فاطمه شیخ علیزاده: هفته قبل بود که خبر کشته شدن یک جوان ایلامی به نام علی بیگلری به دست یک قهرمان وزنه برداری که دارنده مدال طلا نیز هست؛ در میان اخبار حوادثی مورد توجه قرار گرفت.
متهم که در زمان وقوع جنایت همراه برادر خود و یکی از دوستانش بود پس از وقوع حادثه متواری شده بود.
اواسط سال ۱۴۰۳ زن جوانی به نام مژگان با مراجعه به مأموران پلیس خبر از مفقودشدن ناگهانی شوهرش داد. او در طرح گزارش ابتدایی خود به مأموران گفت: «شوهرم اعتیاد داشت و شغل ثابتی نداشت. برای همین ساعتهای ورود و خروجش به خانه هم مشخص نبود. او گاهی برای تأمین هزینه مواد مخدرش با قاچاقچیان برای حمل مواد مخدر کمک میکرد. به همین خاطر اگر گاهی دیر به خانه میآمد، من و بچههایم تعجب نمیکردیم.»
مژگان در ادامه گفت: «اما هیچوقت سابقه نداشت که او کلاً به خانه نیاید. شب گذشته تا دیروقت منتظرش ماندم و در نیمههای شب چندین بار شماره تماسش را گرفتم که خاموش شده بود. برای همین حدس میزنم بلایی سر او آمده باشد.»
درحالیکه مژگان سعی میکرد ذهن پلیس را معطوف قاچاقچیان مواد مخدری کند که شوهرش به نام هومن با آنها در ارتباط بود؛ اما مأموران در جریان تحقیقات خود برای یافتن ردی از هومن به سرنخهای تازهای رسیدند. کارآگاهان تحقیقات خود را با مراجعه به منزل هومن واقع در پرند و پرسوجو از فرزندان او آغاز کردند. هر سه فرزند نوجوان هومن به مأموران گفتند که موضوع اعتیاد پدرشان باعث شده بود که اختلافات ریشهدار و عمیقی بین پدر و مادرشان به وجود بیاید.
یکی از فرزندان مژگان به مأموران گفت: «اعتیاد پدرم باعث شده بود که ما همیشه مشکل مالی داشته باشیم و به همین خاطر مادرم تقریباً هر روز با پدرمان دعوا و بحث میکرد. پدرمان با افراد نابابی معاشرت داشت که این رفتوآمدهای او با قاچاقچیان هم یکی دیگر از دلایل نارضایتی مادر ما بود. روز گمشدن پدرمان وقتی از مدرسه به خانه برگشتیم مادرمان گفت که بابا از دیشب به خانه نیامده است. مادرم میگفت صددرصد باند قاچاق مواد مخدر بلایی سر او آوردهاند.»
بهاینترتیب کارآگاهان رفتوآمدهای مژگان را بررسی کرده و متوجه شدند که او اخیراً با مرد غریبهای به نام جلال ارتباط داشته است. بین مژگان و جلال تقریباً هر روز تماس برقرار شده بود و به مدت طولانی با همدیگر تلفنی صحبت کرده بودند. همین سرنخ کافی بود که زن و مرد جوان بهعنوان تنها مظنونین پرونده بازداشت شوند.
متهمان که در ابتدا سعی میکردند از زیر بار گناه خود شانه خالی کنند، وقتی در جریان بازجوییها به بنبست اطلاعاتی رسیدند بالاخره ناچار شدند به ارتکاب جنایت اعتراف کنند.
مژگان در تشریح ماجرا گفت: «سالها قبل وقتی هنوز مجرد بودم جلال خواستگار من بود و عاشقش بودم. اما مشکلاتی پیش آمد که ما نتوانستیم با همدیگر ازدواج کنیم. بعد از چند سال هومن به خواستگاری من آمد و با او ازدواج کردم و سالها گذشت و من صاحب سه فرزند شدم.
تا اینکه اتفاقی در فضای مجازی با جلال برخورد کردم و با همدیگر وارد گفتوگو شدیم. من از زندگی سختی که با هومن داشتم برای او درد دل کردم و او از اینکه چنین سرنوشت شومی پیدا کردم خیلی ابراز تأسف کرد. بعد گفت میخواهد برای جبران ایام جوانی و عشق ناکاممان برای من کاری کند. من هم از او خواستم شوهرم را گوشمالی دهد؛ اما از او نخواستم او را بکشد.»
درحالیکه جلال هم دستداشتن در جنایت را پذیرفت، پرونده بعد از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست برای رسیدگی به شعبه چهارم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
این در حالی بود که متهمان اعتراف کردند که جسد را به جایی در حاشیه شهر منتقل کردند و با اطلاعاتی که در اختیار مأموران قرار دادند، جسد هومن کشف شد و با دستور بازپرس جنایی برای انجام معاینات و آزمایشهای لازم به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد.
در ابتدای جلسه رسیدگی پدر و مادر هومن تقاضای قصاص هر دو متهم را کردند؛ اما فرزندان مژگان با اعلام گذشت از مادر خود خواستار اشد مجازات برای جلال شدند.
سپس جلال پشت تریبون قرار گرفت و در دفاع از خود گفت: «مدتی قبل مژگان در فضای مجازی به من پیام داد. من تقریباً او را فراموش کرده بودم و از او خاطره محوی در ذهنم مانده بود. او از زندگی سختی که با شوهرش داشت برایم درد دل کرد و از من کمک خواست که شوهرش را از سر راهش بردارد. من در ابتدا قبول نمیکردم؛ اما او به من گفت قرار نیست کار خاصی کنی فقط برای من مقداری قرص تهیه کن که با آن شوهرم را مسموم کنیم. من هم قرصها را برایش خریدم و در نزدیکی خانهشان آن را به او تحویل دادم.»
متهم ادامه داد: «مژگان قرصها را در غذای شوهرش ریخت و او را مسموم کرد؛ اما بعد به من زنگ زد و گفت قرصها باعث مرگ شوهرش نشده؛ اما حالش را بد کرده است. او از من خواست به کمکش بروم و بعد درحالیکه هومن از شدت وخامت حالش تلوتلو میخورد هر دو نفر به او چاقو زدیم.»
در همین حال مژگان با رد اتهام خود گفت: «من اتهامم را قبول ندارم و هیچ ضربهای با چاقو به شوهرم نزدم. من فقط از جلال خواستم که هومن را بترسانیم و او شب حادثه با چاقو به جان شوهرم افتاد. بعد برای اینکه بچهها از ماجرا بویی نبرند جسد را به حاشیه شهر منتقل کردیم.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهمان برای صدور رای وارد شور شدند.
پوشیدن کفشهای پاشنهبلند در سالهای اخیر فرم پاهای بکام را تغییر داده و به بدنش…
شبکه نمایش خانگی سکوی پرتابی برای چهرههای تازه، خلاق و نزدیک به نسل جوان است…
نزدیکی پنهان امارات و اسرائیل همزمان با جنگ علیه ایران، موازنههای منطقه را تغییر داده…
همسر ناصر حجازی اسطوره استقلال میگوید اعتماد و آرامش، مهمترین عامل دوام زندگی مشترکشان بوده…
رکوردشکنی بازده اوراق ۳۰ ساله ژاپن، یک «زلزله مالی» است که کانون آن توکیو است،…
خلاصه آنکه تا سال ۲۱۰۰، تقریباً نیمی از جوانان جهان (۴۶ درصد) آفریقایی خواهند بود.…