واکنش به تخریب محیط‌زیست در جنگ

واکنش به تخریب محیط‌زیست در جنگ

تجربه جهان نشان می‌دهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه رانده می‌شود و به بحران‌های آینده دامن می‌زند، یا به مرکز بازسازی می‌آید و به موتور توسعه تبدیل می‌شود.

به گزارش سرمایه فردا، وقتی جنگ پایان می‌یابد، دوربین‌ها بر ساختمان‌های فروریخته و جاده‌های شکسته زوم می‌کنند؛ اما آنچه کمتر دیده می‌شود، ویرانی عمیق و ماندگار محیط زیست است: خاک‌های آلوده به فلزات سنگین، آب‌های زیرزمینی غیرقابل شرب، جنگل‌های سوخته و هوایی که هنوز بارِ ذرات معلق و ترکیبات سمی را حمل می‌کند. تجربه جهانی نشان می‌دهد که کشورها در این نقطه، با یک انتخاب تعیین‌کننده روبه‌رو می‌شوند: بازسازی سریع به هر قیمت، یا بازسازی هوشمند با محوریت پایداری.

از بازسازی شتاب‌زده تا بحران‌های ثانویه

پس از جنگ جهانی دوم، کشورهایی مانند آلمان و ژاپن با تمرکز بر رشد اقتصادی، صنعتی‌سازی سریع را در پیش گرفتند. این رویکرد در کوتاه‌مدت موفق بود: اشتغال ایجاد شد، زیرساخت‌ها بازسازی شدند و اقتصادها جان گرفتند. اما این «معجزه اقتصادی»، یک بدهی پنهان داشت: انباشت آلودگی در آب، خاک و هوا. در آلمان، رودخانه‌هایی مانند راین به شدت آلوده شدند؛ در ژاپن، فجایعی نظیر بیماری میناماتا، ناشی از آلودگی جیوه، به بحران‌های انسانی تبدیل شد. این تجربه‌ها نشان داد که نادیده گرفتن محیط زیست در بازسازی، به معنای تعویق بحران و افزایش هزینه‌های آینده است.

نقطه عطف: ورود محیط زیست به حکمرانی

دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، نقطه چرخش در سیاست‌گذاری بودند. فشار افکار عمومی، هزینه‌های سلامت و تخریب گسترده اکوسیستم‌ها، دولت‌ها را مجبور به تغییر مسیر کرد:

در آلمان، قوانین سخت‌گیرانه کنترل آلودگی و مدیریت منابع تصویب شد
در ژاپن، نظام حقوقی و نهادی محیط زیست تقویت شد
سرمایه‌گذاری در فناوری‌های پاک و بهره‌وری انرژی آغاز شد
در این مرحله، یک تحول مفهومی رخ داد: محیط زیست از یک «محدودیت»  به یک «مولفه راهبردی توسعه» تبدیل شد.
نسل جدید بازسازی: ادغام محیط زیست با صلح و امنیت
در منازعات متأخرتر، این درس‌ها به‌تدریج در سیاست‌های بازسازی نهادینه شدند.

بالکان
محیط زیست به‌عنوان زیر ساخت صلح
پس از جنگ بوسنی، بازسازی صرفاً به احیای زیرساخت‌های فیزیکی محدود نماند. پاکسازی مین‌ها، احیای جنگل‌ها و حفاظت از منابع آب، بخشی از فرآیند تثبیت صلح شد. این تجربه نشان داد که محیط زیست می‌تواند نقش مستقیم در امنیت انسانی ایفا کند.

کویت
پاسخ جهانی به یک فاجعه محیط زیستی
پس از جنگ خلیج فارس، آتش‌سوزی گسترده چاه‌های نفت در کویت  منجر به یکی از بزرگ‌ترین فجایع محیط زیستی قرن شد. پاسخ به این بحران، بسیج ظرفیت‌های بین‌المللی برای مهار آلودگی، تثبیت خاک و احیای اکوسیستم‌ها بود. این تجربه نشان داد که بازسازی محیط زیست، بخشی از امنیت ملی و حتی امنیت جهانی است.

رواندا
‌ بازسازی سبز به‌عنوان راهبرد ملی
پس از نسل کشی رواندا، رواندا مسیر متفاوتی را انتخاب کرد:
ممنوعیت کامل پلاستیک
نهادینه‌سازی مشارکت مردمی در پاکسازی (Umuganda)
تمرکز بر توسعه کم‌کربن
رواندا نشان داد که حتی پس از شدیدترین بحران‌ها، می‌توان محیط زیست را به موتور هویت ملی و توسعه تبدیل کرد.

الگوی مشترک: پنج اصل بازسازی پایدار
تحلیل تطبیقی این کشورها، چند اصل کلیدی را آشکار می‌کند:
ادغام محیط زیست از آغاز بازسازی
نه به‌عنوان الحاق، بلکه به‌عنوان چارچوب طراحی.
قانون‌گذاری قاطع و سریع

تقریباً همه نمونه‌های موفق، با «شوک قانونی» همراه بوده‌اند.
تبدیل محیط زیست به مزیت اقتصادی
از انرژی‌های تجدیدپذیر تا اقتصاد چرخشی.
اتکا به همکاری‌های بین‌المللی
برای تأمین مالی، انتقال فناوری و ظرفیت‌سازی.
مشارکت اجتماعی و سرمایه اجتماعی
بدون آن، هیچ سیاستی پایدار نمی‌ماند.

  ایران در آستانه یک انتخاب راهبردی

برای ایران، این تجربه‌ها صرفاً روایت‌های تاریخی نیستند؛ بلکه راهنمای سیاست‌گذاری در شرایط پیچیده کنونی هستند. ایران هم‌زمان با چالش‌هایی مانند بحران آب، آلودگی هوا، فرسایش خاک و مدیریت پسماند مواجه است؛چالش‌هایی که در شرایط پسابحران (از هر نوع آن) می‌توانند تشدید شوند. در چنین شرایطی، بازسازی (یا حتی توسعه در شرایط فشار) اگر بدون ملاحظات محیط زیستی انجام شود، به‌سرعت به چرخه‌ای از بحران‌های ثانویه منجر خواهد شد: افزایش هزینه‌های سلامت، کاهش بهره‌وری اقتصادی، و تشدید نابرابری‌های اجتماعی.
اما مسیر جایگزین نیز روشن است:

– توسعه زیرساخت‌های انرژی تجدیدپذیر در مقیاس ملی – استقرار نظام یکپارچه مدیریت پسماند و اقتصاد چرخشی  احیای اکوسیستم‌های تخریب‌شده به‌عنوان پروژه‌های اشتغال‌زا  اصلاح حکمرانی محیط زیست با رویکرد بین‌بخشی  و بهره‌گیری هدفمند از ظرفیت‌های بین‌المللی

تجربه جهان نشان می‌دهد که محیط زیست در دوران پساجنگ یا پسابحران، یا به حاشیه رانده می‌شود و به بحران‌های آینده دامن می‌زند، یا به مرکز بازسازی می‌آید و به موتور توسعه تبدیل می‌شود. انتخاب میان این دو مسیر، نه یک انتخاب فنی، بلکه یک تصمیم عمیقاً سیاسی و تمدنی است. بازسازی واقعی، بازگشت به گذشته نیست؛ ساختن آینده‌ای است که در آن، توسعه و محیط زیست در تعارض نباشند.

*ابوعلی گلزاری / ‌ عضو شورای راهبردی سازمان محیط زیست

دیدگاهتان را بنویسید