شرکای اقتصادی و تمدنی ایران باشند، اکنون در پی حملات پهپادی و موشکی، بیش از هر زمان دیگری به حضور نظامی آمریکا وابسته شده و بودجه‌های کلان خود را صرف خرید سامانه‌های پدافندی غربی و اسرائیلی می‌کنند. این واژگونی معادلات، شاید تلخ‌ترین ضرب‌های بود که آرمان امت واحده خورد.

تضاد ساختاری سیاست خارجی ایران

در مقیاس کلان، سیاست خارجی ایران با یک تضاد ساختاری روبرو شد. راهبردی که با هدف اخراج آمریکا و انزوای اسرائیل طراحی شده بود، امروز به اصلی‌ترین دلیل ابقای پایگاه‌های آمریکا و مشروعیت‌بخشی به حضور رسمی اسرائیل در قلب جهان عرب بدل گشته است. تبدیل کردن خاورمیانه به میدان نبرد فرسایشی، نه تنها نظم مطلوبی ایجاد نکرد، بلکه ایران را در موقعیت «دولتِ محاصره‌شده» قرار داد. این رویکرد، «طلا» یعنی منابع اقتصادی و فرصت‌های توسعه را در کوره «خشت» یعنی بقا در میانه تنش‌های بی‌پایان ذوب کرد.

واقعیت تلخ امروز این است که خاورمیانه «متفاوت» مدنظر تهران شکل گرفت، اما نه به سود ایران. خاورمیانه‌ای ظهور کرد که در آن، مرزهای میان «دشمن سابق» و «رقیب فعلی» جابجا شده و ایران، به جای رهبری جهان اسلام، در حال هزینه‌کرد سنگین برای حفظ توازنِ حداقلی در برابر ائتلاف‌های نوین منطقه‌ای است. این پرسش اساسی پیش می‌آید: چرا سیاستی که بنا بود دیوارهای بلند استکبار را فرو ریزد، ناخواسته به معمار دیوارهای دفاعی پیرامون ایران بدل شد؟ جایی که امنیت نه از راه همگرایی، بلکه از مسیر نظامیگری حداکثری جستجو می‌شود.

فرجام جنگ؛ بازی با حاصل جمع صفر

در آستانه ورود جنگ به هفته چهارم، جهان میان یک شمشیر دو لبه ایستاده است. از یک سو پافشاری ترامپ و نتانیاهو بر «تسلیم بی‌قید و شرط» تهران و از سوی دیگر، قفل شدن جریان حیاتی انرژی در تنگه هرمز. آیا این جنگ بر روی تخریب زیرساخت‌ها، برنده‌ای خواهد داشت؟

تحلیل روند موجود نشان می‌دهد که با فرض استمرار شرایط و عوامل موجود، جنگ در حال تبدیل شدن به یک بازی با حاصل جمع صفر است؛ بن‌بستی که سه دلیل بنیادین دارد. نخست، امتناع ناتو از همراهی با ترامپ، او را در یک خلأ مشروعیت قرار داده است. تکیه بر «قدرت عریان نظامی» در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، هزینه‌ای سیاسی بر دوش کاخ‌سفید گذاشته که از توان تحمل واشینگتن خارج است. دوم، بمباران بدون اشغال زمین، تاکنون نتیجه روشنی در بر نداشته است. سوم، اشغال جزایر یا نقاط ساحلی برای بازگشایی نمادین هرمز، پایان جنگ نیست؛ بلکه آغاز جبهه‌ای دیگر است. مین‌های دریایی، قایق‌های تندرو و پهپادهای انتحاری ایران، ممکن است کرانه‌های چند هزار کیلومتری دریایی ایران را به ویتنام دریایی ترامپ تبدیل کنند.

با فرض تداوم وضع موجود و وخامت اقتصاد جهانی، این وضعیت نمی‌تواند بیش از پنج هفته دوام یابد. دو چشم‌انداز قابل تصور است: نخست، ورود پکن با اهرم‌های مالی بر واشینگتن و نفوذ بر تهران برای تولید یک «آتش‌بس اورژانسی» که در آن بازگشایی تنگه با کاهش تحریم‌ها معامله شود. دوم، فروپاشی مشروعیت سیاسی در دو سوی نبرد؛ یکی بر اثر تنگنای معیشتی و دیگری بر اثر تورم جهانی.

مرثیه‌ای برای ملتی ۹۰ میلیونی

بر پایه سخن ترامپ، قرار است ایران تا کمتر از ۴۰ ساعت دیگر فاقد برق شده و در تاریکی مطلق فرو رود. قطعاً تصور چنین سناریویی تکان‌دهنده است. قطع گسترده و طولانی‌مدت شبکه برق در یک کشور مدرن، تنها به معنای تاریکی نیست؛ بلکه به مثابه توقف ضربان قلب یک تمدن است. وقتی زیرساخت‌های انرژی از کار می‌افتند، تمام رشته‌های پیونددهنده جامعه به یکدیگر گسسته می‌شوند.

بحران تشنگی نخستین پیامد است. پمپ‌های تصفیه و انتقال آب از کار می‌افتند. در کلان‌شهرها، نبود آب به سرعت به بحران بهداشتی و شیوع بیماری‌های واگیردار تبدیل می‌شود. سپس فساد مواد غذایی فرا می‌رسد. با خاموش شدن یخچال‌های صنعتی و خانگی، ذخایر غذایی در کمتر از چند روز از بین می‌روند و زنجیره تأمین و توزیع کالا نابود می‌شود. توقف درمان، سومین و شاید مرگبارترین پیامد است. بیمارستان‌ها حتی با وجود ژنراتورهای اضطراری، تنها برای چند ساعت یا روز قادر به ادامه کار هستند. اتاق‌های عمل، بخش‌های مراقبت ویژه و دستگاه‌های دیالیز بدون برق، به گورستان بیماران تبدیل می‌شوند.

نبود برق، جامعه را از نظر اطلاعاتی و مالی به قرن‌ها پیش بازمی‌گرداند. اینترنت، شبکه‌های موبایل و رادیو و تلویزیون قطع می‌شوند. فرد از وضعیت محله خود و جهان بی‌خبر می‌ماند که این امر منجر به گسترش شایعات و وحشت عمومی می‌شود. بدون سیستم‌های بانکی و عابربانک‌ها، پول نقد نایاب شده و قدرت خرید مردم از بین می‌رود. در واقع، تمام دارایی‌های دیجیتال مردم غیرقابل دسترسی می‌شود. تاریکی مطلق، کاتالیزوری برای ناامنی است. سیستم‌های نظارتی، دوربین‌های امنیتی و دزدگیرها از کار می‌افتند. نیروهای امدادی و پلیس به دلیل اختلال در ارتباطات، توانایی پاسخگویی به حوادث را نخواهند داشت. در چنین شرایطی، تأمین نیازهای اولیه یعنی آب و نان ممکن است به درگیری‌های محلی منجر شود و امنیت روانی و فیزیکی جامعه به کل از دست برود.

تا جایی که توانستم بشمارم، فرض قطعی کامل برق، دستکم ۲۳۰ پیامد سخت برای بخش عمومی و ادامه زندگی مردم در پی دارد. مظاهر تمدن امروزی مانند روشنایی، سیستم گرمایش و سرمایش، و دسترسی به اطلاعات صرفاً ابزارهای رفاهی نیستند، بلکه ستون‌های بقا محسوب می‌شوند. وقتی جامعه‌ای ۹۰ میلیونی به ناگاه از تمامی این امکانات محروم شود، فاصله میان «انسان مدرن» و «زیست بدوی» به چند روز تقلیل می‌یابد. بدون این زیرساخت‌ها، هویت جمعی، ساختار سیاسی و روابط انسانی تحت‌الشعاع تلاش مذبوحانه برای زنده‌ماندن قرار می‌گیرد. در واقع، ملتی که ابزار تولید، بهداشت و ارتباطات خود را از دست بدهد، اگرچه از نظر بیولوژیکی ممکن است نفس بکشد، ولی از دیدگاه مدنی و اجتماعی در وضعیتی قرار می‌گیرد که با «مرگ تمدنی» تفاوت چندانی ندارد. در این حالت، انسان نه برای تعالی، بلکه صرفاً برای گذار از یک ساعت به ساعت بعد می‌جنگد؛ وضعیتی که تلخ‌تر از هر عقب‌گرد تاریخی به دوران قرون وسطی است. واقعاً زندگی بدون ابزارهای کرامت و پیوندهای انسانی، چه چیزی جز تکرار ملال‌آور ماندن در برهوت ناامنی دارد؟ ملتی که چراغ تمدنش خشک شود، پیش از آن که در تاریکی شب فرو رود، در غبار نسیان و نابودی تاریخی گم شده است.

تله استراتژیک نیروگاهی

از دیدگاه یدالله کریمی‌پور، تهدید ترامپ به تخریب نیروگاه‌های ایران، به اغلب احتمال، سناریویی فریب‌دهنده برای تصاعد بحران است. سناریویی سه‌فازی.

فاز نخست، آمریکا از طریق بمب‌های گرافیتی به یک نیروگاه بزرگ ایران حمله کرده و آن را از کار می‌اندازد. بمب‌های گرافیتی یا بمب‌های نرم که در جنگ کوزوو و جنگ‌های خلیج فارس استفاده شدند، با پخش کردن کربن روی خطوط انتقال، باعث ایجاد اتصال کوتاه و قطع برق می‌شوند، بدون آن که زیرساخت را نابود کنند. نکته فنی این گونه عملیات این است که تعمیر آسیب‌ها در کمتر از سه هفته امکان‌پذیر است. در برخی موارد با شستشو یا تعویض کابل‌ها، تنها طی سه تا چهار روز شبکه بازیابی می‌شود.

فاز دوم، جایی است که نکته فریب شروع می‌شود. آمریکا با یک حمله «کم‌شدت» گرافیتی، ایران را به واکنشی سخت یعنی حمله به تأسیسات کشورهای عربی ترغیب می‌کند. در این صورت، ایران در سطح بین‌المللی به عنوان «شروع‌کننده جنگ ویرانگر» معرفی می‌شود. این اقدام، مشروعیت لازم را به کشورهای منطقه و آمریکا می‌دهد تا به بهانه «دفاع از خود»، حملات گسترده و سنگین (Hard Kill) علیه زیرساخت‌های حیاتی ایران یعنی پالایشگاه‌ها و نیروگاه‌ها انجام دهند.

فاز سوم، کشورهای جنوب خلیج فارس، ضمن هوشیاری پیشینی در دفاع، عملیات هجومی گسترده هوایی را برای ترکاندن فیزیکی تأسیسات نیروگاهی و پالایشگاهی ایران آغاز می‌کنند. برای اینکه ببینیم این سناریو چقدر محتمل است، باید توجه داشت که دونالد ترامپ معمولاً از درگیری‌های نظامی طولانی دوری می‌کند، ولی به «فشار حداکثری» و «پاسخ‌های نامتقارن» علاقه مند است.

این سناریو در بردارنده یک «تله استراتژیک» است که در آن حمله اولیه آمریکا سبک و نرم است تا پاسخ ثانویه سنگین ایران توجیهی برای نابودی مشروع زیرساخت‌های داخلی توسط دولت‌های متحد منطقه‌ای آمریکا باشد. واقعیت زمین می‌گوید بدون حمله زمینی، «تغییر رژیم» یا «تسلیم محض» توهمی بیش نیست. با چنین فروضی، سرانجام این جنگ نه پیروزی درخشان، بلکه رسیدن به یک بن‌بست فرساینده است. طرفین، زخمی و خسته، ناچار به پذیرش یک صلح مسلح یا بازگشت به میز مذاکره از موضع ضعف خواهند بود. در این صورت‌ها، این جنگ برنده‌ای ندارد؛ تنها عصر جدیدی از بی‌نظمی جهانی را آغاز خواهد کرد که در آن معماری امنیت برای همیشه فرو ریخته است.

 

modir

Recent Posts

واکنش به تخریب محیط‌زیست در جنگ

تجربه جهان نشان می‌دهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…

7 ساعت ago

گرانی دوباره بلیت سینما

بلیت اکران آنلاین با احتساب مالیات به عددی رسیده که برای بسیاری از خانواده‌ها قابل…

7 ساعت ago

راهکار کاهش شوک حملات جنگ

تیم‌های سحر با حضور در مناطق بحران‌زده در زمان جنگ به آسیب‌دیدگان کمک می‌کنند تا…

8 ساعت ago

راهکار بهبود کیفیت فضای سبز

کارشناسان می‌گویند استفاده از گونه‌های بومی و مقاوم به کم‌آبی می‌تواند کیفیت فضای سبز پایتخت…

9 ساعت ago

پرونده قتل پرابهام

پرونده قتل مشکوک یک کشاورز با نبود ادله قطعی و ناتوانی در اجرای قسامه به…

11 ساعت ago

اقتصاد جهان در آتش نفت؛ روایتی از تورم و رکود در روزهای بسته شدن تنگه هرمز

تصویری از بحران فعلی اقتصاد جهانی پیچیده است. آنچه امروز می‌توان گفت این است که…

11 ساعت ago