آنها بارها به جان همدیگر افتاده بودند و مدام برای همدیگر پیغام میفرستادند و خط و نشان میکشیدند تا اینکه یک روز …
فاطمه شیخ علیزاده: اواسط سال ۹۶ بود که پیکر بیجان مرد جوانی به نام هرمز در حاشیه شهر تهران در حالی کشف شد که به ضرب گلوله جان خودش را از دست داده بود. به این ترتیب رسیدگی به موضوع در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت و پیکر بیجان هرمز به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد تا معاینات و آزمایشهای لازم برای روشن شدن علت تامه فوت انجام شود. هم زمان کارآگاهان پلیس آگاهی تلاش خود را برای یافتن ردی از عامل جنایت آغاز کردند و در اولین قدم از تحقیقات بنابر دستور بازپرس جنایی، دوستان نزدیک هرمز را که با او بیشترین مراودات را داشتند هدف تحقیقات قرار دادند.
در اولین قدم از تحقیقات یکی از دوستان هرمز به ماموران جنایی گفت:«از مدتی قبل در جریان درگیری هرمز و برادرش با یکی از دوستانشان به نام میلاد بودیم. آنها بارها به جان همدیگر افتاده بودند و مدام برای همدیگر پیغام میفرستادند و خط و نشان میکشیدند. تا جایی که من میدانم هرمز دشمن دیگری به جز میلاد نداشت و از هیچ فرد دیگری کینه به دل نگرفته بود.»
یکی از دوستان نزدیک هرمز نیز گفت:«من در جریان دشمنی هرمز با میلاد بودم. مدتی بود که او حال روحی خوبی نداشت و هر بار علتش را از او میپرسیدم میگفت بهخاطر دعوایی است که با میلاد دارم.یک بار از او علت این درگیری را پرسیدم و او گفت ماجرا ناموسی است و از من خواست دیگر چیزی نپرسم. برای همین من هم دیگر سوال نکردم چون فکر میکردم شاید هرمز دلش نخواهد جزئیات ماجرا را تعریف کند. تنها چیزی که به او گفتم این بود که اگر کاری از دست من بر میآمد و کمکی لازم داشتی روی من حساب کن اما هرمز گفت گره این مشکل فقط به دست خودم باز میشود.»
این فرد ادامه داد:«روز حادثه بود که دوباره هرمز را دیدم.او خیلی عصبانی و برافروخته بود.گفت میخواهم سراغ میلاد بروم و کار را تمام کنم.گفتم الان عصبانی هستی و نباید تنها بروی و از او خواستم همراهش بروم تا مراقب باشم که اتفاق بدی رخ ندهد.اما هرمز اجازه نداد و گفت خودم به تنهایی سر قرار با میلاد میروم. من مطمئنم که روز حادثه با میلاد قرار داشت.»
برادر هرمز نیز اظهار داشت:«چند وقت قبل بود که هرمز به من گفت میلاد با همسر او در ارتباط است.برادرم متوجه پیامهای غیراخلاقی میلاد به همسر خود شده بود و فهمیده بود که آنها پنهانی با هم در تماس هستند.برای همین خیلی به هم ریخته بود و بارها سراغ میلاد رفته و از او خواسته بود دست از سر همسرش بردارد.»
در حالی که برادر هرمز نیز تائید کرد که میلاد برای خانواده هرمز مزاحمت ناموسی ایجاد کرده بود؛ به این ترتیب میلاد به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت اما مشخص شد که او درست بعد از به قتل رسیدن هرمز متواری شده و به مکان نامعلومی گریخته بود.همین اقدام میلاد سبب شد که در مورد گناهکار بودنش جای تردیدی باقی نماند.
پس از گذشت چند سال از وقوع جنایت بالاخره سر و کله میلاد پیدا شد و رد او در محلی دور از تهران زده شد. در حالی که مشخص شده بود او در این سالها زندگی مخفیانهای برای خود ترتیب داده بود در عملیات ضربتی ماموران پلیس به دام افتاد و چارهای جز اعتراف به قتل پیش روی خود ندید.متهم به شلیک مرگبار اعتراف کرد و با تکمیل تحقیقات در پرونده در شعبه ششم دادگاه کیفری یک استان تهران به قصاص محکوم شد.
اما به دلیل عدم رسیدگی به اتهام فرار طولانی از مجازات و همچنین اتهام نگهداری و استفاده از سلاح و فشنگ غیرمجاز؛ رای صادر شده از بابت قصاص در دیوانعالی کشور تایید شده اما قرار شد متهم بابت تعیین مجازات برای دیگر اتهامات بار دیگر از خود دفاع کند.به این ترتیب بار دیگر متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری محاکمه شد.
با گذشت هشت سال از وقوع جرم و در حالی که متهم به قتل سالهای زیادی متواری بوده است؛ هنوز داغ هرمز برای خانوادهاش تازه است و اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند. سپس متهم بعد از تفهیم اتهاماتش پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت:«من و هرمز با همدیگر دوست بودیم و ارتباط خوبی داشتیم.گاهی هم با همدیگر رفت و آمد خانوادگی میکردیم.مدتی بود که هرمز به من مظنون شده و میگفت که تو با همسرم ارتباط داری اما این تصور او غلط بود و من به او میگفتم که اشتباه میکنی.
این شک آنچنان در جان هرمز رخنه کرده بود که مغزش را از کار انداخته بود. برای همین چندین بار با من درگیر شد تا اینکه روز حادثه بار دیگر سراغ من آمد. من که میدانستم احتمال دارد هرمز به سمتم هجوم بیاورد وقتی میخواستم سر قرار دعوا بروم با خودم یک اسلحه بردم اما این کار من فقط برای این بود که از خودم دفاع کنم چون ممکن بود هرمز به من حمله کرده و جانم به خطر بیفتد.»
متهم ادامه داد:«اسلحه را از چند سال قبل تهیه کرده بودم اما هرگز از آن استفاده نکردم. روز حادثه وقتی میلاد سر قرار رسید به شدت عصبانی بود و من برای دفاع از خودم به او گلولهای شلیک کردم. بعد از اینکه غرق در خون روی زمین افتاد از ترسم پا به فرار گذاشتم چون میدانستم اگر دستگیر شوم چیزی جز مرگ در انتظارم نیست.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا