برنامه اسرائیل برای ایران

برنامه اسرائیل برای ایران

ایران در شرایطی وارد فاز تنش داخلی شد که در چند وقت اخیر تهدیدات اسرائیل و آمریکا افزایش یافته بود و در داخل مقامات ایرانی تحلیل می‌کنند جنگ شهری جنگ دوم اسرائیل علیه ایران است، اما برنامه اسرائیل برای ایران چیست؟

به گزارش سرمایه فردا، در شرایط کنونی اعتراضات در ایران به دلیل گرانی آغاز شد اما حکومت ردپای آمریکا و اسرائیل را در تشدید ناآرامی ها نشان میدهد، این مسأله نشان می دهد که انها به دنبال بهره‌برداری از این فرصت برای تحقق اهداف خود یعنی تغییر حکومت در ایران هستند که به نظر می‌رسد توانستند برنامه خود را به دستی پیش ببرند. حالا این سوال مطرح است که آیا احتمال از سرگیری درگیری های هوا-پایه بین ایران- اسرائیل(اشغالگر) هست؟! با توجه به اینکه؛

۱- هیچکدام پایان‌ نبرد را اعلام نکرده اند، ولی تاکنون رسما حافظ آتش بس بوده اند؛

۲- مکانیسم غنی سازی جمهوری اسلامی به شدت ضربه دیده و شاید فروپاشیده، ولی تهران همچنان‌ بر حق غنی سازیش پافشاری می کند.

۳- هر دو کشور پرشتاب در حال بازسازی قابلیت های نظامی خود هستند.

۴-فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی بر جمهوری اسلامی تشدید شده است. ولی با این وجود تا امروز، توسل به جنگی تمام عیار و فراگیر در اولویت طرفین نبوده است. چرا؟

البته ترامپ و نتانیاهو با اعمال فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی و پایان دادن به برنامه هسته ای تهران و حتی استفاده از زور در صورت شکست دیپلماسی، باورمندند؛ ولی نخست آن که ترامپ‌ در پی رسیدن به گونه ای توافق با جمهوری اسلامی بدون توسل به جنگ است. یعنی اولویتش دیپلماسی در برابر نظامیگری است. هم چنین برخلاف نتانیاهو که خواهان خلع سلاح کامل هسته ای ایران است، ترامپ‌ فقط خواهان واداشتن تهران به توافقی سختگیرانه تر از برجام است. درعین حال این دو ممکن است در تاکتیک های منطقه ای مانند چگونگی همکاری ایران با سایر بازیگران منطقه ای مانند حزب الله، اختلاف نظرهایی داشته باشند.

کوتاه ان که، اختلاف نظرهای ترامپ و نتانیاهو در باره چگونگی دستیابی به اهداف مشترک در قبال ایران، از جمله میزان بهره‌برداری از دیپلماسی و زور، در نوع برخورد با ایران بیرنگ‌ و بیمقدار نیست.

به گمانم تا اختلافات تاکتیک ی دو طرف حل وفصل نشود، احتمال از سرگیری نبردها بعید می نماید.

 

پیامد دو استراتژی تاکتیک متفاوت

در حالی که نتانیاهو به روشنی و بی پرده پوشی، مدافع تغییر رژیم ایران است، برای پرزیدنت ترامپ، تغییر رفتار جمهوری اسلامی کافی می نماید.

نتانیاهو پیگیر رویکردی تهاجمی در برابر نظام بوده و باورمند است که تنها راه پایان دادن به تهدید جمهوری اسلامی، تغییر رژیم خواهد بود. به همین دلیل به گونه ای مستمر از مخالفان جمهوری اسلامی حمایت می کند. این در حالی است که ترامپ حتی آمادگی خود را برای مذاکره مستقیم با رهبران جمهوری اسلامی و سفر به تهران اعلام کرده است.

تا پایدار ماندن این اختلاف در استراتژی تاکتیک ی آمریکا-اسرائیل، احتمال تحمیل جنگی فراگیر و هماهنگ‌(و نه نبرد هواپایه و …)، علیه جمهوری اسلامی، کمرنگ خواهد بود.

با وجود دگرگونی های پرشتاب و کلان تحولات منطقه ای، احتمال هماهنگ‌ شدن این دو، اصلا کم‌ نیست. شاید در نهایت تا پایان‌ شهریور، ترامپ هم‌ متقاعد شود که با حذف رژیم ایران، نه تنها موجودیت اسرائیل(اشغالگر) تضمین‌ خواهد شد، بلکه محور چین-روسیه، بزرگترین ضربه دو دهه اخیر را باید متحمل شود.

 

مرزها، کالاها، لشگرها

چرا پس از جنگ جهانی دوم، در کلیت اروپای پیشرفته، جنگ به حاشیه رانده شد و بلکه تعطیل شده است؟. چرا مشابه همین چشم انداز در آمریکای شمالی، اقیانوسیه و آسیای خاوری توسعه یافته هم دیده می شود؟‌. برعکس چرا نبردها و جنگ های دراز مدت و مزمن، گریبانگیر خاورمیانه و شمال آفریقا (هسته جهان‌ اسلام) و نیز افریقاهای باختری، مرکزی و دیگر مناطق کمتر توسعه یافته جهان را فرا گرفته است؟!

پاسخ های متعددی برای این پرسش ها فراهم شده است. یکی از جالبترین آنها، نظریه صلح دموکراتیک فردریک باستیا استاد اقتصاد و نظریه پرداز لیبرال کلاسیک فرانسوی است. وی در این ارتباط گفته است: چنان چه کالاها از مرز نگذرند، این ارتش ها خواهند بود که از مرز خواهند گذشت. بدین معنی که تجارت آزاد و مناسبات اقتصادی میان کشورها، اصلی ترین مانع جنگ و درگیرهای نظامی هستند.

صلح دموکراتیک بر آن است که، تجارت می تواند جای جنگ را بگیرد. هم چنین صلح از راه همکاری های اقتصادی حاصل می شود.

کوتاه آن که به گمانم گزاره باستیا، مانیفست و بلکه یک استراتژی برای صلح پایدار ارائه می دهد. می خواهد بگوید، کشورها به جای آن که در پی مرزهای بسته و اقتصادهای ایزوله شده و رویکرد شوم خوداتکایی (خودکفایی) باشند، باید مرزهایشان را برای بازرگانی و تبادلات کالا و خدمات باز کنند. هر کشور تجاری تر، صلح آمیزتر.

بیشتر مردم چیزی را می شنوند، که دوست دارند بشنوند. مانند آن که اغلب با خبرها و تحلیل هایی همسو می شوند که با دیدگاه واطلاعات سیاسی اشان منطبق است. در کل، اطلاعاتی را جستجو می کنند که باورها و فرضیات پیشین شان آنها را تایید کرده است. اطلاعاتی را مبنای تفسیر قرار می دهند که با دیدگاه های کنونی اشان همخوان است و حتی ناخودآگاه بیشتر در پی آن دسته شواهد اطلاعاتی هستند که باورهایشان را تقویت کرده و مهر تایید برآنها می زند. سهل است که شواهد مخالف را نادیده انگاشته و یا فراموش می کنند. چرا چنین چیزی اتفاق می افتد؟!

گفته می شود این پدیده به این دلیل رخ می دهد که مغز آدمی برای صرفه جویی در انرژی و کاهش عارضه تعارض شناختی تلاش می کند. تعارص شناختی هنگامی رخ می دهد که فرد با دو ایده یا باور متضاد روبرو می شده و این حالت باعث استرس می شود. بنابراین برای دوری از استرس، ذهن ناخودآگاه به سمت اطلاعاتی گرایش پیدا می کند که سازگاری درونی را حفظ کند. به این پدیده سوگیری تاییدی گفته می شود.

 

راهبرد اسرائیل برای ایران

دولت اسرائیل(اشغالگر)‌ جزو معدود و شاید تنها کشوری باشد که دارای استراتژی بلندمدت داینامیک ۵۰ ساله است. این دولت به رغم توانمندی همه جانبه و برتری بارز کنونی نسبت به همسایگان در فضاهای پیرامونی، از رشد روزافزون سه پدیده نامیمون در فضاهای پیرامونیش باخبر است:

۱- رشد فزاینده ملت-دولت های متمایل به تعیین حق سرنوشت سیاسی فلسطینی ها و ایضا تکوین دولت مستقل فلسطینی؛

۲- افزایش قدرت همه جانبه ملت-دولت های عرب پیرامونی که از دیدگاه جغرافیایی محاصره اش کرده اند؛

۳- افزایش احتمال دشمنانش در فضای پیرامونی.

براین اساس در استراتژی بلند مدت این دولت، جلب متحدین قبراق، بزرگ و شکوفایی همانند چین، هند و ایران در کانون توجه قرار دارد. در این ارتباط تا جایی که به ایران بر می گردد، تغییر رژیم و یا تغییر دیدگاه حکومت در ایران، کانونی است. چرا؟!

۱- احیای پیمان پیرامونی

تا پیش از انقلاب اسلامی ۵۷، شاهنشاهی ایران متحد غیر رسمی اسرائیل در منطقه بود. این ائتلاف غیر رسمی که ترکیه و اتیوپی نیز در آن حضور داشتند پیمان پیرامونی اطلاق می شد. اسرائیل به خوبی می داند که جمهوری اسلامی دشمن سرسخت او است. ولی می پندارد این دشمنی،نه یک دشمنی ملت به ملت، که دشمنی رژیم به رژیم باشد؛

۲-ایران سکولار

اسرائیل(اشغالگر) در پی تحقق سناریویی است که نتیجه اش ایرانی دموکراتیک، سکولار و غربگرا و همزمان متحدی طبیعی و سرسخت برای این دولت در منطقه باشد؛

 

۳- ائتلاف در برابر اعراب

ایران، ترکیه و اسراییل، بین ۱۶ ملت تشکیل دهنده خاورمیانه و در مجموع ۲۲ کشور هسته جهان اسلام، تنها ۳ ملت‌ غیر عرب‌ منطقه اند. اسراییل ممکن است بدین نتیجه رسیده باشد که اتحادی استراتژیک با ایران غیر عربی، می تواند به آن در برابر ائتلاف اعراب در آینده کمک کند.

اسرائیل شاید به جای تمرکز بر تهدیدات کوتاه مدت، در پی تحقق استراتژی های بلندمدت برای شکل دهی به نظم منطقه ای جدید باشد. در چنین سناریویی، ایران دیگر نه تنها دشمنی ابدی نخواهد بود، سهل است که متحدی بالقوه است. چنان که اسراییل با چنین دیدگاهی توانسته، دروزی ها را در فضای‌ خارج نزدیک خود به دوست و بلکه متحد تبدیل کند.
کوتاه ان که برای فهم خوب و پنهان سیاست خارجی اسراییل، باید فراتر از تهدیدات روزمره، به تاریخ و جاه طلبی های استراتژیک بلند مدت آن نیز تمرکز کرد.

 

یدالله کریمی پور:
حزب‌الله؛ زانو زده، ولی ناک‌اوت نشده

به چکیده تحلبلی مقاله دیروز نیویورک در باره حزب الله بنگریم:

پیام مقاله:
۱. اسرائیل می‌خواهد تا دشمن ضعیف است کار را تمام کند؛
۲.لبنان می‌خواهد سلاح حزب الله را پس بگیرد؛
۳. و حزب‌الله می‌خواهد زنده بماند.

مقاله نیویورک‌تایمز تصویری خاکستری و واقع‌گرایانه از وضعیت حزب‌الله لبنان ترسیم می‌کند: نه آن روایت پیروزمندانه گذشته درست است، نه ادعای فروپاشی کامل. حزب‌الله پس از ماه‌ها فشار نظامی اسرائیل، ترور فرماندهان و تخریب زیرساخت‌ها، به‌وضوح تضعیف شده؛ ولی هنوز از رینگ‌ بیرون نرفته است.

در همین حال، دولت لبنان(با پشتیبانی آمریکا و اروپا)در پی خلع سلاح حزب‌الله است تا انحصار قوه قهریه را به دولت بازگرداند. ولی حزب‌الله این درخواست را «تسلیم در برابر اسرائیل» می‌داند و آن را خط قرمز بقای خود تلقی می‌کند.

نکته کلیدی مقاله، تغییر دکترین امنیتی اسرائیل پس از ۷ اکتبر است:

از نگاه تل‌آویو، دشمن باید زمانی که ضعیف است وادار به تسلیم شود؛ زیرا اگر فرصت بازسازی پیدا کند، دیگر مهارشدنی نخواهد بود. این منطق، فشار هم‌زمان نظامی و دیپلماتیک بر حزب‌الله را توضیح می‌دهد.

لبنان در تنگنای خطرناکی ایستاده است. اگر خلع سلاح تحمیلی شود، خطر جنگ داخلی هست؛ اگر نشود، خطر جنگ خارجی. حزب‌الله شاید ناک‌اوت نشده باشد، ولی شمارش معکوس برای تصمیمی سرنوشت‌ساز آغاز شده است. در نهایت به گمانم(کریمی پور) حزب الله مسیر سازش و سازگاری را بر می گزیند.

کیشِ تک‌ مهره ای

شکست در شطرنج، با وجود تلاش فراوان، برایم تجربه‌ای آشناست. بارها از زبان حریفان پیروز شنیده‌ام که گره کارم در دلبستگی افراطی به مهره «وزیر» نهفته است؛ همان استراتژی تک‌سلاحی که چشم را بر توان دیگر سوارها و پیاده‌ها می‌بندد. بازی با وزیر را خوب می دانم ، ولی زمانی که تمام بازی به او گره می‌خورد، با یک دام حساب‌شده، کل صفحه فرو می‌ریزد.

این ضعف، تنها به شطرنج من محدود نیست. در هر میدان نبردی(از صفحه سیاه‌وسفید تا ژئوپلیتیک) تمرکز وسواس‌گونه بر یک ابزار قدرتمند در دسترس، انعطاف‌پذیری را از میان می‌برد و ابتکار عمل را به حریف واگذار می‌کند. هنگامی که دشمن بداند «مهره برنده» کدام است، بخش مهمی از انرژی خود را صرف مهار همان مهره خواهد کرد.

تمرکز ایران بر موشک و پهپاد دقیقاً از همین جنس است. این ابزارها بازدارنده‌اند و شاید در لحظه بتوانند معادله را برهم زنند؛ ولی وقتی کل استراتژی به آن‌ها تقلیل و وابسته می شود، دیگر اجزای قدرت(از نیروی هوایی و دریایی گرفته تا هماهنگی زمینی و لجستیکی)به حاشیه رانده می‌شوند. حاصل‌ می شود، قدرتی پرصدا،‌ ولی پیش‌بینی‌پذیر.

پیروزی واقعی محصول هماهنگی همه مهره‌هاست، نه اتکای مطلق به یکی. رهایی از وسوسه «تک‌سلاحی» و بازگشت به بازی ترکیبی، شرط عبور از انفعال و رسیدن به پویایی است. با این یادآوری مهم که توفیق در استراتژی نظامی، نهایتاً زاییده درایت در استراتژی ملی و استراتژی بزرگ است؛ و بخش نظامی، ناگزیر گروگان این دو باقی می‌ماند.

جنگ ایران- اسراییل؛ طبل ها برای چه نواخته می شود؟

در آستانه سفر نتانیاهو به واشنگتن،  «حمله به ایران» بیش از آنکه یک طرح عملیاتی باشد، ابزارِ فشاری در میز مذاکره است. تجربه نشان داده که برجسته‌سازی گزینه نظامی، بیشتر با هدف «امتیازگیری» صورت می‌گیرد، نه الزاما برای آغاز نبرد.

​واقعیت آن است که اولویت واشنگتن، نه ورود به باتلاقی جدید، بلکه تعیین‌تکلیف بحران غزه و مهار ترکش‌های منطقه‌ای آن است. برای دولت آمریکا، ثبات در مسیر کریدورهای انرژی و تجاری، بر هرگونه ماجراجویی نظامی برتر است. در این میان، نتانیاهو از «شبح جنگ با ایران» برای دو هدفِ مشخص بهره می‌برد:

۱- ترمیم شکاف‌های داخلی و انحراف افکار عمومی از بن‌بست‌های سیاسی‌اش.

۲- تغییر دستور کار مذاکرات با واشنگتن؛ تا به‌جای پاسخگویی درباره آینده غزه، در جایگاه متحدی در خطر، مطالبه‌گری کند.

​اگرچه هماهنگی‌های اطلاعاتی و تسلیحاتی علیه تهران همواره بخشی از دستورکار ثابت این دیدارهاست؛ و اگر چه بالاخره دو دولت در وقتی مناسب کار رویارویی را طی جنگی بزرگ‌ به پایان خواهند رساند، ولی شواهد نشان می‌دهد که امروزه روز، «صدای طبل جنگ» تنها برای کر کردن گوش‌هایی است که خواهان آتش‌بس در غزه هستند. در واقع این یک آرایش پوششی است؛ بزرگ‌نمایی بحرانی احتمالی برای مدیریت بحرانی واقعی.

چرا ایران جمهوری‌پذیر نیست؟

تجربه تاریخی ایران در سده اخیر نشان می‌دهد که مسئله اصلی ما نه «دموکراسی»، بلکه فرم نامتناسب حکمرانی است. جمهوری، آن‌گونه که در نظریه سیاسی مدرن تعریف شده، بر حاکمیت مردم و رقابت نهادینه نیروهای اجتماعی استوار است؛ ولی در بافتار ایران، این فرم همواره به گسستی میان شکل قدرت و واقعیت جامعه انجامیده است.

در ایران، جمهوری به‌جای آن‌که ابزاری برای توزیع قدرت باشد، به میدان نزاع برای تصاحب مرکز تبدیل شده است. در غیاب نهادی فراجناحی و پایدار، رأس نظام خود بخشی از منازعه می‌شود، نه داور آن. نتیجه، تمرکز قدرت، فرسایش اعتماد عمومی و بازتولید گونه ای استبداد با نامی تازه است.

مشکل دوم، بی‌توجهی به سنت تاریخی حکمرانی ایران است. ایران پیشامدرن نه یک دولت متمرکز، بلکه مجموعه‌ای از «ممالک محروسه» بود؛ ساختاری هسته–پیرامونی، که ضمن حفظ وحدت سیاسی، به تنوع محلی مجال بقا می‌داد. جمهوری مدرن، با اصرار بر دولت–ملت متمرکز، این تکثر را سرکوب و مدیریت بومی را در بوروکراسی پایتخت مستهلک کرده است.
در نهایت، جامعه ایران امروز به مرحله‌ای از خودآگاهی رسیده که میان «فرم شاهی» یا فرم‌ مشابه آن و «محتوای دموکراتیک» تضادی ذاتی نمی‌بیند. تجربه ناکامی جمهوری‌ها در تحقق سکولاریسم، عدالت و مشارکت واقعی نشان می‌دهد که راه‌حل، تکرار فرم‌های وارداتی نیست، بلکه بازاندیشی مدلی است که در آن نهادی فراجناحی ضامن وحدت ملی و توزیع واقعی قدرت ضامن دموکراسی باشد. کوتاه آن که مسئله ایران نام رژیم نیست؛ تناسب فرم حکمرانی با تاریخ، فرهنگ و جامعه ایران است. بدون این تناسب، هر جمهوری‌ای، دیر یا زود، به بن‌بست خواهد رسید.

دیدگاهتان را بنویسید