قتل بر سر تتو

قتل بر سر تتو

پدرم وقتی این موضوع را فهمید به حدی عصبانی شد که سرخ شده بود و در خانه‌مان بر سر این موضوع دعوا و جاروجنجال راه افتاد.

فاطمه شیخ علیزاده: اواخر سال ۱۴۰۳ بود که فرزندان مرد ۶۴ساله‌ای به نام مراد پیکر غرق در خون پدرشان را که در جریان یک درگیری مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته بود به یکی از بیمارستان‌های استان البرز منتقل کردند.  ضربه‌ای عمیق با چاقو به گردن مراد وارد شده بود و خونریزی وسیعی داشت. تلاش کادر درمان برای نجات جان مراد آغاز شد؛ اما به‌رغم انجام اقدامات درمانی، معالجه موثر واقع نشد و مراد جان خودش را از دست داد.

به‌این‌ترتیب با اعلام از سوی کادر درمان بیمارستان، رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و یک پرونده با موضوع قتل روی میز بازپرس کشیک قرار گرفت.  تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی برای رسیدگی به موضوع بالای سر جسد مقتول در سردخانه بیمارستان حاضر شدند و مشخص شد علت تامه فوت اصابت ضربه چاقو به گردن مراد بوده است.  در ادامه جسد با دستور بازپرس جنایی برای انجام معاینات و آزمایش‌های لازم به سردخانه بیمارستان منتقل شد.

‌ تحقیقات ابتدایی

در اولین گام از تحقیقات مشخص شد که مراد با عده‌ای از اهالی روستای محل زندگی‌اش واقع در نزدیکی شهرستان ملارد، مقابل خانه خودش درگیر شده بود که در جریان درگیری مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفت. یکی از پسران مقتول که پدرش را با حالت زخمی و مجروح به بیمارستان رسانده بود، در جریان تحقیقات اولیه هدف تحقیق قرار گرفت و به مأموران جنایی گفت:

«ما سه برادر و یک خواهر هستیم که پدرم روی تربیت هر چهار فرزندش خیلی حساس بود. او همیشه دلش می‌خواست ظاهر و رفتار ما آراسته و مودبانه باشد و دلش نمی‌خواست به سمت خط خلاف برویم. پدرم خطوط قرمز زیادی داشت. مثلاً دلش نمی‌خواست ما خالکوبی انجام دهیم یا پیرسینگ داشته باشیم. می‌گفت ظاهر شما نباید خارج از عرف و چارچوب خانواده باشد.»

تا اینکه پسر کوچک خانواده روی بدنش یک خالکوبی انجام داد: «روز قبل از حادثه بود که وقتی برادر کوچکم به خانه آمد، متوجه شدیم روی بدنش خالکوبی انجام داده است. پدرم وقتی این موضوع را فهمید به حدی عصبانی شد که سرخ شده بود و در خانه‌مان بر سر این موضوع دعوا و جاروجنجال راه افتاد.

برادرم که با خشم و عصبانیت پدرم مواجه شد، سعی کرد خودش را از گناه مبرا کند و گفت که قصد انجام این کار را نداشته و به اصرار یکی از دوستانش به نام پیمان، در منگنه تعارف قرار گرفته و مرکز تتو رفته است. بعد برای اینکه دوستانش گمان نکنند او بچه و بی‌دست و پاست، بالاخره تن به انجام تتو داده تا جلوی دوستانش کم نیاورد و از جانب آنها پذیرفته شود.»  پسر مقتول ادامه داد: «وقتی پدرم متوجه شد که برادرم از ترس طردشدگی توسط دوستانش تن به این کار داده است، از دست پیمان خیلی ناراحت شد که برادرم را به این کار مجبور کرده بود.»

فاز اول درگیری

آن شب مراد مقابل خانه پدری پیمان رفته بود. پسر مقتول ادامه داد: «خانواده پیمان از اقوام دور ما هم بودند که در همین روستای محل سکونت ما زندگی می‌کردند. پدرم برای اعتراض به این رفتار پیمان مقابل خانه‌شان رفت و آنجا با آنها بحث و درگیری لفظی پیدا کرده بود. پیمان هم گفته بود پسرت دلش می‌خواست این کار را انجام دهد و بچه کوچکی نیست که ما او را به کاری وادار کنیم. در این میان با میانجیگری چند نفر از اهالی روستا و همسایه‌های پیمان ماجرا فیصله پیدا کرده بود و پدرم به خانه برگشت.»

درگیری مرگبار

اما فردای آن روز باز هم پیمان به همراه تعدادی از اقوام و دوستانش برای درگیری مقابل خانه مراد آمده بودند که این بار دعوا بالا گرفت و در این میان یکی از جوانان همراه پیمان با چاقو ضربه‌ای به گردن مراد زد و از مهلکه گریخت. مأموران جنایی با در دست داشتن اطلاعات اولیه، فردی را که ضربه کاری را به گردن مراد وارد کرده بود شناسایی کردند.

مشخص شد که این فرد ۳۱ساله یکی از دوستان پیمان به نام مسعود بوده است که در اقدام ضربتی پلیس شناسایی و دستگیر شد.  متهم در برخورد با مأموران جنایی به شرکت در درگیری مرگبار و وارد کردن ضربه کاری به گردن مراد اعتراف کرد. با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه سیزدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و مسعود برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت.

در دادگاه

در ابتدای جلسه رسیدگی فرزندان مراد و پدر سالخورده او، به‌عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند.  سپس مسعود در جایگاه دفاع قرار گرفت و گفت: «شب قبل از حادثه پیمان با حالتی آشفته و پریشان به خانه ما آمد. می‌گفت یکی از آشنایان آنها به نام مراد مقابل خانه‌شان آمده و دعوا راه انداخته است به همین خاطر اعصابش خرد بود. پیمان می‌گفت که با پسر مراد برای انجام خالکوبی رفته بودند؛ اما حالا مراد او را مقصر می‌دانست و بعد از مراجعه مراد به مقابل خانه‌شان؛ خانواده پیمان هم او را سرزنش کرده و گفته بودند که چرا پسر مراد را با خود بردی. اما پیمان می‌گفت من تقصیر ندارم و خودش به خالکوبی علاقه داشت.»

متهم ادامه داد: «آن شب برای اینکه حال پیمان بهتر شود با همدیگر مشروب خوردیم و پیمان شب را هم خانه ما خوابید. فردای آن روز وقتی دیدم هنوز از این اتفاق ناراحت است به او پیشنهاد دادم که برای آشتی با خانواده مراد و صلح و سازش به مقابل خانه‌شان برویم. من به همراه برادرزنم و دو تا از دوستانم مقابل خانه مراد رفتیم؛

اما آنجا وقتی او به ما فحش داد من عصبانی شدم و چاقو کشیدم. در جریان نزاع ضربه‌ای وارد کردم که درست به گردن او برخورد کرد.»  قاضی گفت: «مقتول شب قبل با وساطت همسایه‌ها به خانه‌اش برگشته و ماجرا فیصله پیدا کرده بود. در واقع صلح بین آنها برقرار بود. پس دلیل مراجعه مجدد شما به خانه مراد نمی‌توانست برای ایجاد آشتی باشد و قصد درگیری داشتید.»

متهم گفت: «من در جریان اتفاقات شب قبل نبودم و برای کمک به دوستم به آنجا مراجعه کردم.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.

دیدگاهتان را بنویسید