این بازیگر جوان از چالشهای اولین نقش اصلی، شکستن تابوها در کنار استادان سینما و دغدغههای نسلی میگوید که پشت درهای بسته سینما منتظر دیدهشدن هستند

فاطمه برزویی: سینمای ایران همیشه تشنه چهرههای جدید است، اما مسیر ورود به این عرصه، مسیر همواری نیست. سالهاست که چهرههای تکراری نقشهای مختلف را از آن خود کردهاند و جوانان مستعد، در پشت سدهای بلند روابط و کلیشهها، منتظر فرصتی برای اثبات خود هستند. در این میان، گهگاه نامی جدید از میان هزاران نفر قد علم میکند و روی پرده نقرهای میدرخشد. «مهبد جهاننوش» یکی از همین نامهاست. جوانی که با فیلم سینمایی «بچه مردم» به کارگردانی محمود کریمی، ناگهان در قامت یک نقش اصلی ظاهر شد و توانست توجهات بسیاری را به خود جلب کند.
حالا، همزمان با اکران آنلاین «بچه مردم» پای صحبتهایش نشستیم؛ همچنان پرشور و پرانرژی، اما با نگاهی پختهتر که رگههایی از واقعبینی و گاه گلایه از وضعیت موجود در آن دیده میشود. از روزهای سخت تمرین میگوید، از سکانسهای نفسگیری که در کنار بزرگان سینما ایفا کرده، از تابویی که در یک آغوش مادرانه شکسته شد و از دردی که نسل او در مسیر بازیگری متحمل میشود. آنچه میخوانید، روایتی است از گفتوگوی ما با بازیگری که معتقد است بزرگترین ضربه را جوانان امروز از عدم اعتماد و نبود بستر مناسب میخورند، نه از کمبود استعداد.
قصه مهبد جهاننوش در این فیلم، از جایی شروع میشود که یک فراخوان بازیگری، مسیر زندگی یک جوان علاقهمند را تغییر میدهد. او درباره اولین مواجهه با این پروژه و انتخاب شدنش میگوید: «همه چیز از یک فراخوان سراسری شروع شد. گفته بودند عکس و رزومه بفرستید. من هم مثل خیلیهای دیگر اطلاعاتم را فرستادم. راستش را بخواهید، در این سینما که همه چیز با معرفی پیش میرود، آدم کمتر امید دارد که از طریق یک فراخوان ساده به نتیجه برسد. اما رفتیم، دیده شدیم و تست دادیم. مثل روال بقیه کارها، چندین مرحله تست سخت و نفسگیر از ما گرفتند.»
این تستها در نهایت به انتخاب او برای نقش اصلی ختم شد. نقشی که چالشهای عجیبی برای یک بازیگر تازهکار به همراه داشت: «من در میان چهار کاراکتر اصلی، برای نقش محوری انتخاب شدم. چالش خیلی زیاد بود. اولین باری بود که من در یک فیلم سینمایی نقش اصلی را بر عهده داشتم و همین موضوع بار روانی سنگینی داشت. از طرف دیگر، ما این کاراکتر را از دوران کودکی تا بالای بیست سالگی میدیدیم. حفظ کردن راکوردها، تغییر تن صدا، مدل راه رفتن و بازی کردن در سنین مختلف، یکی از بزرگترین چالشهای من بود.»
مهبد معتقد است که جنس بازی در فیلم «بچه مردم» با کارهای رئال و روزمره متفاوت است. او با اشاره به فضای خاص فیلم میگوید: «مدل بازی کردن در این سبک فیلمهای فانتزی کاملا فرق میکند. ما نمیتوانستیم مثل فیلمهای اجتماعی و رئال جلوی دوربین ظاهر شویم. برای رسیدن به این لحن، یک پروسه تمرینی طولانی و فشرده با آقای صلاحی داشتیم.»
اما چالشها به همین جا ختم نمیشد. فیلم در دهههای گذشته روایت میشد و این یعنی پرتاب شدن به دنیایی که مهبد هرگز آن را ندیده بود: «چالش بعدی من بازی کردن در آن دهه خاص بود. فضا مربوط به زمان حال نبود، بلکه در دهه ۴۰ و یا ۵۰ میگذشت. درک اتمسفر آن زمان، لحن صحبت کردن و رفتارهای اجتماعی آن دوران نیازمند مطالعه و تمرین بود. از طرفی، کاراکتر من موتورسواریهای زیادی داشت. من اصلا موتورسواری بلد نبودم! تمام آن سکانسهای موتورسواری کراس در فیلم را خودم بازی کردم، اما قبل از آن مجبور شدم در کلاسهای فشرده موتورسواری شرکت کنم و زمین خوردنهای زیادی را تجربه کنم.»
بخش مهمی از فیلم «بچه مردم» در حال و هوای جنگ و دفاع مقدس میگذرد. جهاننوش که پیش از این تجربه کوتاهی در فیلم «غریب» داشت (تجربهای که به دلیل طولانی شدن زمان فیلم در تدوین حذف شد)، این بار با تمام وجود درگیر فضای جنگی شد. این بازیگر درباره رسیدن به اتمسفر جوانان دهه شصت و حضور در جبههها میگوید: «برای درک آن فضا، مستندهای شهید آوینی را میدیدیم. ساعتها مینشستیم و به آن اتمسفر خیره میشدیم تا بفهمیم آن جوانها و نوجوانها با چه حالی، با چه نگاهی و برای چه هدفی به جنگ میرفتند. آن مستندها به شدت به من کمک کرد تا از نظر حسی با کاراکترم هماهنگ شوم.»
او از سختیهای تولید در شهرک دفاع مقدس میگوید: «اکثر لوکیشنهای بخش جنگی ما در شهرک دفاع مقدس بود. آنجا هوای خاص خودش را دارد. خاک، انفجار، گرمای طاقتفرسا و شرایط سخت فیزیکی. وقتی در قصه وارد بخش جنگ شدیم، پروژه به مراتب سختتر و طاقتفرساتر شد. جنگ در سینما شوخی نیست، حتی ادای آن را درآوردن هم فیزیک و روان بازیگر را درگیر میکند.»
یکی از نقاط عطف در مسیر حرفهای هر بازیگر جوانی، همبازی شدن با چهرههای ماندگار سینماست. مهبد در این پروژه شانس این را داشت که در کنار نامهایی چون رضا کیانیان، گوهر خیراندیش، حسن معجونی و بهروز شعیبی قرار بگیرد. وقتی از او در این باره میپرسیم، چشمانش برق میزند: «بازی کردن جلوی چنین آدمهایی، حس عجیبی دارد. کسانی که روزگاری در بچگی فیلمهایشان را میدیدم و آرزو داشتم فقط یک بار از نزدیک ببینمشان، حالا پارتنر من بودند. از همه آنها یاد گرفتم، اما واقعا نمیتوانم نام ببرم چون تکتکشان به من کمک کردند. آقای کیانیان را شاید فقط یکی دو روز در فیلمبرداری دیدم، اما در همان دو روز، از نظر تکنیکال چیزهایی از او یاد گرفتم که در هیچ کلاسی تدریس نمیشود. آقای معجونی، آقای شعیبی… اینها اساتیدی هستند که حضورشان وزن صحنه را تغییر میدهد.»
او معتقد است که بازی در کنار این بزرگان، عیار کار او را هم بالا برده است: «من از آدمهای مختلفی که فیلم را دیدهاند پرسیدم؛ همه معتقد بودند وقتی جلوی این اساتید بازی میکنی، مدل بازیات فرق میکند. پارتنر قدرتمند، بازی تو را هم جابهجا میکند و بالا میکشد. حضور آنها برای من یک کلاس درس فشرده و بینظیر بود.»
بخش جذاب و پر احساس گفتوگوی ما، جایی است که به یک سکانس خاص میرسیم. سکانسی که در آن مهبد جهاننوش و گوهر خیراندیش، در نقش مادر و پسر، در آغوش هم قرار میگیرند. در سینمای ایران که محدودیتهای خاص خود را دارد چنین صحنههایی به ندرت خلق میشوند و اگر بشوند به شدت وایرال و بحثبرانگیز خواهند شد.
مهبد با لبخندی حاکی از رضایت از نتیجه کار میگوید: «ما در سینمای ایران کمتر صحنههای در آغوش گرفتن را دیدهایم. آن سکانسی که من خانم خیراندیش را بغل کردم، به یکی از تاثیرگذارترین سکانسهای فیلم تبدیل شد. در جشنواره و در زمان اکران، خودم با چشمانم دیدم که مردم با دیدن آن صحنه دست زدند و خیلیها اشک ریختند. میتوانم بگویم آن لحظه، یک تابوشکنی در سینما بود.»
او پرده از راز پشت صحنه این سکانس برمیدارد: «کارگردان دو مدل از این صحنه گرفت؛ یک بار با بازیگر دوران کودکی من و یک بار با خودم. خیلیها اصرار داشتند که بهتر است کودک را بغل کند تا حاشیهای نداشته باشد. اما خانم خیراندیش اصرار عجیبی داشت. او معتقد بود حس مادرانه و پسرانه دقیقا در همان لحظهای درمیآید که خود مهبد این کار را بکند. پافشاریهایشان جواب داد و به نظرم یکی از ماندگارترین لحظات فیلم ثبت شد. ثابت شد که این یک حس انسانی است و اصلا چیز عجیب و غریبی نیست.»
مهبد از سکانس سخت دیگری با گوهر خیراندیش یاد میکند که نشان از بزرگواری این بازیگر پیشکسوت دارد: «سکانسی داشتیم که من باید با ولع و حرص زیادی غذا میخوردم. آن یکی از سختترین سکانسها بود. برداشتها زیاد شد. من شاید ده تا پانزده بار آن ظرف غذا را تا ته خوردم. در نهایت حالم به شدت بد شد. اما چیزی که هیچوقت یادم نمیرود، رفتار خانم خیراندیش بود. بعد از هر برداشت، هوای مرا داشت. میآمد با بچههای پشت صحنه صحبت میکرد که سریعتر بگیرید، حال این بچه بد شد. او طوری رفتار میکرد که تو واقعا حس میکردی مادرت کنارت ایستاده است. کلماتش، نگاهش و حمایتش باعث میشد من واقعا فکر کنم در حال بازی مقابل مادر واقعیام هستم.»
بحث به تفاوتهای بازی در تئاتر و تصویر کشیده میشود. جهاننوش که خاستگاهش تئاتر است، نگاهی پخته به این دو مدیوم دارد: «دنیای این دو با هم فرق میکند. دنیای آنها کاملا مجزاست. در تئاتر همه چیز زنده است. تو روی صحنه هستی، نفس به نفس تماشاگر. میتوانی هر کاری دلت میخواهد بکنی، بازیات را کم و زیاد کنی و همان لحظه بازخورد بگیری. لذت بازی در تئاتر برای من بسیار بیشتر است چون تو در لحظه خلق میکنی و همان جا اثرش را میبینی.»
اما او به خوبی از بیرحمی دوربین سینما آگاه است: «تصویر داستان دیگری است. در سینما اندازه بازی به شدت مهم است. تو ممکن است روی صحنه یک بازیگر تئاتر شاهکار باشی، اما جلوی دوربین مخاطب تو را پس بزند. در سینما تکنیک حرف اول را میزند. دوربین دروغ را میفهمد و اگر تکنیک نداشته باشی، اغراقهایت بیرون میزند. من هر دو مدیوم را دوست دارم و هر کدام برایم جذابیتهای خاص خودشان را دارند.»
پایانبخش گفتوگوی ما، رسیدن به دغدغهای است که شاید حرف دل بسیاری از جوانان همنسل مهبد باشد. وقتی از نگاهش به آینده میپرسیم، لحنش کمی تلخ میشود: «آینده را باید با امید نگاه کرد، اما متاسفانه وقتی به همسن و سالهای خودم در این عرصه نگاه میکنم، یک ناامیدی پنهان میبینم. اصلا معلوم نیست چه قرار است بشود. هر بار که میخواهیم کار کنیم، یک اتفاقی میافتد، یک سنگی جلوی پایمان میافتد.»
او از بیعدالتی در توزیع نقشها گلهمند است: «بستر باید برای جوانها فراهم شود. البته الان کمکم در پلتفرمها و برخی فیلمها میبینیم که بازیگران جدیدی تزریق میشوند و این امیدوارکننده است. اما هنوز هم میبینیم بازیگرانی با ۳۰ یا ۴۰ سال سن دارند نقش یک دانشجوی بیست ساله را بازی میکنند! چرا؟ در حالی که ما و امثال ما که دقیقا در سن همین نقشها هستیم، بیرون نشستهایم. من نمیگویم حتما من بازی کنم، صدها بازیگر مستعد تئاتر هستند که بیکارند و هیچ پیشنهادی ندارند.»
مهبد جهاننوش، با تمام این گلایهها، هنوز در ابتدای راه است. او که به زودی با یک سریال در یکی از پلتفرمهای نمایش خانگی مهمان خانهها خواهد شد، میخواهد بماند و بجنگد. او دیگر آن جوانی نیست که فقط رزومهاش را برای یک فراخوان فرستاد؛ او حالا بازیگری است که طعم تلخ و شیرین سینما، خاکریزهای جنگی و آغوش گرم صحنه را چشیده است. او منتظر نقشهای جدید در ژانرهای مختلف است تا ثابت کند نسل جدید سینمای ایران، اگر فرصتی پیدا کند، میتواند شگفتیساز شود. زندگی و سینما برای او ادامه دارد، پر از چالش، پر از سکانسهای سخت، و البته، پر از امید به آیندهای که شاید روزی مال آنها باشد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا