گل طلایی گارناچو در زمستان ۲۰۲۴، روزی نماد آغاز عصری تازه در منچستریونایتد بود؛ اما امروز، آن قاب درخشان به یادگاری تلخ از آیندهای بر بادرفته بدل شده است. در حالی که سه ستاره جوان یکی پس از دیگری در آستانه جداییاند، باشگاه با بحران هویت، ساختاری فرسوده و وعدههایی بیثمر دستوپنجه نرم میکند. تحقیر برابر تیم دستهچهاری گریمزبی، تنها نماد کوچکی از سقوطی است که حالا دیگر فقط ورزشی نیست، بلکه فرهنگی و ساختاری است.
علی یاری: آنچه روزی تصویری روشن از آینده تلقی میشد، امروز به یادگاری تلخ از رؤیایی بر بادرفته بدل شده است. در زمستان ۲۰۲۴، وقتی جوانی به نام گارناچو با شور و حرارت توپ را به تور وستهام دوخت و کنار دو همسنوسالش به جشن پرداخت، بسیاری آن لحظه را نشانی از آغاز عصری تازه میدانستند. هواداران چشمانداز روزهایی درخشان را در قامت این سه ستاره نوجوان میدیدند. اما کمتر از دو سال کافی بود تا این قاب نمادین، معنایی کاملاً وارونه به خود بگیرد.
امروز خبرها از فروش گارناچو به لندن و آبیهای استمفوردبریج حکایت میکنند؛ انتقالی که برای باشگاهی با بحران هویت، بیش از هر چیز تسلیم شدن به فشار زمان است. در همان حال، ماینو که از نیمکتنشینی خسته شده، ساز جدایی میزند و هویلوند هم در آستانه سفر به ایتالیاست. آیندهای که قرار بود با این نسل ترسیم شود، خیلی زود در گرداب تصمیمهای کوتاهمدت بلعیده شد.
منچستریونایتد سالهاست میان وعدهها و شکستها سرگردان است. از زمانی که فرگوسن صحنه را ترک کرد، مدیریت باشگاه در دست خانواده گلیزر، بیشتر از آنکه به ساختار و برنامه فکر کند، درگیر مسکنهای لحظهای شده است. مربیان یکی پس از دیگری میآیند و میروند، اما ساختار پوسیده پابرجاست. آموریم هم که با انرژی و امیدواری آغاز کرده بود، حالا در حاشیه زمین همچون فردی فرسوده و بیاعتماد به نفس دیده میشود.
تحقیر برابر گریمزبی دستهچهاری در جام اتحادیه، نماد روشنی از این سقوط است. مربی پرتغالی حتی توان نگاه کردن به ضربات پنالتی را نداشت؛ تصویری که برای هواداران معنایی فراتر از یک شکست ساده دارد. این ناکامیها وقتی عمیقتر حس میشوند که بازیکنان قدیمی از «فضای سمی» درون باشگاه سخن میگویند و کاپیتانهایی همچون لوک شاو به وجود محیطی بیمار اذعان میکنند.
حتی مدیران تازهوارد هم تا این لحظه کاری از پیش نبردهاند. وعده اصلاحات، بیشتر به شعاری بیجان شبیه است تا حرکتی واقعی. سرمایهگذاران جدید هنوز نتوانستهاند فرهنگ فرسوده را دگرگون کنند و تیم هر روز بیشتر در مرداب بیاعتمادی فرو میرود.
برای هواداران، درد اصلی فقط شکستهای پیاپی نیست؛ بلکه تماشای محو شدن نسل جوانی است که قرار بود آینده را بسازد. گل درخشان گارناچو مقابل وستهام، حالا تنها خاطرهای دور است؛ یادگاری از دورانی که امید زنده بود. در اولدترافورد امروز، هیچ شادیای پایدار نمیماند و هیچ وعدهای به ثمر نمیرسد.
سرنوشت باشگاه و سرمربیاش همچنان مبهم است، اما یک حقیقت روشن شده: در خانهای که روزی نماد پایداری بود، اعتماد و امید به همان سرعتی رنگ میبازد که یک تصویر زیبا میتواند به کابوسی نمادین بدل شود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا