گاز تهدید جدید خانوادهها شد. پس از آنکه رییس جمهور گفت به جای گاز مردم از برق استفاده کنند. این نشانه بارز افزایش ناترازی است و احتمالا قطعی گاز اوج میگیرد.
به گزارش سرمایه فردا، ناترازی گاز باعث شد که مسعود پزشکیان امروز بگوید مردم در خانه به جای گاز برق داشته باشند. این مسأله ناشی از ضعف سیاستگذاری در حوزه نفت و گاز است. از منظر سیاستگذاری فشار یکطرفه بر مردم نهتنها ناکارآمد است، بلکه میتواند به بیاعتمادی و کاهش مشارکت اجتماعی منجر شود. مردم زمانی همراه میشوند که احساس کنند دولت نیز مسئولیت خود را انجام میدهد؛ نه اینکه تمام بار بحران بر دوش خانوارها گذاشته شود. نوسازی تجهیزات گرمایشی، برخلاف تغییر رفتار، صرفهجویی پایدار و قابل برنامهریزی ایجاد میکند؛ صرفهجوییای که مدیران انرژی میتوانند برای برنامهریزی تولید و تأمین گاز زمستان روی آن حساب کنند.
از سوی دیگر، کاهش مصرف گاز در مقیاس ملی، هزینههای سنگین توسعه تولید را کاهش میدهد و امنیت انرژی کشور را تقویت میکند. این یعنی سرمایهگذاری در بهینهسازی، نهتنها به نفع مردم است، بلکه به نفع دولت و اقتصاد ملی نیز هست. تجربههای واقعی نشان دادهاند که جایگزینی تجهیزات فرسوده میتواند صرفهجویی روزانه را از ۱.۹۳ مترمکعب به بیش از ۶ مترمکعب برساند؛ صرفهجوییای پایدار، قابل اتکا و یکی از معدود ابزارهای واقعی برای مهار بحران ناترازی گاز.
بحران گاز با توصیههای ساده و پویشهای تبلیغاتی حل نمیشود. این بحران نتیجه سالها سوءمدیریت، بیتوجهی به زیرساختها و نادیدهگرفتن راهکارهای علمی است. اگر وزارت نفت همچنان به جای اصلاح ساختاری، مردم را هدف قرار دهد، نهتنها بحران حل نخواهد شد، بلکه هر زمستان شدیدتر از قبل بازخواهد گشت. راهحل روشن است: بهینهسازی تجهیزات، نوسازی زیرساختها و مدیریت علمی مصرف. هر چیز دیگری، فقط اتلاف وقت و تکرار اشتباهات گذشته است
با وجود همه تصورات رایج، سهم مصارف لوکس در بحران ناترازی گاز بسیار ناچیز است. دادههای رسمی نشان میدهد که اگرچه در بالاترین هزارک مصرفی، خانوارهای بسیار مرفه با ویلاها، استخرها و تجهیزات گرمایشی پرمصرف حضور دارند، اما این گروه تنها یکدهم درصد از کل مشترکان را تشکیل میدهد و در مجموع فقط پنجدهم درصد از مصرف گاز کشور را به خود اختصاص میدهد. بنابراین، نسبتدادن بحران ناترازی به «مصرف لوکس ثروتمندان» یک خطای تحلیلی است. واقعیت این است که بخش عمده گاز کشور توسط طیف گستردهای از مردم در دهکهای مختلف مصرف میشود و ریشه بحران در جای دیگری است: سیاستگذاری غلط، تجهیزات فرسوده و نبود مدیریت مصرف.
در همین نقطه است که اهمیت بهینهسازی مصرف خانگی آشکار میشود. برخلاف تصور عمومی، راهحل بحران گاز نه در پروژههای سنگین و زمانبر افزایش تولید، بلکه در اصلاح مصرف خانگی نهفته است. طرح «کارور گاز» بهتنهایی توان آزادسازی ۱۹۷ میلیون مترمکعب گاز در روز را دارد که میتواند کل ناترازی فعلی کشور را پوشش دهد. هزینه آزادسازی گاز از طریق بهینهسازی نیز بهمراتب کمتر از توسعه میادین جدید است و مهمتر اینکه این طرح با سرمایهگذاری بخش خصوصی قابل اجراست، نه با بودجه دولتی. در حالی که افزایش تولید به ۱۰ تا ۲۰ سال زمان و دهها میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد، بهینهسازی مصرف میتواند در بازه ۳ تا ۵ ساله نتیجه بدهد و کشور را از بحران نجات دهد.
به دلیل ناترازی، روزانه حدود ۶۰ میلیون مترمکعب گاز که باید برای حفظ فشار مخازن نفتی تزریق میشد، صرف مصرف روزمره شده است. این تصمیم کوتاهمدت، بهای سنگینی دارد: از دست رفتن امکان افزایش ضریب بازیافت نفت به میزان ۱۶.۳ میلیارد بشکه. این یعنی نابودی ثروتی معادل ۸۱۵ میلیارد دلار؛ ثروتی که متعلق به نسلهای آینده بود و با ادامه روند فعلی، برای همیشه از دست خواهد رفت.
چشمانداز آینده نیز امیدوارکننده نیست. اگر اقدامی جدی صورت نگیرد، تولید گاز کشور تا سال ۱۴۰۹ کاهش خواهد یافت و برای حفظ سطح فعلی تولید، دستکم ۲۵ میلیارد دلار سرمایهگذاری و فناوریهای پیشرفته لازم است. در مقابل، تقاضا با سرعتی نگرانکننده در حال افزایش است و پیشبینی میشود تا سال ۱۴۱۰ به بیش از ۱۲۰۰ میلیون مترمکعب در روز برسد. ترکیب این دو روند، کشور را در آستانه یک ناترازی ۶۰۰ میلیون مترمکعبی قرار میدهد؛ شکافی که میتواند اقتصاد ایران را فلج کند.
در این میان، یکی از بزرگترین سوءتفاهمها در سیاستگذاری انرژی، تصور غلط درباره الگوی مصرف گاز در بخش خانگی است. برخلاف تصور رایج، مصرف بالای گاز لزوماً به دهکهای پردرآمد مربوط نیست. بررسی دادهها نشان میدهد تفاوت معناداری میان دهکها وجود ندارد و حتی دهک دهم تقریباً به اندازه دهک ششم مصرف میکند. نکته مهمتر اینکه دهکهای پایین برای گرمکردن هر مترمربع خانه، گاز بیشتری مصرف میکنند؛ نه بهخاطر رفاه بیشتر، بلکه بهدلیل تجهیزات فرسوده، بخاریهای کمبازده و عایقبندی ضعیف. این یعنی بخش بزرگی از مصرف بالا، نه ناشی از اسراف، بلکه نتیجه فقر انرژی و نبود دسترسی به تجهیزات استاندارد است.
این تصویر روشن میکند که بحران گاز تنها یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست؛ یک بحران مدیریتی، ساختاری و اجتماعی است. وزارت نفت سالهاست بهجای اصلاح ریشهای مشکلات، با مُسکنهای کوتاهمدت روز را شب کرده و امروز کشور در آستانه زمستانهایی قرار دارد که نه صنعت توان ادامه دارد و نه خانوارها اطمینان از گرمایش پایدار.
اگر وزارت نفت دولت پزشکیان همچنان درگیر حاشیهها بماند و از ارائه راهحلهای عملیاتی طفره برود، این بحران نهتنها ادامه خواهد یافت، بلکه به تهدیدی دائمی برای اقتصاد، رفاه و آینده کشور تبدیل میشود
با وجود اینکه ایران با ۳۲.۳ تریلیون مترمکعب ذخایر گازی در جایگاه دوم جهان ایستاده، واقعیت تلخ این است که این ثروت عظیم هرگز بهدرستی مدیریت نشده است. دسترسی گسترده به گاز، سیاستگذاری انرژی کشور را سالها به سمت مصرف بیمحابا سوق داد؛ تا جایی که امروز ۷۰ درصد سبد انرژی کشور به گاز وابسته است. این وابستگی افراطی، بدون توسعه متناسب زیرساختها، کشور را در موقعیتی قرار داده که کوچکترین اختلال در تولید یا انتقال، به سرعت به بحران تبدیل میشود.
دولتها نیز با اولویتدادن به گازرسانی گسترده به بخشهای خانگی، تجاری، عمومی و حتی صنایع کوچک، عملاً بخشهای راهبردی مانند فولاد، پتروشیمی، سیمان و نیروگاهها را در زمستانها قربانی کردهاند. در سال ۱۴۰۳، تنها بخش خانگی بهطور متوسط ۲۸ درصد گاز کشور را مصرف کرده و این سهم در اوج زمستان به ۴۶ درصد رسیده است. این یعنی هر بار که هوا سرد میشود، چرخ صنعت کند میشود و صادرات انرژی نیز کاهش مییابد.
کشور سالهاست با یک بحران ساختاری به نام ناترازی گاز دستوپنجه نرم میکند؛ بحرانی که هر سال عمیقتر شده و امروز به تهدیدی برای اقتصاد ملی تبدیل شده است. میانگین ناترازی روزانه از ۱۵۵ میلیون مترمکعب در سال ۱۳۹۹ به ۱۸۹ میلیون مترمکعب در سال ۱۴۰۳ رسیده و در زمستان از ۳۰۰ میلیون مترمکعب هم عبور میکند. این شکاف عظیم، سالانه حداقل ۱۶ میلیارد دلار زیان به اقتصاد تحمیل میکند؛ رقمی معادل ۱۸ درصد کل صادرات کشور. پیشبینیها نیز نگرانکننده است: اگر روند فعلی ادامه یابد، ناترازی گاز در سال ۱۴۲۰ میتواند به ۵۰۰ تا ۷۰۰ میلیون مترمکعب در روز برسد؛ یعنی یک بحران تمامعیار.
در چنین شرایطی، انتظار میرفت وزارت نفت دولت پزشکیان از همان ابتدا برنامهای جدی برای مهار مصرف و اصلاح ساختار ارائه کند. اما آنچه در عمل دیده شد، بیعملی و تمرکز بر حاشیهها بود. وزیر نفت بهجای ارائه راهکار برای توسعه میادین، اصلاح شبکه انتقال یا تسریع در جمعآوری گازهای فلر، بیشتر انرژی خود را صرف انتصابات و مسائل درونسازمانی کرد. نتیجه این غفلت، تشدید ناترازی و تبدیلشدن قطعی گاز به تهدیدی واقعی برای صنعت و حتی خانوارهاست.
در حالی که پروژههای افزایش تولید گاز به ۱۰ تا ۲۰ سال زمان و بیش از ۷۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری نیاز دارند، راهحل سریعتر و کمهزینهتر در مقابل ما قرار دارد: مدیریت تقاضا و بهینهسازی مصرف. طرح «کارور گاز» که در هیئت وزیران تصویب شده، اگر درست اجرا شود، میتواند در مدت ۳ تا ۵ سال تا ۱۹۷ میلیون مترمکعب گاز در روزهای سرد آزاد کند. هزینه آزادسازی هر واحد گاز از طریق بهینهسازی، ۷۵ درصد کمتر از هزینه افزایش تولید است و مهمتر اینکه این طرح با سرمایهگذاری بخش خصوصی اجرا میشود و بار مالی بر دوش دولت یا مردم نمیگذارد.
اجرای این طرح علاوه بر کاهش ناترازی، میتواند از خسارتهای سنگین صنایع جلوگیری کند. تنها در سال ۱۴۰۲، صنعت فولاد به دلیل قطع گاز ۶۸ هزار میلیارد تومان زیان دید. همچنین با آزادسازی گاز، امکان تزریق آن به مخازن نفتی فراهم میشود؛ اقدامی که هر یک درصد افزایش ضریب بازیافت آن، میلیاردها دلار ارزش برای نسلهای آینده ایجاد میکند. از سوی دیگر، نوسازی تجهیزات گرمایشی و عایقبندی ساختمانها، هم مصرف را کاهش میدهد و هم رفاه خانوارها را افزایش میدهد.
اما همه این فرصتها زمانی معنا دارد که وزارت نفت از حالت انفعال خارج شود. امروز بحران گاز تنها یک چالش فنی نیست؛ یک تهدید ملی است. اگر وزارت نفت همچنان درگیر حاشیهها بماند و برنامهای عملیاتی برای مهار مصرف و توسعه زیرساختها ارائه نکند، زمستانهای آینده نهتنها صنعت، بلکه زندگی روزمره مردم را نیز با بحران جدی روبهرو خواهد کرد.
این واقعیت تلخ است: کشوری با دومین ذخایر بزرگ گاز جهان، به دلیل سوءمدیریت، در آستانه کمبود گاز قرار گرفته است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا