چنگیز ترکان: اصل «حفظ نظام اوجب واجبات است» که از سوی آیت‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران، مطرح شد، در ادبیات سیاسی جمهوری اسلامی جایگاهی محوری یافته است؛ گزاره‌ای که قرار بود ستون فکری ثبات باشد و نوعی قاعده راهبردی برای تصمیم‌گیری در شرایط بحران فراهم کند. با این حال، در دهه‌های اخیر برخی تحلیلگران سیاسی و جامعه‌شناسان قدرت معتقدند همین اصل، اگر بدون محدودیت و با قرائت مطلق اجرا شود، می‌تواند به پارادوکسی تبدیل شود که نتیجه‌اش نه تثبیت، بلکه تضعیف تدریجی نظام است.

جابه‌جایی سلسله‌مراتب ارزش‌ها

در نظریه سیاسی، هر نظام حکمرانی برای بقا به مجموعه‌ای از کارکردهای بنیادین نیاز دارد: عدالت، امنیت، رفاه، اعتماد عمومی و کارآمدی. اصل «اوجب واجبات» زمانی بی‌مسئله است که به‌عنوان قاعده‌ای استثنایی در شرایط اضطراری عمل کند. اما وقتی این اصل به معیار دائمی سیاست‌گذاری بدل شود، ترتیب ارزش‌ها تغییر می‌کند. در چنین وضعی، دیگر این پرسش مطرح نیست که «چه چیزی عادلانه است؟» بلکه پرسش اصلی می‌شود «چه چیزی ساختار را حفظ می‌کند؟»

این تغییر ظریف اما عمیق، سیاست را از حوزه ارزش‌ها به حوزه بقا منتقل می‌کند. به بیان دیگر، نظام سیاسی ممکن است برای ماندن، اقداماتی انجام دهد که در کوتاه‌مدت ثبات ایجاد کند، اما در بلندمدت سرمایه مشروعیت را فرسوده سازد. این همان نقطه‌ای است که اصل حفظ، ناخواسته به عامل تهدید تبدیل می‌شود.

 

چرخه‌ای که خود را تقویت می‌کند

تحلیلگران منتقد این منطق، از چرخه‌ای سخن می‌گویند که به‌مرور شکل می‌گیرد:

کاهش کارکردهای واقعی حکومت

افزایش نارضایتی اجتماعی

تشدید کنترل برای مهار نارضایتی

کاهش بیشتر اعتماد عمومی

این چرخه، اگر متوقف نشود، ساختار را در موقعیتی قرار می‌دهد که برای حفظ خود ناچار است بیشتر از ابزارهای سخت استفاده کند. اما استفاده بیشتر از این ابزارها خود باعث کاهش مشروعیت می‌شود و دوباره همان چرخه را تشدید می‌کند. نتیجه، وضعیتی است که نظام نه از رضایت، بلکه از نگرانی دائمی نسبت به فروپاشی تغذیه می‌کند.

 

پارادوکس صخره و موج

می‌توان این وضعیت را با یک استعاره توضیح داد: نظامی که تنها بر «حفظ» تمرکز کند، به صخره‌ای سخت تبدیل می‌شود؛ صخره‌ای که تصور می‌کند استحکامش ضامن بقاست. اما جامعه مانند موج عمل می‌کند: هرچه صخره سخت‌تر باشد، انرژی برخورد موج بیشتر می‌شود. در نهایت، نه موج متوقف می‌شود و نه صخره دست‌نخورده می‌ماند. در چنین شرایطی، تلاش برای حفظ مطلق، خود به عامل تشدید فشار تبدیل می‌شود.

 

تفاوت میان شکل و معنا

مسئله کلیدی در این بحث، تمایز میان «حفظ شکل» و «حفظ معنا» است. شکل به ساختارها، نهادها و ظواهر قدرت اشاره دارد؛ معنا به کارکرد، عدالت و اعتماد. تاریخ سیاسی نشان داده نظام‌هایی که معنا را حفظ می‌کنند، حتی اگر شکلشان تغییر کند، می‌توانند دوام بیاورند. اما نظام‌هایی که فقط شکل را حفظ می‌کنند، با از دست رفتن معنا، دیر یا زود با بحران بقا مواجه می‌شوند.

از این منظر، اصل «حفظ نظام» تنها زمانی واقعاً حافظ است که خود را محدود کند؛ یعنی بپذیرد بقای حقیقی در گرو عملکرد است، نه صرف دوام ساختار. اگر این محدودیت وجود نداشته باشد، اصل مزبور ممکن است به نوعی خودنقضی دچار شود: اصلی که برای بقا وضع شده، در عمل شرایطی ایجاد می‌کند که بقا را دشوارتر می‌سازد.

پرسش نهایی

بحث درباره این اصل، در نهایت به یک پرسش بنیادی می‌رسد: آیا نظام سیاسی برای آن وجود دارد که بماند، یا برای آنکه کار کند؟

پاسخ به این پرسش صرفاً نظری نیست؛ بلکه تعیین می‌کند که سیاست در عمل به کدام سو می‌رود: به سمت انعطاف و اصلاح، یا به سمت سختی و انقباض. و شاید سرنوشت هر نظام سیاسی دقیقاً در همین انتخاب نهفته باشد؛ انتخابی میان حفظ خود، یا حفظ دلایلی که برای آن به‌وجود آمده است.

modir

Recent Posts

لکه نفتی مشکوک در خلیج فارس

لکه نفتی خلیج فارس به دلیل مخلوط شدن نفت مخزن با آب توازن یکی از…

12 دقیقه ago

روابط اجتماعی پولی در تهران

گسترش شنوندگان پولی و همراهان اجاره‌ای در کلانشهرها، تنهایی مدرن و فروپاشی روابط واقعی انسانی…

21 دقیقه ago

افزایش قیمت محصولات پروتئینی

کارشناسان معتقدند سرکوب دستوری قیمت‌ها می‌تواند زنجیره تولید محصولات پروتئینی را از صرفه اقتصادی خارج…

1 ساعت ago

داگ‌‌فایت جنگنده ایرانی در خلیج‌فارس

‌حدود 50 مایل مانده به کویت از روی صفحه رادار هواپیما دیدم که آن دو…

2 ساعت ago

قهرمانی برای نسل جدید

ظاهرا یک روز که ابراهیم ساک ورزشی‌اش را برمی‌دارد که به باشگاه برود، دو تا…

9 ساعت ago

پرونده قتل مرموز پایتخت

تحقیقات در پرونده درحالی‌که همه متهمان منکر اتهام دست داشتن در درگیری منجر به مرگ…

9 ساعت ago