فیلم «آنتیک»با حضور چهرههای شناختهشده، میان شوخیهای دمدستی و روایتی از هم گسیخته سرگردان است و از ظرفیت ایده مرکزی خود فاصله میگیرد
ایمان برین:ایدهای که میتوانست بدرخشد: بزرگترین امتیاز «آنتیک» همان نقطه آغاز آن است. طرح یک موقعیت جعلی که در بستر باور عمومی شکل میگیرد، میتوانست بستری مناسب برای کندوکاو در مفهوم شکلگیری باورهای جمعی باشد. این ایده پیشتر در نمونههای موفقی از سینمای ایران و جهان جواب داده و هنوز هم ظرفیت دارد. فیلم در لحظاتی کوتاه به این لایه نزدیک میشود. جایی که نشان میدهد یک سوءتفاهم ساده چگونه میتواند به یک حقیقت پذیرفتهشده بدل شود. این نگاه، اگر عمیقتر پرداخت میشد، امکان داشت «آنتیک» را از یک کمدی معمولی جدا کند. حضور بازیگرانی مانند پژمان جمشیدی و بیژن بنفشهخواه هم این امید را ایجاد میکند که دستکم در سطح اجرا، با اثری سرگرمکننده روبهرو باشیم.

مشکل از جایی شروع میشود که فیلم وارد مسیر روایت میشود. داستان انسجام خود را خیلی زود از دست میدهد و به مجموعهای از خردهروایتها تبدیل میشود که کنار هم قرار گرفتهاند، بیآنکه پیوند محکمی میانشان شکل بگیرد. از زندان و فرار تا عشق و گنج و امامزاده، همه چیز در فیلم حضور دارد، اما این حضور بیشتر شبیه عبورهای شتابزده است.ریتم هم از همین پراکندگی ضربه میخورد. فیلم گاهی میخواهد تند پیش برود و گاهی ناگهان مکث میکند، بدون آنکه این تغییرات به تجربه تماشاگر کمک کند. نتیجه، اثری است که مخاطب در آن به جای دنبال کردن یک مسیر مشخص، مدام در حال حدس زدن نقطه بعدی است؛ حدسی که اغلب هم درست از آب درمیآید، چون فیلم در غافلگیری چندان موفق نیست.

«آنتیک» در بخش کمدی نیز به سطحی محدود میماند. شوخیها اغلب بر پایه الگوهای آشنا ساخته شدهاند؛ شوخیهایی که پیشتر بارها در کمدیهای مشابه دیده شدهاند و کمتر تازگی دارند. در برخی سکانسها، فیلم به جای خلق موقعیت کمیک، به سراغ دیالوگهایی میرود که بیش از آنکه بامزه باشند، حس تصنع ایجاد میکنند.این رویکرد باعث میشود خندهای که فیلم دنبال میکند، به لبخندی گذرا تقلیل پیدا کند. خندهای که از دل موقعیت بیرون نیامده و بیشتر به اجبار دیالوگ شکل گرفته است. در چنین شرایطی، حتی لحظاتی که میتوانستند به نقاط قوت تبدیل شوند، نیمهکاره رها میشوند.
پژمان جمشیدی همان کاراکتر ساده و خوشباور همیشگی را ادامه میدهد و بیژن بنفشهخواه هم در همان محدوده آشنای کمدی خود حرکت میکند. این تکرار، بیش از هر چیز به نبود شخصیتپردازی بازمیگردد. کاراکترها عمق چندانی ندارند و بیشتر کارکردی هستند؛ یعنی برای پیش بردن موقعیتها حضور دارند، نه برای ساختن یک جهان دراماتیک. در چنین شرایطی، بازیگران هم فضایی برای تجربه تازه پیدا نمیکنند. نتیجه، اجراهایی است که حرفهای به نظر میرسند اما غافلگیرکننده نیستند. حتی حضور آناهیتا افشار و ستاره پسیانی هم نمیتواند به این وضعیت تنوع جدی بدهد.
هادی نائیجی در کارگردانی رویکردی محتاطانه در پیش گرفته است. قابها، میزانسنها و فضاسازیها در سطحی قابل قبول باقی میمانند، اما نشانی از جسارت یا امضای شخصی در آنها دیده نمیشود. بسیاری از سکانسها حال و هوایی شبیه آثار تلویزیونی دارند و کمتر به یک تجربه سینمایی نزدیک میشوند.طراحی صحنه و گریم نیز میتوانستند به فضای فیلم کمک کنند، اما این بخشها هم در حد رفع نیاز باقی ماندهاند. در حالی که لوکیشنهایی مانند روستا یا امامزاده ظرفیت خلق فضایی متفاوت را داشتند، استفاده از آنها محدود و کماثر است.
فیلم تلاشی برای طرح یک ایده اجتماعی دارد، این نگاه، اگر با ظرافت بیشتری پرداخت میشد، امکان داشت به یکی از نقاط درخشان اثر تبدیل شود. با این حال، پرداخت سطحی و اتکای بیش از حد به شوخیهای دمدستی، این پیام را در حاشیه قرار میدهد. در نتیجه، تماشاگر با اثری روبهروست که حرفی برای گفتن دارد، اما راه بیان آن را پیدا نکرده است. «آنتیک» در بهترین حالت میتواند لحظاتی از سرگرمی فراهم کند، اما فاصله زیادی با یک کمدی ماندگار دارد؛ فیلمی که ایدهای جدی را در اختیار دارد، اما آن را در میانه راه رها میکند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا