به گزارش سرمایه فردا، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در یک کنفرانس خبری بخش مهمی از اهداف جنگ جاری علیه ایران را روشن کرد. اظهاراتی که اگرچه در ظاهر با ادبیات نظامی و امنیتی بیان شد، اما لایههای عمیقتری از راهبرد اسرائیل را نشان میداد. از تغییر معادلات خاورمیانه و تخریب زیرساختهای تسلیحاتی ایران گرفته تا حمایت از ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی خارج از تنگه هرمز و استقبال از تشکیل دولت انتقالی. این گزارش نگاهی دارد به تحلیل این اهداف و پیامدهای آنها برای آینده ایران و منطقه.
در کنفرانس خبری پنجشنبه، نتانیاهو چهار هدف اصلی را مطرح کرد که در مجموع تصویر روشنی از راهبرد اسرائیل در جنگ را ترسیم میکند.
اولین هدف، تغییر معادلات خاورمیانه بود. نتانیاهو تأکید کرد که اسرائیل و آمریکا قصد دارند نظم منطقه را به نفع خود تغییر دهند. این یعنی جنگ با ایران تنها یک درگیری مرزی یا واکنش به تهدیدات نیست، بلکه بخشی از یک پروژه بزرگتر برای بازطراحی نقشه قدرت در منطقه است.
دومین هدف، تخریب زیرساختهای تسلیحاتی ایران بود. نتانیاهو گفت که اسرائیل صنایع مرتبط با توان تسلیحاتی ایران را هدف قرار داده و «کارهای بسیار بیشتری» باقی مانده است. این یعنی حملات به تأسیسات نظامی و صنایع دفاعی ایران ادامه خواهد داشت تا توان موشکی و پهپادی ایران به حداقل ممکن کاهش یابد.
سومین هدف، ایجاد مسیرهای جایگزین انتقال انرژی خارج از تنگه هرمز بود. نتانیاهو از احداث خطوط لوله از طریق شبهجزیره عربستان به اسرائیل حمایت کرد. این یعنی اسرائیل به دنبال بیاثر کردن اهرم استراتژیک تنگه هرمز است که در اختیار ایران قرار دارد.
چهارمین و جنجالیترین هدف، استقبال از تشکیل دولت انتقالی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی بود. نتانیاهو در پاسخ به پرسشی درباره احتمال تغییر حکومت در ایران، گفت که شاهزاده رضا پهلوی در حال تشکیل دولت انتقالی است و از این اقدام استقبال کرد.
در وهله نخست، این پرسش پیش میآید که اگر قرار باشد ایران به یک شریک منطقهای تبدیل شود، چرا باید زیرساختهایش تخریب شود یا مسیرهای ترانزیتیاش دور زده شود؟ چرا اسرائیل با وجود حمایت از تغییر حکومت، همچنان به تخریب صنایع ایران ادامه میدهد؟
برای پاسخ به این معما، باید چند لایه تفسیری را مد نظر قرار داد. لایه اول، نگاه رئالیستی به سیاست بینالملل است. از این منظر، کشورها حتی با متحدان خود نیز رقابت ژئوپولیتیک دارند. ایران، فارغ از نوع حکومت، به دلیل جغرافیا، منابع عظیم هیدروکربنی و جمعیت جوان و تحصیلکرده، پتانسیل تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه را دارد. تخریب زیرساختها و ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی، ایران را حتی با حکومت شاهنشاهی نیز در جایگاهی ضعیفتر قرار میدهد که تا سالها مشغول بازسازی داخلی باشد و نتواند هژمونی اسرائیل در منطقه را به چالش بکشد.
لایه دوم، اصل «تخممرغها را در یک سبد نچیدن» است. نتانیاهو نمیتواند ۱۰۰ درصد مطمئن باشد که حکومت بعدی ایران دقیقاً همانگونه که او میخواهد عمل کند یا اصلاً چنین تغییری به ثبات برسد. از سوی دیگر، احداث خط لوله از عربستان به مدیترانه، اهرمی است که وابستگی جهان به امنیت تنگه هرمز را که در اختیار هر حکومتی در ایران باشد، از بین میبرد. این یک «بیمهنامه» برای غرب و اسرائیل است تا دیگر بابت تهدیدات مربوط به انسداد تنگه، باج ندهند.
لایه سوم تحلیل، به پروژههای کلان منطقهای مانند «پیمان ابراهیم» برمیگردد. هدف این پیمان که اسرائیل با چند کشور عربی امضا کرده، این است که اسرائیل به هاب انرژی و ترانزیت منطقه تبدیل شود. احداث خطوط لوله از عربستان به اسرائیل و سپس به اروپا، بخشی از این پروژه است.
اگر ایران دوباره وارد مدار جهانی شود، با توجه به هزینههای پایینتر انتقال انرژی از خلیج فارس، ممکن است پروژههای اقتصادی اسرائیل و شرکای عربش توجیه خود را از دست بدهند. بنابراین، تثبیت این مسیرهای جدید پیش از هرگونه تغییر در ایران، جایگاه اقتصادی اسرائیل را در آینده تضمین میکند.
تخریب صنایع ایران که نتانیاهو به آن اشاره کرده، صرفاً برای فلج کردن رژیم فعلی نیست. هدف عمیقتر آن، از بین بردن دانش فنی و زیرساخت تولید انبوه است. اسرائیل ترجیح میدهد ایرانِ آینده، کشوری باشد که تسلیحات خود را از غرب «بخرد»، مانند اکثر کشورهای منطقه، نه اینکه خود تولیدکننده و صادرکننده پهپاد و موشک باشد.
این استراتژی را میتوان در حملات به تأسیسات نظامی، کارخانههای موشکی و مراکز تحقیقاتی ایران مشاهده کرد. هدف نهایی این است که ایران حتی پس از تغییر حکومت نیز نتواند به سرعت به یک قدرت نظامی منطقهای تبدیل شود و سالها طول بکشد تا بتواند دانش فنی از دست رفته را بازیابی کند.
آنچه از اظهارات نتانیاهو و تحلیل لایههای آن برمیآید، یک استراتژی دوگانه اما هماهنگ است: ترکیبی از «مهندسی سیاسی» و «تضعیف ساختاری».
اسرائیل در پی ایرانی است که سه ویژگی داشته باشد: نخست، از نظر سیاسی همسو باشد. حمایت از تشکیل دولت انتقالی به رهبری شاهزاده رضا پهلوی، نشانه روشنی از این هدف است. دوم، از دیدگاه استراتژیک خلع سلاح شده باشد. تخریب صنایع تسلیحاتی و زیرساختهای نظامی ایران، این هدف را دنبال میکند. سوم، از دیدگاه ژئوپولیتیک بیاثر شده باشد. ایجاد مسیرهای جایگزین انرژی و دور زدن تنگه هرمز، ایران را از اهرم مهم استراتژیک خود محروم میکند.
در نهایت، این تضاد نشان میدهد که استراتژی فعلی اسرائیل، فارغ از نوع حکومت در ایران، به دنبال تضعیف پایدار ایران به عنوان یک رقیب منطقهای است. حتی اگر حکومت ایران تغییر کند، زیرساختهای تخریب شده، مسیرهای جایگزین انرژی و دانش فنی از دست رفته، سالها طول خواهد کشید تا جبران شود. این همان تصویری است که اسرائیل از آینده ایران در ذهن دارد؛ ایران ضعیف، وابسته و بیاثر در معادلات منطقه.
تجربه جهان نشان میدهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه…
بلیت اکران آنلاین با احتساب مالیات به عددی رسیده که برای بسیاری از خانوادهها قابل…
تیمهای سحر با حضور در مناطق بحرانزده در زمان جنگ به آسیبدیدگان کمک میکنند تا…
کارشناسان میگویند استفاده از گونههای بومی و مقاوم به کمآبی میتواند کیفیت فضای سبز پایتخت…
پرونده قتل مشکوک یک کشاورز با نبود ادله قطعی و ناتوانی در اجرای قسامه به…
تصویری از بحران فعلی اقتصاد جهانی پیچیده است. آنچه امروز میتوان گفت این است که…