شب قبل از حادثه، جشن تولد یکی از فرزندانمان بود. آن شب بهخاطر پذیرایی از مهمانان با هم اختلاف پیدا کردیم و چند مرتبه جلوی مهمانان با هم درگیر شدیم.
به گزارش سرمایه فردا، اردیبهشت سال قبل بود که زن جوانی به نام سمیرا درست روز بعد از جشن تولد فرزند نوجوانش ناپدید شد. درحالیکه خانواده او بهشدت نگرانش بودند پیامکی با خط سمیرا به دست خواهر او رسیده بود که در آن نوشته شده بود: «از این زندگی خسته شدهام و برای همین خانهام را ترک میکنم.» اما بعد از این پیام گوشی سمیرا خاموش شد. بعد از آن همسر سمیرا به پلیس آگاهی تهران رفته و از ناپدیدشدن همسرش خبر داد و گفت:
«من و همسرم سمیرا، سالهاست که ازدواج کردهایم و دو فرزند نوجوان داریم. دیروز همراه فرزندانم از خانه بیرون رفتم و وقتی برگشتیم، همسرم در خانه نبود. گمان کردم برای خرید از خانه خارج شده اما هرچه صبر کردم، برنگشت. چند ساعت بعد هم گوشیاش خاموش شده و من نگران او هستم.» با این شکایت تلاش برای افشای راز ناپدید شدن زن جوان آغاز شد و کارآگاهان تحقیقات خود را برای یافتن ردی از سمیرا کلید زدند.
در اولین قدم از تحقیقات برای پیدا کردن سرنخ، دو فرزند سمیرا تحت تحقیقات قرار گرفتند. یکی از آنها در اظهارات ابتدایی خود به مأموران گفت: «شب قبل از گمشدن مادرمان، جشن تولد من بود و ما در خانهمان تعداد زیادی مهمان داشتیم. آن شب خیلی به ما خوش گذشت. روز بعد از تولدم وقتی به خانه آمدیم مادرمان در خانه نبود.» هر دو فرزند سمیرا از گمشدن مادرشان بیتاب بودند و به شدت بیقراری میکردند تا حدی که پدرشان میگفت هر شب بهخاطر دلتنگی برای مادرشان اشک میریزند و آرام نمیشوند.
در مرحله بعدی از تحقیقات کارآگاهان پلیس، خانواده سمیرا تحت بازجویی قرار گرفتند. در این میان اظهارات مادر و خواهر سمیرا، سرنخ تازهای به پلیس داد. آنها گفتند، سمیرا و همسرش، از مدتها قبل با هم اختلاف داشتند و شب قبل از ناپدیدشدن زن جوان که جشن تولد یکی از فرزندان آنها بود، شاهد بگومگو میان این زوج بودهاند. با اظهارات خانواده سمیرا، شوهر سمیرا به نام بهروز بازداشت شد و درحالیکه در ابتدا سعی داشت از بیان حقیقت طفره برود، سرانجام به دلیل ضدونقیضگوییهای خود در بنبست اطلاعاتی قرار گرفت و مجبور به پردهبرداری از جنایت هولناک شد. متهم که سرانجام لب به بیان حقیقت گشود، به قتل همسرش و دفن جسد او در بیابانهای شرق تهران اعتراف کرد.
بهروز در تشریح جزئیات ماجرا گفت: «من و همسرم از مدتها قبل با هم اختلاف داشتیم و بهخاطر مسائل پیش پا افتاده هم با هم اختلاف نظر پیدا میکردیم که همین به دلخوری تبدیل میشد و جر و بحثهای دنبالهدار که این اختلافات، ریشهدار شده و هر دوی ما را خسته کرده بود. یکی از مسائلی که همیشه بین من و همسرم اختلاف نظر ایجاد میکرد این بود که من مدتی مواد مخدر مصرف میکردم؛ اما برای حفظ زندگیام، مصرف مواد را ترک کرده بودم.»
متهم در ادامه گفت: «شب قبل از حادثه، جشن تولد یکی از فرزندانمان بود. آن شب بهخاطر پذیرایی از مهمانان با هم اختلاف پیدا کردیم و چند مرتبه جلوی مهمانان با هم درگیر شدیم. جروبحثهای ما در هنگام مهمانی طوری بود که به گمانم تعدادی از مهمانها از جمله خانواده نزدیک سمیرا، متوجه دلخوری ما و جروبحث بین ما شدند. در همین حین سمیرا من و برادرش را موقع مصرف مشروبات الکلی دید. برادرزنم مواد هم مصرف کرده بود. سمیرا از این موضوع خیلی ناراحت شد و گمان میکرد من هم مواد مخدر مصرف کردهام.»
متهم در ادامه درمورد روز جنایت گفت: «فردای روز جشن وقتی بچهها به مدرسه رفتند، بار دیگر با هم درگیر شدیم. بحثهای شب گذشته بار دیگر بین من و همسرم سر باز کرد و هر دوی ما به شدت ناراحت بودیم. هنوز وسایل تولد و تزئینات جشن را از در و دیوار خانه جمع نکرده بودیم. سمیرا به طعنه و کنایه به من میگفت معتاد شیشهای. این نوع حرف زدنش کفر من را بالا آورده بود. در همان حین، من که عصبانی شده بودم، در یک لحظه بند یکی از بادکنکها را دور گردن همسرم پیچیدم و وقتی به خود آمدم که همسرم خفه شده بود و دیگر نفس نمیکشید.»
متهم ادامه داد: «باورم نمیشد سمیرا مرده باشد. ابتدا فکر کردم خودش را به بدحالی زده است و به او گفتم چرا روی زمین افتادهای، بلند شو! اما بالاخره فهمیدم که او دیگر نفس نمیکشد. ترسیده بودم و میدانستم تا ساعتی دیگر بچههایم از مدرسه به خانه برمیگردند. خیلی هول شده بودم و میخواستم هر طور شده کاری کنم که بچههایم متوجه مرگ مادرشان نشوند. به همین خاطر جسد همسرم را زیر تخت بچهها پنهان کردم. وقتی آنها از مدرسه به خانه برگشتند، بلافاصله سراغ مادرشان را گرفتند. من هم به دروغ گفتم مادرشان قهر کرده و از خانه بیرون رفته است. بعد هم برای اینکه ماجرا طبیعی به نظر برسد، با گوشی سمیرا برای خواهرش پیامک فرستاده و وانمود کردم سمیرا خانه را ترک کرده است.»
متهم ادامه داد: «دو شبانهروز جسد سمیرا زیر تخت بچههایم بود. اصلاً نمیدانستم باید چه کار کنم. در دو شبانهروزی که جسد همسرم زیر تخت بود، بچههایم روی همان تخت میخوابیدند و تا صبح گریه میکردند و دلتنگ مادرشان بودند. روز سوم وقتی آنها به مدرسه رفتند، خودروی یکی از دوستانم را امانت گرفتم و جسد پتو پیچ را در صندوقعقب ماشین گذاشتم و به منطقهای در شرق تهران بردم و دفن کردم.»
به دنبال اعترافات این مرد، متهم به بازسازی صحنه جرم پرداخت و پروندهاش با صدور کیفرخواست به شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد تا به جرم او رسیدگی شود.
در ابتدای جلسه محاکمه مادر سمیرا در بیان درخواست خود گفت: «من از خون دخترم گذشت نمیکنم. تفاضل دیه و سهم دیه نوههایم را هم پرداخت میکنم. بهروز با کاری که کرد دو فرزندم را از من گرفت. او جسد دخترم را دو روز زیر تختی قرارداد که بچههایش در آن اتاق رفتوآمد میکردند. کار او قابلگذشت نیست.» سپس متهم با ابراز ندامت و پشیمانی گفت: «من سمیرا را دوست داشتم و همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد. هیچ قصد قبلی برای کشتن همسرم نداشتم برای همین غافلگیر شدم و راهی جز مخفیکردن جسد سمیرا در زیر تختخواب نداشتم.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند و متهم را به قصاص محکوم کردند.
درحالیکه متهم پرونده منتظر رسیدن روز محاکمه بود، برادر سمیرا که گمان میکرد دعوای منجر به مرگ خواهرش و بهروز بهخاطر او بوده است، از شدت عذاب وجدان اقدام به خودکشی کرد و به کام مرگ فرورفت. در همین حال فرزندان مقتول از قصاص پدرشان گذشت کردند؛ اما مادر سمیرا بهعنوان ولی دم دیگر پرونده، تقاضای قصاص متهم را کرد. در دادگاه بدوی رای قصاص صادر شد؛ اما قضات دیوان عالی کشور به جهت روشنشدن سهم دیه فرزندان سمیرا بار دیگر پرونده را جهت رسیدگی به دادگاه بدوی ارجاع دادند. بهاینترتیب متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا