بر اساس عقل سلیم، نه بر اساس آموزههای ایدئولوژیک، در مورد اقتصاد بازار قضاوت کنیم. پذیرش این حقیقت که «بازار» یک واقعیت انکارناپذیر است ، اولین گام برای اصلاح و بهبود آن است. انکار بازار، فقط آن را به «بازار سیاه» و «بازار رانت» تبدیل میکند.
مونا موسوی: در سالهای اخیر، به ویژه با تشدید تحریمها و بحرانهای اقتصادی، موج جدیدی از مخالفت با «اقتصاد بازار» در میان برخی جریانات فکری و سیاسی شکل گرفته است. استدلال اصلی آنها این است که «اقتصاد بازار» به معنای «تسلط سرمایهداران و حاجیبازاریها» بر اقتصاد کشور و تضعیف تولیدکنندگان خرد و مصرفکنندگان است. اما آیا دفاع از اقتصاد بازار واقعاً به معنای دفاع از عدهای بازرگان و تاجر خاص است؟ یا اینکه این تصویر، یک «تحلیل عوامانه و تقلیلگرایانه» از یک مفهوم پیچیده و علمی است؟ این گزارش به تشریح ماهیت واقعی اقتصاد بازار و پاسخ به این اتهامات میپردازد.
بازار فقط سبزه میدان و ناصر خسرو نیست
مخالفان اقتصاد بازار، عمدتاً با ارائه یک تصویر «بسیار عوامانه» از مفهوم بازار، سعی میکنند آن را به اماکن و حجرههای خاصی مانند «سبزه میدان، خیابان ناصر خسرو، مولوی و خیام» تقلیل دهند. سپس با این ترفند، دفاع از اقتصاد بازار را به «دفاع از عدهای حاجیبازاری و تاجر سرمایهدار» فرو میکاهند و القا میکنند که مدافعان اقتصاد بازار، پشتیبان منافع یک طبقه خاص (سرمایهداران) هستند. اما این تصویر، نه تنها ناقص، بلکه گمراهکننده است. «بازار» یک «مفهوم ذهنی» است، نه یک مکان فیزیکی. هر جایی که «عرضه» (تولیدکنندگان کالا و خدمات) و «تقاضا» (خریداران و مصرفکنندگان) یکدیگر را پیدا کنند و مبادله انجام شود، بازار شکل میگیرد. برای مثال، یک تولیدکننده کفش ممکن است مشتریان خود را در «اینستاگرام» پیدا کند. یک آموزگار زبان انگلیسی ممکن است خدمات آموزشی خود را در «یوتیوب» عرضه کند. یک توسعهدهنده نرمافزار ممکن است محصول خود را در «گوگل پلی» یا «اپ استور» بفروشد. یک کشاورز ممکن است محصول خود را در «بورس کالا» به فروش برساند. همه اینها، «بازار» هستند، اما هیچ کدام از آنها به «سبزه میدان» یا «ناصر خسرو» محدود نمیشوند. بنابراین، دفاع از اقتصاد بازار، دفاع از «حق مبادله داوطلبانه» بین عرضهکنندگان و تقاضاکنندگان است، نه دفاع از یک مکان فیزیکی یا یک قشر خاص.
ریشههای تقاضا؛ نیازها، امیال و غرایز
انسانها به طور طبیعی نیازهای گوناگونی دارند. از نیازهای اولیه (مانند غذا، پوشاک، مسکن و دارو) تا نیازهای ثانویه (مانند تحصیل، سرگرمی، سفر و زیبایی). این نیازها، ریشه در امیال و غرایز انسانی دارند. برای هر نیازی، «تقاضا» شکل میگیرد. به طور طبیعی، برای هر تقاضایی، یک سمت «عرضه» نیز شکل میگیرد. برخی از افراد به تولید کالا و خدمات میپردازند تا به این تقاضاها پاسخ دهند. بنابراین، «بازار» (محل تلاقی عرضه و تقاضا) نه یک ساختار تحمیلی، که یک «پدیده طبیعی» ناشی از ذات انسان است. حتی اگر دولتی تصمیم بگیرد بازار یک کالای خاص (مثلاً خودرو) را سرکوب کند و قیمت را دستوری تعیین نماید، بازار ناپدید نمیشود. فقط «زیرزمینی» و «غیررسمی» میشود. نمونه بارز آن، «بازار مشروبات الکلی» (که مصرف آن در ایران ممنوع است) و «بازار خدمات جنسی» است. این بازارها وجود دارند، اما غیررسمی، پرهزینه و همراه با جرم و جنایت هستند. بنابراین، نفی و سرکوب بازار، نه تنها آن را از بین نمیبرد، بلکه آن را به سمت «بازار سیاه» و «فساد» سوق میدهد.
چگونه میتوان با اقتصاد بازار مخالف بود؟
بر اساس عقل سلیم، چگونه میتوان با مفهومی که در آن «عرضهکنندگان و تقاضاکنندگان کالاها و خدمات» به صورت داوطلبانه و بر اساس «قیمت و مطلوبیت» با یکدیگر مبادله میکنند، مخالف بود؟ مخالفان اقتصاد بازار، اگر واقعاً معتقدند که «مفهوم ذهنی بازار» باید برداشته شود، لطفاً جایگزین عملی خود را معرفی کنند. آیا آنها معتقدند که «دولت» باید تصمیم بگیرد چه کالایی، به چه مقدار، با چه کیفیتی، با چه قیمتی و توسط چه کسی تولید شود؟ تجربه تاریخی «اقتصادهای برنامهریزی شده متمرکز» (مانند اتحاد جماهیر شوروی سابق، آلمان شرقی، کوبا و کره شمالی) نشان داده است که این مدل، به «کمبود مزمن کالا»، «صفهای طولانی»، «فساد گسترده» و در نهایت «فروپاشی اقتصادی» منجر میشود. آیا مخالفان اقتصاد بازار، طرفدار مدلی هستند که در آن «بازار سیاه» و «رانتخواری» و «تبانی بین مسئولان و واسطهها» جایگزین مکانیسم قیمت میشود؟ اگر پاسخ مثبت است، باید آثار آن را در کشورهای مشابه مشاهده کنند. نفی اقتصاد بازار، به معنای نفی «مبادله داوطلبانه» است. و نفی مبادله داوطلبانه، به معنای «اجبار» و «تحمیل» از سوی دولت است.
دفاع از بازار؛ دفاع از مصرفکننده، نه تاجر
دفاع از اقتصاد بازار، در درجه اول «دفاع از حقوق مصرفکننده» است، نه دفاع از تاجر و سرمایهدار. در یک بازار رقابتی، تولیدکنندگان و فروشندگان برای جذب مشتری، ناچارند «کیفیت را بالا ببرند، قیمت را پایین بیاورند و خدمات پس از فروش را بهبود بخشند». اگر این کار را نکنند، مشتریان به سراغ رقبا میروند و آنها از بازار حذف میشوند. بنابراین، «رقابت» بهترین محافظ منافع مصرفکننده است. اما در غیاب بازار رقابتی (مانند اقتصاد دستوری و انحصاری)، نه خبری از کیفیت است و نه خبری از قیمت مناسب. مصرفکننده مجبور است همان کالای بیکیفیت را با قیمت گزاف از تولیدکننده انحصاری (دولتی یا خصولتی) بخرد و اگر نپسندد، هیچ گزینه دیگری ندارد. در چنین شرایطی، «سرمایهداران» و «تاجران» واقعی، همانهایی هستند که با نفوذ سیاسی خود، مانع واردات و تولید رقبا میشوند. اینها همان «حاجیبازاریهایی» هستند که مخالفان اقتصاد بازار از آنها انتقاد میکنند. در اقتصاد بازار آزاد، این افراد به دلیل ناکارآمدی و گرانفروشی، توسط رقبا حذف میشوند. بنابراین، دفاع از اقتصاد بازار، دفاع از «مکانیسمی» است که بهترین کالا با بهترین قیمت را به دست مصرفکننده میرساند، نه دفاع از عدهای تاجر خاص. نقد منصفانه اقتصاد بازار باید مبتنی بر «شکستهای بازار» (مانند آلودگی محیط زیست، اطلاعات نامتقارن، انحصار طبیعی و…) باشد، نه مبتنی بر «تحلیل عوامانه و ایدئولوژیک» که بازار را به «عدای حاجیبازاری» تقلیل میدهد.
بر اساس عقل سلیم، نه بر اساس آموزههای ایدئولوژیک، در مورد اقتصاد بازار قضاوت کنیم. پذیرش این حقیقت که «بازار» یک واقعیت انکارناپذیر است ، اولین گام برای اصلاح و بهبود آن است. انکار بازار، فقط آن را به «بازار سیاه» و «بازار رانت» تبدیل میکند. و این، به نفع هیچکس (جز فاسدان و فرصتطلبان) نیست.