«ایران مال» در کشوری ساخته شد که از اقتصاد جهانی قفل شده است، در حالی که «دبی مال» ثمره «اقتصاد باز و اتصال به جهان» است.
به گزارش سرمایه فردا، «ایران مال» با چشماندازی بلندپروازانه و ابعادی کمنظیر، قرار بود به رقیب سرسخت «دبی مال» در منطقه تبدیل شود. هتل ۵ ستاره، سالن هاکی روی یخ، و فضایی به وسعت چندین زمین فوتبال، همگی نشان از عزم جدی سازندگان برای خلق یک «امپراطوری تجاری» در غرب تهران داشت. اما امروز، پس از گذشت چند سال از افتتاح، «ایران مال» نه تنها به شکوه دبی مال نرسیده، بلکه به نمادی از «شکست یک رویای بزرگ» در اقتصاد سیاسی ایران تبدیل شده است. در آن سوی مرزهای آبی خلیج فارس، «دبی مال» همچنان میزبان میلیونها گردشگر خارجی و برندهای لوکس جهانی است. چرا؟ «ایران مال» در کشوری ساخته شد که از اقتصاد جهانی قفل شده است، در حالی که «دبی مال» ثمره «اقتصاد باز و اتصال به جهان» است.
ایران مال؛ عروسکی تشریفاتی در برابر غول واقعی
«ایران مال» از نظر فیزیکی شاید بتواند با «دبی مال» رقابت کند، اما از نظر «اقتصادی و کارکردی»، فاصلهاش با آن بسیار زیاد است. «دبی مال» نه فقط یک مرکز خرید، که یک «مقصد گردشگری بینالمللی» است. گردشگران از سراسر جهان (اروپا، چین، روسیه، هند و کشورهای عربی) به طور اختصاصی برای بازدید از این مال به دبی سفر میکنند. برندهای لوکس جهانی (مانند گوچی، پرادا، لویی ویتون، رولکس و…) میدانند که دبی مال «ویترین» آنها در خاورمیانه است. اقتصاد دبی «باز» است: هیچ تحریم بینالمللی (به جز موارد محدود) وجود ندارد، نقل و انتقالات مالی آزاد است، ویزای گردشگری به راحتی صادر میشود، و سرمایهگذاران خارجی با خیال راحت در این شهر سرمایهگذاری میکنند.
حالا به «ایران مال» نگاه کنید. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ و بازگشت تحریمهای ثانویه، تمام برندهای اروپایی (و بسیاری از برندهای آسیایی) ایران را ترک کردند. وعده «کارشوی بوگاتی» در ایران مال، سرانجام به «نمایندگی سایپا» تبدیل شد. به جای هرزهگاه برندهای معروف جهانی، فروشگاههای خالی و کافههای بیرونق نشان داد که «تقاضا» (مشتری خارجی و داخلی با قدرت خرید بالا) وجود ندارد. حتی پردیس سینمایی و شهربازی ایران مال نیز نمیتوانند جای خالی یک برند لوکس فرانسوی را پر کنند.
اقتصاد بسته؛ قبرستان پروژههای بزرگ
شکست ایران مال، یک شکست «مدیریتی» یا «مالی» صرف نیست. این یک شکست «راهبردی» است. «ابَر پروژههایی» مانند ایران مال، برای موفقیت نیازمند سه شرط اساسی هستند. اول، «اتصال به اقتصاد جهانی»: آنها نیازمند جذب سرمایهگذار خارجی، برندهای بینالمللی و گردشگران خارجی هستند. بدون این سه ضلع، یک مال عظیم به یک «تالار تشریفاتی» و «سرمایهگذاری راکد» تبدیل میشود. دوم، «شهر بینالمللی»: تهرانی که در آن ایران مال ساخته شده، متأسفانه یک شهر بینالمللی (مانند دبی، استانبول یا کوالالامپور) نیست. زیرساختهای فرودگاهی، هتلها، حمل و نقل عمومی و امنیت سرمایهگذاری در تهران به اندازه کافی برای جذب گردشگران خارجی لوکس توسعه نیافته است. سوم، «اقتصاد آزاد»: سیاستهای ارزی، تجاری و مالی ایران (از جمله محدودیتهای نقل و انتقال ارز، مالیاتهای سنگین، و قوانین پیچیده کسب و کار) به گونهای است که سرمایهگذاران خارجی را فراری میدهد.
به عبارت دیگر، «ایران مال» در «زمان اشتباه، مکان اشتباه، و با فرضیات اشتباه» ساخته شد. سازندگان آن تصور میکردند که برجام پایدار است و ایران به زودی به اقتصاد جهانی متصل میشود. اما پس از خروج ترامپ از برجام و تشدید تحریمها، این فرضیات فرو ریخت. با این حال، پروژه متوقف نشد (به دلیل فشار رانت و فساد). نتیجه، یک «سرمایهگذاری عظیم و راکد» که نه تنها سودی ندارد، بلکه سالانه میلیاردها تومان هزینه نگهداری و استهلاک به سازندگان تحمیل میکند.
پارادایم شیفت؛ نیاز اصلی اقتصاد ایران
«ایران مال» تنها یک نمونه است. در ایران، پروژههای مشابه (مانند برج میلاد، پل طبیعت، پارک چیتگر و…) نیز تا حد زیادی با مشکل «عدم اتصال به جهان» و «کمبود مخاطب خارجی» مواجه هستند. شکست ایران مال، یک «سند افتضاح» برای سیاستگذاران اقتصادی و راهبردی کشور است. این شکست نشان میدهد که «اجرای ابر پروژهها بدون یک پارادایم شیفت بزرگ در سیاست خارجی و اقتصاد» محکوم به شکست است. تا زمانی که ایران به «اقتصاد جهانی» متصل نشود، تحریمها لغو نشوند، و تهران به یک «شهر بینالمللی» تبدیل نگردد، سرمایهگذاری در چنین پروژههایی «سوزاندن سرمایه» است. برای خروج از این وضعیت، دو راه بیشتر وجود ندارد. راه اول، «اصلاحات بنیادین در سیاست خارجی» (بازگشت به برجام، مذاکره با آمریکا، کاهش تنشهای منطقهای) به منظور جذب سرمایه و گردشگر خارجی است.
راه دوم، «تغییر کاربری این ابر پروژهها» از مراکز تجاری لوکس به مراکز فرهنگی، آموزشی، فناوری یا تفریحی عمومی است (که البته با معماری فعلی آنها همخوانی چندانی ندارد). ادامه وضع موجود (نگهداری یک سازه عظیم و خالی) نه تنها به صرفه نیست، بلکه هر سال بر شکاف بین انتظارات و واقعیت میافزاید و اعتبار کشور را در عرصه بینالمللی خدشهدار میکند. «دبی مال» پیروز شد، چون دبی «آزاد» و «جهانی» بود. «ایران مال» شکست خورد، چون ایران «بسته» و «تحریمی» است. این یک قانون ساده و غیرقابل انکار است. تا زمانی که این قانون تغییر نکند، پروژههای مشابه نیز سرنوشتی مشابه خواهند داشت.